تبليغاتX
تادیدار یار
جمعه نوزدهم مهر 1387
شیشه دل

به نام خدا

تا حالا شده دل رو تصور کنی؟ تا حالا شده شیشه دل رو دستمال بکشی و برق بندازی؟

بعضی از شیشه ها پاک کردنشون اهمیتی نداره، یعنی خیلی اهمیت نداره! مثلا شیشه اطاق رو هر ماه یه بار هم پاک نکنی هیچ مشکلی پیش نیاد مگر اینکه یه کم جلوی روشن شدن اطاق رو میگیره اونم خیلی کمه و مشکل ساز نیست.

اما بعضی از شیشه ها خیلی اهمیت دارن، باید تمیزه تمیز باشن. مثل شیشه ماشین، اگر یه لک جلوی چشم راننده رو بگیره و نتونه مسیرش رو ببینه جون خودش و مسافران و شاید مردم توی خیابون هم به خطر می افته.

بعضی از شیشه ها رو نه به خاطر اینکه مهم هستند بلکه به خاطر اینکه ارزش دارند، پاک و تمیز نگهمیدارن مثلا  شیشه ویترین مغازه‌ها برای اینکه خریدار بیاد و خوب تماشا کنه و اجناس رو بخره معمولا مواظبش هم هستند و میگن: به شیشه دست نزنید!

حالا اگر اون شیشه یه الماس گرون قیمت باشه چطور؟ هیچ وقت کثیف میشه؟ همیشه  تمیز و براق نگهش میدارن. چون ارزش خیلی زیادی داره نباید با خاک و چرک از ارزشش کاسته بشه.

اما ارزش دل چقدره؟ شیشه دل رو چطوری باید پاک کرد؟ چقدر باید مراقبش بود؟ اصلا چرا باید مراقبش بود؟ چون به جایی برخورد نکنیم؟ چون اطاق دلمون تاریک نشه؟ چون میخوایم مشتری بیاد و اطاق دلمون رو بخره؟ شاید همه اینا ... شما چی فکر میکنید؟

من فکر میکنم دلهای ما یه وقتایی مثل یه اطاق تاریک میشه؛ اطاقی که نه تنها شیشه هاش تمیز نیست بلکه پرده های کلفتی هم جلوی پنجره‌هاش کشیده شده حتی ذره ای نور هم به داخلش نمیتابه. خدا کنه اینطوری نباشه...

از طرفی هم دل خیلی ارج و قرب داره خیلی بیشتر از الماس و برلیان. دل حرم خداست، خیلی باید پاکتر و تمیزتر از یه الماس باشه. خریدار دل هم فقط خوده خداست پس باید تمیز بمونه تا قابل خرید باشه... خدایا ما رو ببخش که برای ادمهایی که میان خرید اینقدر ارزش قائلیم شیشه ویترینم تمیز کنیم اما برای تو ... برای تو که بهترینی ... خدایا نمیتونم بگم بقیه شو ... فقط ببخش...

اگر میخوایم دلمون واقعا حرم خدا باشه، با یاد خدا آروم بگیره، به یاد خدا جلوه پیدا کنه، با نام خدا نورانی بشه، و اخر هم خریدارش خدا باشه، باید پاک و تمیز نگهشداریم.

ماه رمضون موقعیت خیلی خوبی بود واسه پاک کردن دل، اما دل مثل خونه نیست که سالی یه بار خونه تکونی کنن و تموم. دل مثل شیشه ماشین نیست که هر وقت پشتش بشینن تمیزش کنن و راه بیفتن. دل ادم خیلی ارزشمنده باید هر لحظه مراقبش بود. هر ثانیه تمیزش کرد. از آلودگی ها دورش کرد.

اگر تمیز نباشه نور حق بهش نمیتابه، نور مهدی فاطمه (عج) بهش نمیخوره.

اونوقته که فقط جمعه به جمعه یادش می افتیم و میگیم : شاید این جمعه بیااااااااید شاااااااااااید.

اگر یه هفته آفتاب در نیاد میتونیم زندگی کنیم؟ چطور میتونیم یه هفته دلمون رو از آفتاب مهدی محروم نگهداریم و فقط جمعه ها بیادش بیفتیم؟ ما باید با دیدن آفتاب هر صبح، یاد آفتاب حضورش باشیم هر شب که افتاب غروب میکنه یاد آفتاب حضورش باشیم که خیلی وقته پشته ابره ... باید هر روز به نور یادش دلمون رو منور کنیم. اگر ما راه رو باز کنیم، اگر پرده ها و حجاب‌ها رو کنار بزنیم، اگر شیشه دل رو تمیزه تمیز نگهداریم حتما نور و گرمای وجودش اطاق دلمون رو گرم و روشن میکنه.

