
آیا تا حالا به این فکر کردهاید که به چه چیزهایی باید دل بست و از چه چیزهایی باید دل برید؟ آیا دل بستن به هر چیز و هر کسی درست است؟ آیا دل بریدن از هر چیز و هر کسی ممکن است؟ چه میشود که آدمی دل میبندد؟ و چه میشود که دل میبرد؟
از عواملی که باعث دل بستن میشود انس و ارتباط است. وقتی آدمی با کسی یا چیزی مدتها سر و کار داشته باشد و به او انس بگیرد، نسبت به او در ضمیر انسان تعلق خاطر ایجاد شده و دلبسته میشود.
گاهی این دلبستن طوریاست که انسان خودش نمیفهمد چه شد و چطور شد که اینگونه دلبسته و وابسته شد؟ یا اصلا اسم این تعلق را دلبستگی نمیگذارد! مثل تعلقی که انسان نسبت به خانه و زندگی و وسائل شخصیش دارد. اگر از او بپرسند که چقدر به این اشیاء دلبستهای؟ ممکن است بگوید: «دلبسته نیستم! اینها که ارزشی ندارند که من بخواهم به آنها دل ببندم! من دلبستگیهای مهمتری دارم!»
اما وقتی که شرایطی پیش بیآید که مجبور شویم همین چیزها را از دست بدهیم به شدت ناراحت میشویم و غم و غصه سراغمان میآید. اگر مسافرتی پیش بیآید که ناچار شویم همه تعلقاتمان را بذاریم و برویم. مثل خدمت سربازی برای سربازها که از شهر و دیارشان دور میشوند، یا سفر تحصیلی و مأموریتهای کاری.
اگر ناچار باشیم اشیاء و اشخاصی که دوستشان داریم مدتی ترک کنیم و یا از دست بدهیم، مدتها ماتم میگیریم و شاید کار به گریه و ناراحتی و افسردگی هم بکشد، گاهی تا مدتها طول میکشد تا با شرایط جدید خود را وفق دهیم. البته این حال به میزان علاقه ما وابسته است. هر چه دلبستگی ما بیشتر ناراحتی و احساس از دست دادن هم بیشتر و بیشتر...
احتمالا همه این مسئله را تجربه کردهاند، چون این ویژگی دنیاست که هر دلبستنی با دلبریدن همراه است. دنیا دار دل بستن نیست. هر چیزی که انسان بدان دل میبندد روزی باید بگذارد و برود. در بچگی وقتیکه با اسباب بازیهای رنگارنگ بازی میکردیم؛ عروسکها و ماشینها و.... آنها را دائم با خودمان همراه میبردیم و خیلی دوستشان داشتیم. حتی شب کنارمان میخواباندیم! وقتی کمی با آنها بازی کردیم و خراب شدند گریه میکردیم و اسباب بازی نوی دیگری میخواستیم! و شاید الان میگویم یادشان بخیر! کاش الان هنوز بودند!
بعدها دفتر کتاب و کیف و کفش مدرسه مان را خیلی دوست داشتیم. دوستان خوبی هم در مدرسه پیدا میکردیم و به آنها دل میبستیم، اما وقتی وارد دانشگاه و کار و سربازی و ... شدیم دیگه خبری از آن وسایل و آن دوستها نبود ناچار دوستان جدید و وسایل جدید جایگزین میشدند. این دلبستن و دلکندن همیشه و همیشه در زندگی جاری بوده و هست.
دلبستن به مادیات و جایگزین کردن آنها
گاهی، وقتی انسانها اشیاء مادی خود را از دست میدهند تلاشهای خود را مضاعف میکنند تا چیزهایی بهتر از آنچه قبلا داشته اند جایگزین کنند، غافل از اینکه آنها هم روزی از بین خواهند رفت.
امام علی(علیه السلام) میفرماید: «توجه داشته باشید که این دنیا برای شما باقی نمیماند و شما هم روی زمین جاوید نخواهید بود.... قلبها را از دنیا بازگردانید. برای تکمیل نعمتهای خود باید در اطاعت از خدا و نگهبانی از مقررات قرآن که خدا از شما خواسته کوشا باشید. بدانید که اگر دین خود را حفظ کردید، از دست دادن دنیا، به شما زیان نمیرساند و آنگاه که دین را از دست دادید هر چه از دنیا حفظ کردهاید به شما نفعی نمیرساند.» نهج البلاغه خطبه 172 ترجمه زمانی
امام از دل بستن به دنیا و طمع داشتن و حرص زدن و غصه خوردن برای دنیا باز میدارند در عوض دعوت به دینداری میکنند چون دنیا رفتنی و آخرت ماندنی است. اما ما انسانها تنها چیزهایی که میبنیم برایمان اهمیت دارند و چیزهایی که هنوز ندیدهایم به آنها باور نداریم و متاسفانه برایشان اهمیتی قائل نیستیم.
