.jpg)
امام رضا علیه السلام مناجات با پروردگار خود را خاضعانه و خاشعانه آغاز میکنند:
بارالها!
در پیشگاه تو ایستاده ام، و دستهایم را به سوی تو بلند کرده ام،
آگاهم که در بندگیات کوتاهی نموده و در فرمانبریات سستی کرده ام،
اگر راه حیا را میپیمودم از خواستن و دعا کردن میترسیدم...
ولی... پروردگار من!
آنگاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا میخوانی، و آنان را به بخشش و نیکو و ثواب وعده میدهی، ...برای پیروی از فرمانت آمدم، و به مهربانیهایت ای مهربانترین مهربانان پناه آوردم.
امام مقربان درگاه احدیت را شفیع خود قرار میدهد و به ایشان درود میفرستد:
و به وسیله پیامبرت که او را بر اهل اطاعتت برتری دادی، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدی، و بوسیله برترین زن عالم، و به فرزندانش که پیشوایان و جانشنینان اویند، و بر تمامی فرشتگانی که بوسیله اینان به تو روی میکنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را که خاصان درگاه تواند وسیله قرار میدهند، به تو روی میآوردم.... پس بر ایشان درود فرست.
یکی از مهمترین خواسته های امام:
و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار، و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده،
پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو میشود قرار دادم، اگر با این همه خواسته ام را رد کنی، امیدهایم به تو به یاس مبدل میگردد... و همچون مالکی خواهی بود که از بنده خود گناهانی دیده و او را از درگاهش رانده، و مولایی که از بندهاش عیوبی دیده و از جوابش سرباز میزند...
وای بر من، اگر رحمت گسترده ات مرا فرانگیرد.
اگر مرا از درگاهت برانی، پس به درگاه چه کسی رو کنم؟
اما... اگر برای دعایم درهای قبول را گشوده و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانی، چونان مالکی هستی که لطف و بخششی را آغاز کرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند،
و مولایی را مانی که لغزش بندهاش را نادیده انگاشته و به او رحم کرده است.
در این حالت نمیدانم کدام نعمتت را شکر گزارم؟
... آیا به فضل و بخششت که از من خشنود شده، و گذشته هایم را بر من میبخشی؟
... آیا به کرم و احسان آغاز میکنی و بر عفو و بخششت میافزایی؟
پروردگارا!
خواسته ام در این جایگاه، یعنی جایگاه بندۀ فقیر، آن است که... گناهان گذشته ام را بیامرزی، و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازداری؛
محبت کردن را از امام رئوف بیاموزیم:
از تو میخوام پدر و مادرم را که دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیرخاک خفته اند، ببخشی.
تنهاییشان را با انوار احسانت از بین ببر، و وحشتشان را با نشانههای بخششت به انس بدل کن؛
و به نیکوکارشان دم به دم نعمت و شادمانی بخش، و به گناهکارشان مغفرت و رحمت عطا کن؛
... تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند، به رحمتت در بهشت ساکنشان گردان، و بین من و آنان در آن نعمت گسترده پیوند برقرار کن؛ تا مشمول شادمانی گذشته و آینده شویم.
آقای من!
اگر در کارهای من چیزی سراغ داری که مقامشان را بالا میبرد و بر اکرامشان میافزاید، آنرا در نامه اعمالشان قرار ده، مرا در رحمت آنان شریک کن و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان که مرا در کودکی تربیت کردند.

فدات بشم امام رضای مهربونم.
برای دیدن عکس های حرم امام رضا علیه السلام اینجا رو کلیک کنید.
ممکنه یه کم طول بکشه اما فکر میکنم می ارزه
التماس دعا
نسبت ادیان با هم چیست؟ پیامبران چه نسبتی با هم دارند؟
همیشه در جوامع گروهی که جدیدتر هستند قدیمیتر ها را نقد میکنند، قدیمی ترها جدیدترها را رد میکنند و احیاننا نظرات و عقاید آنها را منکر میشوند. در دین هم همینطور است، گاه پیروان یک دین دین بعدی را نمیپذیرند. این درحالیست که انبیاء همه حرکتی واحد داشتند، آنها معلمانی بودند که یکی پس از دیگری آموزشهای خود را ارائه داده و به پیامبر و کلاس درس بعدی بشارت دادند.
