
یا صاحب الزمان الامان الامان
مولای غریبم تسلیت تسلیت
مولای غریبم؛ شال عزا به گردن داری تسلیت تسلیت
با تنگ تر شدن محاصره تعداد یاران حسین(ع) نیز کمتر و کمتر میشود، عده ای که به امید مال و منال دنیا جمع شده بودند، میبینند که اشتباه کرده اند، از دنیا خبری نیست، آنها ایمان میفروشند و باز میگردند. حسین را در بین گرگها رها میکنند و جان بدر میبرند...
حسین (ع) یارانی میخواهد که در دلشان ذره ای حب دنیا نباشد، حسین(ع) کسانی را با خودش میبرد که اباالفضلی و زینبی باشند. غیرت در خونشان بجوشد و عفتشان بر باد نرود.
مهدیا؛ کی می آید روزی که یاران با وفایت را دورت جمع کنی، و صدای أنا المهدی را در فضای خفقان دنیا پهن کنی؟
هر چند امروز .... هنوز مردم... هنوز منتظر نیستیم، هنوز کوفیان بسیارند، هنوز مردمان دنیاپرست بسیارند که فقط نام تو را صدا میزنند، زبانهایشان با توست، اما اگر بیایی شاید شمشیر هایشان بر تو باشد.
مهدیا؛ امروز دین جدّت وارونه شده است، امروز روزی است که جهان در ظلمت و خفقان غرق است.
مولای من، جدت حسین برای اصلاح دین پیغمبر(ص)، برای زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر به پا خواست، امروز هم دنیا در انتظار مصلح است....اما چه انتظار سردیست...این انتظار
مهدی جان؛ امروز دین و مذهب ادعایی بیش نیست، امروز دینداری جز در لابلای کتابها یافت نمیشود.
مولای من؛ به حدی در بی دینی پیش رفته ایم که دیگر خودمان هم باورمان نمیشود، اگر بگویی: دین شما دین نیست!!!
امروز بی اعتمادی غوغا میکند، شاید اگر بیایی به حرفایت اعتماد نکنیم!!!
مولای غریبم؛ امروز هم اگر بیایی، تنهای تنهایی مانند روزی که مسلم را کوفیان در شب خوفناک کوفه تنها گذاشتند. پشت سر نگریست اما هیچ کس نبود. مانند روز عاشورا که حسین (ع) تنهای تنها ماند.
مولای غریبم؛ حسین (ع) را، به ظاهر مسلمانان، سربریدند؛ و همین به ظاهر مسلمانان اکنون بسیارند. مسلمانانی که سخن میرانند و در عمل میمانند.
مولای من شرمنده ام حرفهایم تلخ است، ولی جز حقیقت نیست، میدانم که میدانی... میدانم که دلخونی از دینداری ما... هر کداممان گوشه ای از دین را گرفته ایم و مابقی را رها کرده ایم. مصداق یومنون ببعض و یکفرون ببعض شده ایم....
مولای غریبم؛ دین و بی دینی چنان آمیخته شده است که هر کسی خود را دیندار میداند، اما کجاست دین واقعی؟؟
شرمنده ام مولا، خودم را میگویم؛ خودم ... میدانم که من خود بدترینم ...میدانم مولا میدانم .... شرمنده ام که جز بار گناه هیچ ندارم... جز تیرهایی که به سویت پرتاب کنم هیچ ندارم. از حضور خودم هم خسته ام ...
مولای من؛ دم از انتظار زدن و زمزمه مهدی مهدی بسیار است اما نامه های ما دست کمی از نامه های کوفیان ندارد... نامه های فدایت شوم... اما...
غریب فاطمه؛ طاغوت زمانه، دجال دیو صفت، هر روز مردم را به یک سو میبرد و هر جا که حقی هست، پایمال میشود. فساد و طغیان و پلیدی همه جا بیداد میکند... و هرجا حقی هست با باطل آمیخته شده...
مولای من؛ غریبان و اسیران و بینوایان هر روز به فلاکت و بدبختی کشیده میشوند، اما هیچ دست یاریگری نیست و همه فقط ... تو را صدا میکنند... همه نشسته فریاد میزنند که شاید این جمعه بیاید شاید!!! شاید...
مهدیا؛ سرما بیداد میکند، اما سرمای یخ بستن دینداران و سکوت سنگین دنیا، از سرمای هوا بسیار سوزنده تر است. مسلمان و مسیحی و یهودی و دینداران مجسمه های یخی ای بیش نیستند.
