تبليغاتX
تادیدار یار
شنبه هفتم شهریور 1388
دل‌بستن و دل‌بریدن

آیا تا حالا به این فکر کرده‌اید که به چه چیزهایی باید دل بست و از چه چیزهایی باید دل برید؟ آیا دل بستن به هر چیز و هر کسی درست است؟ آیا دل بریدن از هر چیز و هر کسی ممکن است؟ چه می‌شود که آدمی دل می‌بندد؟ و چه می‌شود که دل می‌برد؟

از عواملی که باعث دل بستن می‌شود انس و ارتباط است. وقتی آدمی با کسی یا چیزی مدتها سر و کار داشته باشد و به او انس بگیرد، نسبت به او در ضمیر انسان تعلق خاطر ایجاد شده و دلبسته می‌شود.

گاهی این دلبستن طوری‌است که انسان خودش نمیفهمد چه شد و چطور شد که اینگونه دلبسته و وابسته شد؟ یا اصلا اسم این تعلق را دلبستگی نمی‌گذارد! مثل تعلقی که انسان نسبت به خانه و زندگی و وسائل شخصیش دارد. اگر از او بپرسند که چقدر به این اشیاء دلبسته‌ای؟ ممکن است بگوید: «دلبسته نیستم! اینها که ارزشی ندارند که من بخواهم به آنها دل ببندم! من دلبستگی‌های مهم‌تری دارم!»

اما وقتی که شرایطی پیش بیآید که مجبور شویم همین چیزها را از دست بدهیم به شدت ناراحت میشویم و غم و غصه سراغمان میآید. اگر مسافرتی پیش بیآید که ناچار شویم همه تعلقاتمان را بذاریم و برویم. مثل خدمت سربازی برای سربازها که از شهر و دیارشان دور می‌شوند، یا سفر تحصیلی و مأموریت‌های کاری.

اگر ناچار باشیم اشیاء و اشخاصی که دوستشان داریم مدتی ترک کنیم و یا از دست بدهیم، مدتها ماتم می‌گیریم و شاید کار به گریه و ناراحتی و افسردگی هم بکشد، گاهی تا مدت‌ها طول میکشد تا با شرایط جدید خود را وفق دهیم. البته این حال به میزان علاقه ما وابسته است. هر چه دلبستگی ما بیشتر ناراحتی و احساس از دست دادن هم بیشتر و بیشتر...

احتمالا همه این مسئله را تجربه کرده‌اند، چون این ویژگی دنیاست که هر دل‌بستنی با دلبریدن همراه است. دنیا دار دل بستن نیست. هر چیزی که انسان بدان دل می‌بندد روزی باید بگذارد و برود. در بچگی وقتی‌که با اسباب بازی‌های رنگارنگ بازی میکردیم؛ عروسک‌ها و ماشین‌ها و.... آنها را دائم با خودمان همراه می‌بردیم و خیلی دوستشان داشتیم. حتی شب کنارمان می‌خواباندیم! وقتی کمی با آنها بازی کردیم و خراب شدند گریه می‌کردیم و اسباب بازی نوی دیگری می‌خواستیم! و شاید الان می‌گویم یادشان بخیر! کاش الان هنوز بودند!

بعدها دفتر کتاب و کیف و کفش مدرسه مان را خیلی دوست داشتیم. دوستان خوبی هم در مدرسه پیدا می‌کردیم و به‌ آنها دل می‌بستیم، اما وقتی وارد دانشگاه و کار و سربازی و ... شدیم دیگه خبری از آن وسایل و آن دوستها نبود ناچار دوستان جدید و وسایل جدید جایگزین می‌شدند. این دل‌بستن و دل‌کندن همیشه و همیشه در زندگی جاری بوده و هست.

دل‌بستن به مادیات و جایگزین کردن آنها

گاهی، وقتی انسان‌ها اشیاء مادی خود را از دست می‌دهند تلاشهای خود را مضاعف میکنند تا چیزهایی بهتر از آنچه قبلا داشته اند جایگزین کنند، غافل از اینکه آنها هم روزی از بین خواهند رفت.