خداوند از پیامبران میثاق گرفته است:
وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ
لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا
قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ
[ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستادهاى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد و حتما ياريش كنيد آنگاه فرمود آيا اقرار كرديد و در اين باره پيمانم را پذيرفتيد؟ گفتند آرى اقرار كرديم فرمود پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم
خداوند از پیامبران میثاق گرفت که شریعت بعدی را تصدیق کنند و به او ایمان آورند. یعنی هر پیامبری به پیامبری بعدی خود نیز مومن باشد و او را یاری کند. این پیمان در اصل نوعی زمینه سازی است برای پیامبر بعدی، چون پیامبران که همزمان و همدوره هم نبودند؛ که نیازی به ایمان آوردن باشد پس باید زمینه سازی میکردند و به قوم و پیروان خود ورود پیامبر بعدی را خبر میدادند.
اگر در یک زمان چندین پیامبر با هم می آمدند، هرگز با هم جنگ و دشمنی نداشتند و همه حرفشان یکی بود. حال چرا باید پیروان ادیان با هم در جنگ و نزاع اند؟ آیا ما واقعا پیرو پیامبر خود هستیم؟
خداوند میفرماید:
أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
آيا جز دين خدا را مىجويند؟ با آنكه هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است و به سوى او بازگردانيده مىشويد
واقعا ما دنبال چه هستیم؟ دین؟ یا منافع و موقعیت؟ شهرت و ثروت و...؟ مگر نه این است که اخر بازگشت ما به سوی خداست و باید پاسخگو باشیم؟
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا
أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
بگو به خدا و آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل گرديده و آنچه به موسى و عيسى و انبياى [ديگر] از جانب پروردگارشان داده شده ایمان آوردیم و ميان هيچ يك از آنان فرق نمىگذاريم و ما او را فرمانبرداريم
آیا شما با دیدن علائم راهنمایی و رانندگی، از آنها اطاعت میکنید و مسیرتان را پیدا میکنید؟یا مانند یک تابلوی نقاشی محو دیدن آنها میشوید؟ مگر جز این است که پیامبران فلش هایی هستند که به سوی نور هدایت میکنند پس چرا ما در ظلمت جنگها و نزاعها و... غرق شده ایم؟
خدا از مردم به عنوان پیروان یک دین چه خواسته و ما چه کرده ایم؟
من چیستم؟ مرا خوب میشناسید، اما دوستم ندارید، اغلب از من میترسید! سعی میکنید به من فکر هم نکنید!!
در حالیکه من شما را هر روز ملاقات میکنم، و به شما خیلی نزدیکم، هر لحظه هم نزدیکتر میشود.
هنوز مرا نشناخته اید؟ من همانم که اگر در سختی مرا یاد کنید سختی بر شما آسان میشود و اگر در خوشی و سرور به یادم بیافتید شما را از گناه نگه میدارم.
چرا خود را آماده سفر نمیکنید؟ مگر من افراد بعضی از خویشان و نزدیکان شما را نبرده ام؟ خوب فکر کنید...
پیش از شما، پادشاهان و سلاطین بسیاری چون فرعون و نمرود که ادعای خدایی داشتند نتوانستند از دست من بگریزند. آنها هم مانند شما سعی میکردند به من اهمیت ندهند، مرا فراموش کنند چه کاخ هایی که بنا کردند و چه گنجها که انباشتند، چه جشنها که برپا ساختند، اما من همه را یکجا نابود کردم.
شما با آمال و آرزوهای فراوان، خود را مشغول میکنید و مرا باور ندارید. اما من ناگهان به سراغ شما خواهم آمد. وقتی که، فکرش را هم نمیکنید.