دلبستن به اشخاص
گاهی انسان به اشخاصی دل میبندد که هیچ وقت نمیشود جایزگینی برایشان پیدا کرد و نمیتوان به آنها دل نبست! مانند: مادر، پدر، برادر و خواهر، دوست خیلی نزدیک، همسر، فرزند و... هیچ وقت کسی جای آنها را برای انسان نمیگیرد حال چه میشود کرد؟ بعضیها صورت مسئله را پاک میکنند و میگویند اصلا به این موضوع فکر نکنیم که روزی برسد که آن افراد را از دست بدهیم چون حتی فکر کردن به آن هم سخت است! ما تحمل بعضی از دوریهای کوتاه مدت را هم نداریم چه برسد به دوری دائمی و همیشگی... پس چه باید کرد؟
چه چیزی میتواند این سختی را آسان کند؟ فکر میکنم؛ اولا امید داشتن و ثانیا یادآوری همهگیر بودن این مسئله...
امید داشتن به وصل بعد از هجران.. به قول حافظ:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
وقتی آدمها امید داشته باشند که بعد از هر هجری وصلی هست دیگر خیلی ناراحت نمیشوند یا اگر ناراحت شوند سریعتر این حس رفع میشود. حتی کسانی که عزیزی را از دست میدهند اگر باور داشته باشند که بالاخره همه مردم طعم مرگ را میچشند و هیچ کس در این دنیا باقی نمیماند و در دنیای دیگر باز همدیگر را ملاقات میکنند آنوقت سختی این دوری برایشان آسان میشود. اما چه تضمینی برای وصل بعد از هجر هست؟
خداوند مهربان در قرآن کریم به بندگان مومن خود مژده داده که با اهل و خانواده و دوستان خودشان در بهشت کنار هم خواهند بود و چه امیدی از این بشارت بالاتر و استوارتر؟
بشارت به وصل بعد از هجر برای همه با تضمین الهی!
راهش این است که با هم در ایمان و عمل صالح نقطه اشتراک داشته باشیم. ایمان به خدا، به سایر عشقها و دلبستگیها جهت میدهد. بندگان مومن و صالح دوستی میکنند برای خدا، دل میبندند برای خدا. آنها هیچوقت با دشمنان خدا، دوستی نمیکنند و دل نمیبندند حتی اگر این دشمن پدر یا فرزندشان باشد. دوستیها و دلبستگیهاشان فقط به خاطر خداست و در راه خداست. آنها به مال و اموال دنیا دل نمیبندند و افراد را هم تنها به خاطر خدا دوست میدارند.
مومنان واقعی در دنیا با دادن صدقه و زکات با انفاق و ایثار دائما تمرین دلکندن میکنند. این باعث میشود دربرابر شرایط سختتر که ناچار میشوند عُلقههای خود را از دست بدهند محکم و استوار بایستند. حتی دلکندنشان هم برای خداست. مثل زینب کبری (سلام الله علیها) که در یک روز همه هستی خود را از دست داد اما میفرماید: « ما رأیتُ الا جمیلا» ... چیزی جز زیبایی ندیدم....
اگر از این زاویه نگاه کنیم که دلبستن برای خدا، ایثار در راه خدا، فدا کردن جان خود و نزدیکان خود برای خدا، دل بریدن برای خدا، لحظه لحظه با خدا و برای خدا و امید به رحمت و محبت خدا و در انتها وصل در بهشتِ خدا... این زندگی برای خداست و واقعا زیباست.
در ماه مبارک رمضان انسان با کم کردن تعلقات خود، با کم خوردن و کم خوابیدن تمرینمیکند که انس و علاقه خود را به طعام و شراب از بین ببرد. با افطاری دادن تمرین بخشیدن میکند. برداشتن تعلق خاطر از چیزهایی که جزء نیازهای ضروری انسان است کمکم دلکندنهای دیگر را هم آسان میکند.
خوب است از امروز برای دلبستن و دل بریدنهای خود فکری بکنیم و به آنها رنگ الهی دهیم. شاید مثل حافظ ما هم روزی...
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری کشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس
خدایا دل ما را به یوسف زهرا (سلام الله علیها) پیوند ده

برای مشاهده عکس به ابعاد بزرگتر اینجا را کلیک کنید
«اللهم عجل لولیک الفرج»