امام علی(علیه السلام) میفرماید: «توجه داشته باشید که این دنیا برای شما باقی نمی‌ماند و شما هم روی زمین جاوید نخواهید بود.... قلبها را از دنیا بازگردانید. برای تکمیل نعمت‌های خود باید در اطاعت از خدا و نگهبانی از مقررات قرآن که خدا از شما خواسته کوشا باشید. بدانید که اگر دین خود را حفظ کردید، از دست دادن دنیا، به شما زیان نمی‌رساند و آنگاه که دین را از دست دادید هر چه از دنیا حفظ کرده‌اید به شما نفعی نمیرساند.» نهج البلاغه خطبه 172 ترجمه زمانی

امام از دل بستن به دنیا و طمع داشتن و حرص زدن و غصه خوردن برای دنیا باز می‌دارند در عوض دعوت به دینداری می‌کنند چون دنیا رفتنی و آخرت ماندنی است. اما ما انسان‌ها تنها چیزهایی که می‌بنیم برایمان اهمیت دارند و چیزهایی که هنوز ندیده‌ایم به آنها باور نداریم و متاسفانه برایشان اهمیتی قائل نیستیم.

دل‌بستن به اشخاص

گاهی انسان به اشخاصی دل می‌بندد که هیچ وقت نمی‌شود جایزگینی برایشان پیدا کرد و نمی‌توان به آنها دل نبست! مانند: مادر، پدر، برادر و خواهر، دوست خیلی نزدیک، همسر، فرزند و... هیچ وقت کسی جای آنها را برای انسان نمی‌گیرد حال چه می‌شود کرد؟ بعضی‌ها صورت مسئله را پاک می‌کنند و می‌گویند اصلا به این موضوع فکر نکنیم که روزی برسد که آن افراد را از دست بدهیم چون حتی فکر کردن به آن هم سخت است! ما تحمل بعضی از دوری‌های کوتاه مدت را هم نداریم چه برسد به  دوری دائمی و همیشگی... پس چه باید کرد؟

چه چیزی می‌تواند این سختی را آسان کند؟ فکر میکنم؛ اولا امید داشتن و ثانیا یادآوری همه‌گیر بودن این مسئله...

امید داشتن به وصل بعد از هجران.. به قول حافظ:

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند                 چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

وقتی آدم‌ها امید داشته باشند که بعد از هر هجری وصلی هست دیگر خیلی ناراحت نمی‌شوند یا اگر ناراحت شوند سریعتر این حس رفع می‌شود. حتی کسانی که عزیزی را از دست می‌دهند اگر باور داشته باشند که بالاخره همه مردم طعم مرگ را می‌چشند و هیچ کس در این دنیا باقی نمی‌ماند و در دنیای دیگر باز همدیگر را ملاقات می‌کنند آن‌وقت سختی این دوری برایشان آسان می‌شود. اما چه تضمینی برای وصل بعد از هجر هست؟

خداوند مهربان در قرآن کریم به بندگان مومن خود مژده داده که با اهل و خانواده و دوستان خودشان در بهشت کنار هم خواهند بود و چه امیدی از این بشارت بالاتر و استوارتر؟

بشارت به وصل بعد از هجر برای همه با تضمین الهی!

راهش این است که با هم در ایمان و عمل صالح نقطه اشتراک داشته باشیم. ایمان به خدا، به سایر عشق‌ها و دلبستگی‌ها جهت می‌دهد. بندگان مومن و صالح دوستی می‌کنند برای خدا، دل می‌بندند برای خدا. آنها هیچ‌وقت با دشمنان خدا، دوستی نمی‌کنند و دل نمی‌بندند حتی اگر این دشمن پدر یا فرزندشان باشد. دوستی‌ها و دلبستگی‌هاشان فقط به خاطر خداست و در راه خداست. آنها به مال و اموال دنیا دل نمی‌بندند و افراد را هم تنها به خاطر خدا دوست می‌دارند.

مومنان واقعی در دنیا با دادن صدقه و زکات با انفاق و ایثار دائما تمرین دل‌کندن می‌کنند. این باعث می‌شود دربرابر شرایط سخت‌تر که ناچار می‌شوند عُلقه‌های خود را از دست بدهند محکم و استوار بایستند. حتی دل‌کندن‌شان هم برای خداست. مثل زینب کبری (سلام الله علیها) که در یک روز همه هستی خود را از دست داد اما میفرماید: « ما رأیتُ الا جمیلا» ... چیزی جز زیبایی ندیدم....

اگر از این زاویه نگاه کنیم که دلبستن برای خدا، ایثار در راه خدا، فدا کردن جان خود و نزدیکان خود برای خدا، دل بریدن برای خدا، لحظه لحظه با خدا و برای خدا و امید به رحمت و محبت خدا و در انتها وصل در بهشتِ خدا...  این زندگی برای خداست و واقعا زیباست.