کسی که از دنیا کمتر ذخیره کرده راحت تر است و هر که زیادتر اندوخته و بیشتر ذخیره کرده وقت آمدن ِ من بیشتر در رنج و عذاب است.
چه بسیار مردمی که به دنیا اعتماد کردند و آنرا از دستشان گرفتم و چه بسیار مردمی که در آرامش بودند و ناگهان خوشی شان را ویران کردم.
به ثروت و زیبایی خود مینازید؟! می چشید روزی را که از زیبایی جز استخوان ها تکه تکه چیزی نمانده است و هیچ دارایی ای ندارید...
دنبال خانه و ماشین و تفریح و خوشی هستید؟ من هم دنبال شما هستم... هر چه که میخواهید بردارید، از هم اکنون پیش بفرستید و حواله کنید.
به فکر همسفر نباشید شما در این سفر نمیتوانید همراه بیاورید، تنهای تنهایید و جز اعمالتان کسی با شما نخواهد آمد. حتی دوستان و نزدیکان هم شما را فراموش خواهند کرد.
دوست ندارید به این سفر بیایید؟ تصمیم با شما نیست، همه باید به این سفر بیایید... و در آن لحظه هر چه اشک بریزید و زار بزنید کسی صدای شما را نخواهد شنید.

نترسید، نترسید... هر روز که از خواب بیدار میشوید فرصتی دوباره به شما داده شده این فرصت را از دست ندهید. به جای ترس به تلاش برخیزید که فرصت اندک است...
البته هنوز فرصت به پایان نرسیده، میتوانید خود را آماده کنید، میتوانید از انوار الهی بهره بگیرید و از گمراهی نجات یابید. بدانید که اینجا جای ماندن نیست، پس به آن دل نبندید. مرا زیاد یاد کنید و پیش از آمدن من از اعمال زشتتان باز گردید.
کمتر دنبال هوای نفس و آرزوهای دراز باشید، فکر نکنید چون جوانید مرا به این زودیها نمی بینید، من در کمینم.
به خود بنگرید، به گذشته خود بیاندیشید، آیا برای رفتن آماده اید؟
اگر من به سراغ شما بیاییم حتی یک لحظه مهلت ندارید. اجازه ندارید از این اموالی که جمع کرده اید لباس مناسبی بپوشید، حتی آوردن یک بالش برای زیر سر هم ممنوع است.
فکر میکنم دیگر مرا به خاطر آورده اید... بله من همانم که همیشه فراموش میشوم...
از هم اکنون به فکر فردای خود باشید...
مناجاتی از شهید چمران
«هر گاه دلم رفت تا محبت کسي را به دل بگيرد، تو او را خراب کردي، خدايا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستي، عشق هر کسي را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتي، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سايه اميدي، و به خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يکباره همه را برهم زدي، و در طوفان هاي وحشتزاي حوادث رهايم کردي، تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نکنم... تو اين چنين کردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم، و جز تو به چيزي يا به کسي اميد نبندم، و جز در سايه توکل به تو، آرامش و امنيت احساس نکنم... خدايا ترا بر همه اين نعمتها شکر مي کنم.»
«خدايا از آنچه کرده ام اجر نمي خواهم و به خاطر فداکاريهاي خود بر تو فخر نمي فروشم، آنچه داشته ام تو داده اي و آنچه کرده ام تو ميسرنمودي، همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده تو است، من از خود چيزي ندارم که ارائه دهم، از خود کاري نکرده ام که پاداشي بخواهم.