یوسف زهرا؛ دیگر هیچ امیدی نیست، هیچ امیدی. دنیا چنان مخفیانه در دلها رسوخ کرده است که خودمان هم نمیدانیم که فریفته شیطان شده ایم. دیگر امیدی به بازگشت مان نیست، مگر اینکه تو با دم مسیحایی ات بر دلهامان بدمی.
امروز عدالت مرده است، امروز انصاف سربریده شده است، امروز نام حسین (ع) برده میشود، اما در خانه دلهای یزیدی حاکم است.
امروز برای مسیح جشن گرفته میشود اما کجاست آن همه پاکی و مهربانی مسیحایی؟
امروز شهوت پرستی و دنیاداری ولی لباس زهد بر تن کردن شیوه مردم شده است، اما خبری از عفت و تقوا و تسلیم و رضا نیست، دینداران واقعی به قدری اندکند که گویی هیچ نیستند.
مهدیا؛ اگر امید به «امّن یجیبُ المضطر اذا دعاءه و یکشف السوء» تو نبود، اگر ندای «انا القریب.... اُجیب دعوة الداع اذا دعان» نبود، اگر پیام « أنا الغفور الرحیم» خدای کریم نبود... امروز مرگ بهتر از زندگی بود.
بی تو زیستن، زندگی در مرداب است.
بی تو زیستن، زندگی نیست مرگ است.
مولای من؛ دست ما را بگیر که در طوفان آخر الزمان اسیر گردبادهای سهمگین نشویم.
یوسف زهرا؛ به حق مادر مظلومه ات، به حق عمه غریبت، به حق آن سه ساله شهید، دعایمان کن...
ای سکان دار کشتی نجات، ما را نگهدار از شر فتنه های زمانه... دست ما را بگیر که سخت محتاجیم.
ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر
آمد محرّم؛
ماه تسلیم و رضا،ماه خون و قیام
ماه حسین(ع) و زینب(س) و ایتام
ماه شجاعت و شهامت
ماه بنده های آزاده و ماه رشادت
ماه خفّت حرص و آز؛ ماه مرگ منیّت و جاه
ماه عشق و مستی؛ ماه کینه و پستی
ماه پیروزی خون بر شمشیر
ماه دست و پای در زنجیر
ماه غیرت و عزّت و شهامت
ماه پاکی و خلوص و کرامت
ماه مناجات ها و روضه های غریبانه
ماه دلهای شکسته و ناله های یتیمانه
ماه لبهای تشنه و پاهای زخم برداشته
ماه چادرهای سوخته و آتشهای افروخته
ماه دلهای چاک چاک و خنده های قاه قاه
ماه صبر و استقامت، شکیبایی
ماه ایثار و دفاع و تنهایی
ماه دختران یتیم و دستهای کریم
ماه حفظ دین و ایمان
ماه بیحیایی دشمنان
ماه مهر و محبت و گذشت
ماه بی محبتی و بی حرمتی و وحشت
ماه ایمان و تقوا
ماه بابا و بابا و بابا ...
ماه نور و نار و دشمن قدار
ماه اشک و تازیانه و ناله های داغدار
ماه جوشیدن خون ِمحبت در رگهای پاک
ماه پرکشیدن روحهای عاشق به سوی افلاک
ماه سرهای بریده حق و عدل
ماه دستهای قلم شده اباالفضل (ع)
ماه نگاه های بغض آلود بر ناموس خدا
ماه ردّ دستان خون آلود بر صورت ماه
ماه حمله گرگان وحشی بریوسفهای بیگناه
ماه دلهای پر غصه و دستهای بسته و آه
ماه سینه های پر از اندوه و تازیانه های شرور
ماه بغض های مانده در گلو و بچه های بی عمو
ماه سیاهی ظلم و سپیدی عدل
ماه تاریکی ظلمت و روشنایی نور
ماه مردان غیور و زنان صبور
.gif)
طریقه سیر و سلوک جناب شیخ با مسلک مدعیان طریقت، تفاوت اصولی داشت. او هیچ یک از فرقه های تصوف را قبول نداشت. طریقۀ او تعبد محض از رهنمودهای اهل بیت(ع) بود، از این رو نه تنها به واجبات، بلکه به مستحبات اهمیت میداد.
سحرها معمولا بیدار بود، بعد از آفتاب حدود نیم ساعت تا یک ساعت استراحت میکرد، بعد از ظهر ها هم گاهی استراحت مینمود.