در ماه مبارک رمضان انسان با کم کردن تعلقات خود، با کم خوردن و کم خوابیدن تمرین‌میکند که انس و علاقه خود را به طعام و شراب از بین ببرد. با افطاری دادن تمرین بخشیدن میکند. برداشتن تعلق خاطر از چیزهایی که جزء نیازهای ضروری انسان است کم‌کم دل‌کندن‌های دیگر را هم آسان می‌کند.

خوب است از امروز برای دل‌بستن و دل بریدن‌های خود فکری بکنیم و به آنها رنگ الهی دهیم. شاید مثل حافظ ما هم روزی...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری کشیده‌ام که مپرس

گشته‌ام در جهان و آخر کار    دلبری برگزیده‌ام که مپرس

خدایا دل ما را به یوسف زهرا (سلام الله علیها) پیوند ده

برای مشاهده عکس به ابعاد بزرگتر  اینجا را کلیک کنید

«اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در 14:11 توسط بی دل.
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
رمضان ماه خدا
چیزی به ماه مبارک رمضان باقی نمانده... مهمانی خدا شروع میشود.... شما آماده اید؟

وقتی جایی یه مهمانی بزرگ دعوت می شویم از مدتها قبل برای اینکه چه بپوشیم و چطور در جشن حاضر شویم فکر میکنیم و برنامه ریزی میکنیم... شاید از مدتها قبل پارچه بخریم و لباس نویی بدوزیم. از موی سر گرفته تا پا.... حتی به کفشمان هم توجه میکنیم. ... گاهی حتی لازم است هدیه ای با خود ببریم...مدتها به نوع هدیه فکر میکنیم.

اما مهمانی خدا چطور؟ آیا لباس نو به تن دلهامان کرده ایم؟ آیا آنرا به بهترین چیزها زینت کرده ایم؟ آیا زشتی هایش را زدوده ایم؟ چقدر برای این مهمانی بزرگ برنامه ریزی کردیم؟ چقدر آمادگی کسب کردیم؟

خدایا شرمنده ام... من که هنوز آمادگی ندارم. هر چند خیلی خوشحالم که چیزی به این مهمانی بزرگ نمانده اما هنوز قلبم کاملا غبار روبی نشده ... 

اما میدانم که تو کریمتر از آن هستی که عده ای را نپذیری... تو مهربان و رحیمی

پس مرا هم مانند بندگان خوبت با الطافت بنواز

دل مرا هم از لوث گناه بزدا و آماده پذیرایی ام کن

خدای خوب و مهربانم

خدای رحمان و رحیمم

رحمت تو همه چیز را احاطه کرده است مرا هم از رحمت خود محروم مگردان

به بهانه گناهم مرا خوار و کوچک منما

مرا غرق دریای عفو و گذشت خود نما

ای خدای بخشاینده عیب پوش

ای کریم

منم بنده ذلیل و تویی خدای عزیز

مولای مهربانم اگر تو به من عزت ندهی که خواهد داد؟

منم بنده گنهکار و تویی خدای خطابخش و غفور 

مولای خوبم اگر تو مرا نبخشی که خواهد بخشید؟

درست است با دستان خالی به مهمانی ات می آیم اما هیچ کس نگفت که دست خالی نیایید...

خدایا من محتاج لطف و عطای توام، دستان خالی ام را پر کن

من که همه هستی ام از توست...

چه هدیه ای درخور شان والای تو بیاورم؟

من که همه وجودم متعلق به توست ...

چه تحفه ای در خور مقام خدایی توست؟

پس دست خالی و روی سیاهم را پذیرا باش که جز تو پناهی ندارم

خدایا چه لذتی دارد سحر با تو خلوت کردن و دل دادن به تو

خدایا چه لذتی دارد برای تو لب از طعام و شراب بربستن و امید بستن به نوازش تو

خدایا چه طعمی دارد ذکر زیبای تو هنگام افطار و سحر به امید یک نگاه تو

خدایا چه دلرباست آوای نام تو

خدایا چه شیرین است افطار کردن در حالی که تو نظر میکنی و مرا میبینی

خدایا چه قشنگ است لحظه اذان هنگام سحر و افطار و انتظار اجابت تو

خدایا چه زیباست دل بستن به تو و دل ستاندن از تو

خدایا چه لذیذ است رزق و روزی معنوی تو

خدایا چه با شیرین است راز گفتن به تو و نوازش دیدن از تو

خدایا چه زیباست نگاه عاشقانه تو

خدایا نگاهم کن که تشنه یک نگاه نازنین توام

خدایا صدایم کن که در انتظار نوای دلربای توام

خدایا دستم بگیر که محتاج محبت توام

خدایا ... خدای مهربانم مرا دریاب که جز تو ندارم

 