خدايا هنگامي که غرش رعد آساي من در بحبوحه طوفان حوادث محو مي شد و به کسي نمي رسيد، هنگامي که فرياد استغاثه من در ميان فحش ها و تهمت ها و دروغ ها ناپديد مي شد... تو اي خداي من، ناله ضعيف شبانگاه مرا مي شنيدي و بر قلب خفته ام نورمي تافتي و به استغاثه من لبيک مي گفتي. تو اي خداي من، در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتي، تو در تنهايي، انيس شبهاي تار من شدي، تو در ظلمت نا اميدي دست مرا گرفتي و هدايت کردي. در ايامي که هيچ عقل و منطقي قادر به محاسبه نبود، تو بر دلم الهام کردي و به رضا و توکل مرا مسلح نمودي... خدايا تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچکس و از هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.»
.jpg)
به نام خدا
کارمندید؟ کارگرید؟ معلم؟ مدیر؟ رئیس؟ ...؟ چقدر درباره کارتان فکر کرده اید؟
چقدر توجه دارید که در کارتان کم نگذارید؟
چقدر سعی کرده اید حق و حقوق دیگران را ضایع نکنید؟
چقدر برای درست انجام دادن کارتان کوشش کرده اید؟
چقدر شایستگی انجام این کار را دارید؟
چقدر در کارتان عدالت را رعایت کرده اید؟ (عدالت که تنها در دادگاه نیست، در تمام هستی جریان دارد، آیا فرد عادلی بوده اید؟ اگر شما کم بگذارید دیگران هم برای شما کم میگذارند...)
چقدر سعی کرده اید دستمزدتان حلال باشد؟
به نظر شما آیا درست است یک راننده از هر مسافر 5 تومان بیشتر از حقش دریافت کند؟
البته 5 تومان که ارزشی ندارد...
به نظر شما آیا درست است که یک کارمند نیم ساعت ارباب رجوع را به خاطر یک تلفن شخصی یا به خاطر صحبت های خودمانی با همکارش معطل کند؟
البته نیم ساعت که چیزی نیست...
حال به نظر شما درست است که یک معلم از توضیحات درسش کم بگذارد تا بتواند شاگرد خصوصی برای خود جمع کند؟
آیا درست است که یک پزشک، در ساعت کارش بر بالین بیمارش نیاید و بیمار تلف شود؟
آیا درست است یک میوه فروش یا خاربار فروش و... بر قیمت کالایی که میفروشد به دلخواه بیفزاید و یا کمتر از میزانی که پول میگیرد، جنس تحویل دهد؟
شما ... بله شما ... آیا درست است که درکارتان ...؟ خودتان بهتر میدانید ...
اما این را هم بدانید که هر جا کار میکنید خدا هم هست و میبیند.

با کمکاری، گران فروشی، کم فروشی، ربا، رشوه، کم گذاردن در حقوق مردم، شانه خالی کردن از مسئولیت و... آیا میتوان به کسب درآمد بیشتر رسید؟
قانون طبیعت این است که روزی همه موجودات مشخص و معین شده است.
اما این شما هستید که با انتخاب خود آنرا حلال یا حرام میکنید.
شما میتوانید با تلاش با شکرگزاری با دعا یا صدقه، با محبت، با خوب کار کردن و با هزاران راه دیگر روزی خود را بیفزایید، انتخاب با شماست.
اگر دنبال زندگی خوب و خوش هستید، اگر میخواهید زندگی را برای خود و خانواده خود آسان کنید، راهش این است:
هر كس دنبال مال حلال برود زندگى بر او آسان مىگردد و به خوشى مىگذرد: امام صادق علیه السلام(1)
اگر میخواهید از بلاها و بیماریها در امان باشید راهش این است که به فکر مال و منال دنیا نباشید:
هر كس فکر مال و منال دنيا را ترك گويد و دنبال جمع آورى ثروت و جاه و مقام نباشد، خداوند قلب او را پر از حكمت مىكند و زبانش را به حكمت مىگشايد و عيبهاى دنيا را به او نشان مىدهد و بيماريها و داروهاى آن را به وى تعليم مىكند و او را از دنيا سالم بيرون مىسازد. (2)
« اللهم عجل لولیک الفرج »
1- ايمان و كفر- ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج1 536 38 مكارم اخلاق و رستگارى
2- همان