شیخ با این که خود اهل کشف و شهود بود میفرمود: « در مکاشفه یقین نداشته باشید و هیچ وقت بر مکاشفه تکیه نکنید. همیشه رفتار و گفتار امامان را الگو قرار دهید.»
شیخ در تأکید بر تعبد و عمل به احکام الهی به این آیه تمسک مینمود:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»
اى كسانى كه ايمان آوردهايد اگر خدا را يارى كنيد ياريتان مىكند و گامهايتان را استوار مىدارد
میفرمود: «خدا بینیاز است، یاری خدا، عمل به احکام او و تمسک به سنّت پیامبر اوست؛ هیچ چیز مثل عمل به احکام برای ترقّی و تعالی بشر مؤثر نیست.»
دکتر حمید فرزام (1) یکی از شاگردان جناب شیخ، در توصیف تعبّد ایشان میگوید: شیخ شریعت و طریقت و حقیقت را با هم داشت، نه این که مانند درویشها پشت پا به شریعت بزند. اولین حرف ایشان به بنده این بود که :« برو حساب خُمست را بکن.»، ایشان در رفتار با دیگران خیلی متواضع بودند، همیشه خودشان در خانه را باز میکردند و اجازه ورود میداند، گاه بیتکلف ما را به اتاق کارشان میبردند که بساط خیاطی در آنجا بود.
شیخ هنگامی که همراه دوستان بود جلوتر از ایشان وارد نمیشد، به فرزندان علی و فاطمه(علیها اسلام) خیلی احترام میکرد، بارها دیده شد که دست و پایشان را میبوسید و به دیگران توصیه میکرد که با سیّدها احترام کنند. او نه تنها برای سیّدها بلکه برای همه مردم احترام قائل بود، خطاهای کسی را به رخ او نمیکشید و در ظاهر با او گرم میگرفت.
یکی از دوستان شیخ نقل میکند: در سالهایی که خدمت ایشان بودم، احساس نکردم که خواستۀ مهمی جز فرَج حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) داشته باشد، به دوستان هم تذکّر میداد که حتی الامکان چیز جز فرج آقا را از خدا تقاضا نکنند، حالت انتظار تا حدّی در جناب شیخ قوّت داشت که اگر کسی از فرج ولی عصر صحبت میکرد منقلب میشد و میگریست.
نکته مهمی که شیخ بر آن تأکید داشت : آمادکی و آراستگی شخص منتظر بود، هر چند عمرش برای درک حضور آن بزرگوار کافی نباشد.در این باره داستانی از حضرت داود علیه السلام نقل میکرد: « آن حضرت در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپهای خاک بر میدارد و به جای دیگر می ریزد، از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود مورچه به سخن آمد که : معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده است! حضرت فرمود: با این جثّه کوچک تو تا کی میتوانی خاکهای این تلّ بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی آیا عمر تو کفاف خواهد کرد؟
مورچه گفت : همه اینها را میدانم، ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده ام!
در اینجا حضرت داود علیه السلام منقلب شد و فهمید جریان درسی است برای او.»
جناب شیخ همیشه اصرار داشت که :
« با همه وجود در انتظار ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) باش و حال انتظار را با مشیّت حقّ همراه کن.»
جناب شیخ به هنگام دفن جوانی میگوید: « دیدم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام آغوش خود را برای جوان گشود، پرسیدم: این جوان آخرین حرفش چه بود؟ گفتند این شعر:
منتظران را به لب آمد نفس
ای شه خوبان تو به فریاد رس»(۲)
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
.jpg)
عید سعید غدیر، روز اکمال دین، روز ولایت مولا علی امیرالمومنین علیه السلام، را به فرزند گرانقدرشان صاحب العصر و الزمان (عج) و به تمامی شیعیان و مسلمانان جهان و همه محبین و دوستداران آنان تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
آخرین قسمت از موضوع شیعه از دیدگاه امام رضا علیه السلام را پی میگیریم:
از دیگر خصوصیات شیعه واقعی این است که اگر خشمگین شود ستم نمیکند، اگر خشنود شود زیاده روی نمیکند، تعادل داشتن و حق گویی از صفات شیعه واقعی است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «کونو لنا زینا و لا تکونو علینا شینا» مایه زینت و آبروی ما باشید نه مایه بدنامی ما.
دقت کنیم عمل ما نه تنها نشانه شخصیت ماست بلکه نشانه مکتب منش و اعتقادات ماست، پس میتواند باعث حفظ آبروی دین و یا برعکس باعث بدنامی آن شود.