یا مولا خودت دعامون کن که یادت رو در زندگیمون جاری کنیم و حضورت رو همیشه حس کنیم. تو هستی اما این دلهای تاریک ماست که غبار گرفته ... دعا کن آقا بلکه بفهمیم و بیدار بشیم.  

+ نوشته شده در 17:30 توسط بی دل.
چهارشنبه دهم مهر 1387
ماه رمضان و ارزش نعمت

« به نام خد ا»

تمام شد ... یک ماه گرسنگی ... یک ماه تشنگی!!!  اما، چقدر این گرسنگیها و تشنگی ها در ما اثر داشت؟

حق آن است که وقتی انسان گرسنه باشد ارزش یک لقمه نان را بهتر میفهمد، وقتی تشنه باشد ارزش یک جرعه آب را بهتر درک میکند، بعد از گذشت این ماه آیا ما نیز بیشتر ارزش نعمتها را فهمیده ایم؟ یک ماه روزه گرفتیم، دهان از طعام بستیم آیا اکنون بیشتر ارزش نان را میدانیم؟ بیشتر برای آب اهمیت قائلیم؟ آفریننده آب و نان را بیشتر شکر میگویم؟

اگر چنین است باید از گناه هم دور شویم؛ چون کسی که قدر نعمتهای خدا را بداند، و آنها را محترم بشمارد، قطعا به خدا هم، احترام میگذارد و از ناسپاسی او دور میشود. حضور منعم را حتی در کوچیکترین نعمتها حس میکند و از هر گناهی دور میشود. پس هر گناهی که از ما سر میزند به خاطر آن است که قدر نعمتی را ندانسته ایم و ا حترام صاحب نعمت را نگه نداشته ایم، یا اصلا از آن نعمت غافل بودیم و خدای خالق نعمت را حاضر و ناظر ندیده ایم.

روزه با چشاندن گرسنگی و تشنگی مفاهیم بزرگی مثل مفهوم نعمت را به ما نشان میدهد، اگر خوب ببینیم. تمام اعضا و جوارح بدن ما نعمت خدا هستند و شایسته است که این نعمتها را در راهی که خالق نمیپسندد صرف نکنیم و احترام او را نگهداریم.

ما چقدر نعمت زمان را میشناسیم؟  ارزش یک ماه؟ ارزش یک شب ؟ ارزش سحر؟  آیا میدانیم که اینها همه نعمت خدا هستند و در هر لحظه خدا همراه و شاهد ماست؟ چطور میتوان ارزش زمان را فهمید و قدر آنرا دانست؟ با سختی.

وقتی دقیق مینگریم یک ماه سختی کشیدن، باعث میشود ارزش یک سال را بهتر بفهمیم و قدر دان شویم. چرا؟

اگر دقت کنیم میبینیم سالها به سرعت میگذرند چون ما غرق نعمات خداییم وقتی یک ماه سختی میکشیم میفهمیم که یک عمر در آسایش و نعمت بوده ایم ... در گذر سحرها و شبها،  در گذر ثانیه ها و ساعتها، گویی خدا میخواهد ارزش بسیاری از نعمتهایش را که تا قبل از این به آنها اهمیت نمیدادیم بفهماند. چقدر نعمتها را دیدیم و چقدر حضور خدا را حس کردیم؟

خدا کند که نصیبمان از ماه رمضان فقط گرسنگی و تشنگی نبوده باشد.

و اما امروز ... عید فطر است. عید نعمت، عید صاحب نعمت.

 

ما ( مسلمانان) به شکرانه توفیق حضور در مهمانسرای الهی به نماز عید ایستادیم و خاضعانه و خاشعانه از خدا خواستیم هر چند که ما از درک کامل فیض این ماه پربرکت ناتوان بودیم، اما آنچه از خیرو خوبی به پیامبر رحمت (ص) و آل پاکش ارزانی داشته به ما هم ببخشاید و آنچه شر و بدی از آنها دور نموده از ما نیز دور فرماید.

امروز عید است اما جای یک نعمت بزرگ که دردانه هستی است، هنوز بین مان خالی است، با وجود شادی فراوان، ته دلهای عاشق، غمی پنهان شده و آن غم هجران یار است.

 

دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریم   وقتست کز وصال تو جانی بپروریم

نه‌ نه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار   این مایه بس که « یاد تو» در خاطر آوریم

آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیده‌ای    در سایه‌ی تو هم نگذارد که بنگریم

عیدیست هر به ماهی اگر ابروی ترا       همچون هلال عید ببینیم و بگذریم

روزی به بزم و مجلس ما در نیامدی    تا بنگری که بی‌تو چه خونابه میخوریم؟

« شاعر: اوحدی»

 

+ نوشته شده در 18:30 توسط بی دل.