  رمضان ماه خدا

+ نوشته شده در 22:22 توسط بی دل.
جمعه شانزدهم مرداد 1388
مهدی آمد
امروز مهدی آمد، امروز نور آمد، امروز خورشید در آمد.

چقدر میگویید مهدی بیا؟ چقدر میگویید مهدی بیا؟  مهدی بیا ... مهدی بیا!

مهدی که آمده است... مهدی سالیان سال است که آمده...

مهدی سالیان سال است که منتظر ماست که بیاییم.

نشسته ایم و میگوییم بیا... چرا نمی آیی؟ شاید بیایی!

این نشستن را بس کنیم... این نشستن ها را بس کنیم...

برخیزیم و به سوی مهدی برویم... او آمده است. سالهاست که آمده است.

سالهاست که چشم انتظار یاران خویش است.

سالهاست که منتظر است ما او را ببینیم.

سالهاست که آرزوی دیدار ما را دارد.... اما...

اما چه دیر است بیداری ما...

برخیزیم ... دیگر خورشید به میانه آسمان آمده است... برخیزیم

چه آسان به این خواب طولانی دلخوش کرده ایم...

چه راحت غرق در روزمرگی خود شده ایم...

باور کنیم که او هست و ما از او غایبیم.

باور کنیم که او شبانه روز ما را میطلبد.

باور کنیم که دعاهایش برای ما بی پایان است.

باور کنیم که از عشق ما لبریز است.

باور کنیم که هر چه داریم از نگاه مهربان اوست.

باور کنیم که وجه الله اوست.

باور کنیم که بقیه الله اوست.

باور کنیم که نور خدا در زمین اوست.

باور کنیم رسیدن به فیض الهی به واسطه اوست.

باور کنیم که زندگی بدون مهدی ممکن نیست.... مگر بدون آب میشود زندگی کرد؟!

باور کنیم که نیاز به مهدی کمتر از نیاز به آب نیست.

باور کنیم که مهدی تشنه ماست...

اما چرا ما تشنه مهدی نیستیم؟

برخیزیم و آماده شویم...

برخیزیم و حرکت کنیم...

برخیزیم و بشتابیم... خیلی دیر شده ... خیلی دیر...

کوله بار خود را ببندیم، لوازم مورد نیاز را برداریم...

یک کوله بار از ایمان، لباسهایی از اعمال صالح با رنگ خدایی... با نیتهای الهی

اما یادمان باشد نباید با خود گناه برداریم... گناه بارمان را سنگین میکند.

اگر در کوله بارمان ذره ای گناه است باید با توبه پاک کنیم.

گناه ایمانمان را بی مصرف میکند. مثل آبی که ذره ای نجاست در آن است.... ایمان آلوده به گناه نوری ندارد.

چراغ ایمان باید راه مان را روشن کند اما با گناه این چراغ روشن نمیشود...

مهدی گناه را دوست ندارد.

هر گناه تیری به سوی مهدی است.... مگر شما مهدی را دوست ندارید؟

گناه را تخلیه کنیم و مثل کوه در برابر  شیطان بایستیم.

حال موقع حرکت است کفشهای تقوا را به پا کنیم...  از این پس گناه بی گناه...

گامهای صبر و استقامت را برداریم.... مهدی منتظر است.

اما چگونه میتوان به سوی مهدی رفت؟ با پای پیاده؟

نه .... سوار بر بالهای عشق شویم... عشق مرکبی سریع السیر است.... بشتابیم

معشوق منتظر است...

او سالهاست که برای دیدار ما اشک ریخته است... او سالها چشم انتظار است...

چه شبها که تا سحر نخوابیده و برای ما دعا کرده است...

چه روزها که از دور نظاره گر ما بوده و آرزوی مان را داشته است.

اخر ما ذره ای از وجود اوییم... ذره ای از نور اوییم....