در حدیث دیگری آمده :«ما شیعتنا الا من اتقی الله و اطاعه و ما کانوا یعرفون الا بتواضع و التخشع و اداء الامانة و کثرة ذکر الله.»
شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسید و او را فرمان برد، آنان بجز با فروتنی و خاکساری و امانتداری و بسیاری یاد خدا شناخته نمیشوند. ( میزان الحکمة)
تقوا داشتن از صفات شیعه است و متقی کسی است که قرآن میفرماید:
« ألذين يُنفقون في السَراء و الضراء و الکاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين»
(آیه 134 آل عمران)
ویژگی متقین انفاق در خوشی و ناخوشی، کظم غیظ یا کنترل خشم، عفو کردن مردم و احسان است. متقی کسی است که اگر مرتکب خطا شود بلافاصله به یاد خدا می افتد، باز میگردد و توبه میکند.
« وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ يَعْلَمُونَ »
(آيه 135 آل عمران)
اینطور نیست که فرد باتقوا هرگز گناه نکند، بلکه اگر دچار خطا و گناه شود، سریع متذکر میشود و بر میگردد و اصرار بر گناه ندارد «لم یصرّوا علی ما فعلوا ...» اگر اشتباهی کردند بر آن اصرار نمی ورزند.
نکته بسیار مهم دیگری که درباب صفات شیعه باید مطرح شود، صبر و شکیبایی است. از امام رضا علیه السلام نقل شده که درباره تفسیر آیه « یاایها الذین آمنوا اصبرو و صابرو و رابطوا» فرمودند : صابران همان صبر کنندگان بر واجبات و فرایض الهی هستند و متصبران کسانی هستند که از گناهان و محرمات الهی کناره میگیرند.
در آیات و روایات تاکید عمده ای بر صبر و تقوا، در کنار یکدیگر شده است؛ حتی ایمان بدون صبر، مانند تن بدون سر است.
زندگی همیشه سختی و مشکلاتی را به همراه داشته و دارد،این زندگی دست بدست می شود، زمان میگذرد و نوبت ما هم به پایان خواهد رسید، اما هدف از آن این است که افراد مومن از غیر آن جدا شوند « ... تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله ُ الذین آمنوا و یتخذَ منکم شهداء و الله لا یحبُ الظالمین» آیه 140 آل عمران
این روزگار در گذر است، دست به دست میچرخد و در چرخش آن مومن از کافر شناخته میشود. بنابر این صبر و استواری لازم است.
«أم حَسبتم أن تدخلوا الجَنة و لمّا يَعلم الذين آمنوا و يَعلمَ الصابرين» (142 آل عمران)
آيا گمان ميکنيد وارد بهشت مي شويد بدون اينکه کساني که نلاش ميکنند (مجاهدان) و صابران، شناخته شوند؟
انسانها آمال و آرزوهایی دارند، اما اگر عملگرا نباشند، ره به جایی نمی برند، آیا فکر میکنید به بهشت های ذهنی خود میرسید بدون جدّ و جهد؟ بدون صبر و بردباری؟ هرگز
خداوند در این آیات ملاک و معیارها را معرفی میکند اگر میخواهید اهل بهشت شوید :
1- جهاد و تلاش
2- صبر و شکیبایی
در نهایت به طور خلاصه، فهرست خصوصیات شیعه، در روایاتی که مورد بررسی قرار گرفت، عبارتند از:
1- خداترسی
2- اطاعت از خدا
3- پیروی از امام
4- دین شناسی
5- خداشناسی
6- تقوا
7- تواضع
8- خشوع
9- مراقبت بر اوقات نماز
10- نگهداری اسرار
11- همدردی و کمک به همنوع
12- سخاوت
13- بخشش به برادر
14- توجه به نمازهای واجب و نافله
15- اهل شب زنده داری
16- مایه برکت برای همسایگان و مردمان
17- اهل صلح و صفا با معاشران
18- اگر خشمگین شوند، ستم نمیکنند.
19- اگر خوشنود شوند، زیاده روی نمیکنند.
20- در هر کاری بهترین اند.
21- اهل عملند.
22- کردارشان گفتارشان را تصدیق میکنند.
23- کمک به تهیدستان
24- خوب سخن میگویند.
25- بیهوده سخن نمیگویند.
و اما خصوصیت دوستان واقعی :
اولین خصلتشان آن است که خدای یگانه را خوب شناخته اند و علم توحید را خوب آموخته اند.
اللهم عجل لولیک الفرج