بیایید دست به دست هم دهیم و به سوی اقیانوس وجود او بشتابیم.... او پذیرای همه ما هست... منتظر یکایک ماست...

هیچ کس جا نماند...

امروز با کوله باری از علم وایمان، تحرک و پویایی، صبر و استقامت، و عشق و محبت به سوی مهدی میشتابیم...

مهدی جان دعایمان کن که زود به تو برسیم.... مهدی جان دستان مان را بگیر که سخت محتاجیم.

رمز حرکت:

یا اباصالح المهدی ادرکنی

یا اباصالح المهدی ادرکنی

لاله‎های نرگس! امشب باغ را زینت کنید

باغ را زینت کنید از باغبان دعوت کنید

با گل دامان نرجس لحظه‎ای خلوت کنید

تا سحر با آن نگار نازنین صحبت کنید

صورت حق جستجو در آن نکو سیرت کنید

با امام عصر یکبار دگر صحبت کنید

اهل مجلس باز وصف ماه مجلس بشنوید

بوی یاس از نرگس دامان نرگس بشنوید

نرجسا! ماه هزاران انجمن آورده‎ای

آفتاب حسن حیّ ذوالمنن آورده‎ای

لال? سرخ حسینی بر حسن آورده‎ای

باز در عالم خلیل بت شکن آورده‎ای

یوسف کنعان ما را در وطن آورده‎ای

یا که بر یعقوب بوی پیرهن آورده‎ای

بر تو و فرزندت ای پاکیزه مادر آفرین

از خدا و احمد و زهرا و حیدر آفرین

این مسیح آفرینش پیشتر از آدم است

این چراغ طور بینش این فروغ عالم است

این کلام الله ناطق این کتاب محکم است

این مسیحای مسیحا این امام مریم است

این صفا، این مروه، این حجر، این حرم، این زمزم است

این امید انبیا از بوالبشر تا خاتم است

این تمام چارده معصوم در یک صورت است

این نه یک نوزاد این پیر تمام خلقت است

نرجس! امشب خلق را در وجد و شور آورده‎ای

یک قمر نه چارده خورشید نور آورده‎ای

سِرِّ ده فرمان موسی را ز طور آورده‎ای

مصحف و انجیل و تورات و زبور آورده‎ای

مصطفی را از حرا یا غار ثور آورده‎ای

بر تمام انبیاء وجد و سرور آورده‎ای

جان عالم باد قربانت که مهدی زاده‎ای

ای سلام از حیّ سبحانت که مهدی زاده‎ای

یا محمد نقش جاء الحق به بازویش به بین

ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش به بین

یک جهان توحید در چشم خدا جویش ببین

روی خود، روی خدا در مصحف رویش ببین

صوت قرآن بشنو و لعل سخن گویش ببین

ُخلق خود درُخلق وخوی خویش ،درخویش ببین

اوست نوزادی که بر عالم امامت می‎کند

قائم است و با قیام خود قیامت می‎کند

آی اسرائیلیان! موسی است این موسی است این

ای مسیحیّون! همانا حضرت عیساست این

ای مسلمانان عالم بر همه مولاست این

ای تمام اهل دنیا! مصلح دنیاست این

ای همه ایرانیان!  از دوده‎ی کسراست این

ای همه سادات عالم یوسف زهراست این

ای شب هجران! سپاه صبح می‎آید ز دور

شیعیان آماده، نزدیک است ایّام ظهور

مهدی آمد تا لوای عدل را بر پا کند

مهدی آمد تا جهان را جنت الاعلا کند

مهدی آمد تا گره از کار عالم وا کند

مهدی آمد تا دوباره معجز موسا کند

او زمین را از عدالت سینه‎ی سینا کند

او همه فرعونیان را غرق در دریا کند

"شاعر: حاج غلامرضا سازگار"

عاشقان ولادت پر نور و سرور مهدی موعود (عج)، عید نیمه شعبان بر شما مبارک باد.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در 14:6 توسط بی دل.
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
ارتباط با خدا

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واصل شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش میرو که به دلدار پیوندی

یا رب

 ماه‌های قشنگ رجب، شعبان و رمضان با خودشان فرصت‌های فراوانی آورده و می آورند؛ برای راز و نیاز و عاشقی. برای مناجات‌ و دردل‌ بنده‌ با خدای بنده‌نواز.

اما ما چقدر از این فرصت‌ها استفاده میکنیم؟ این بستگی به رابطه ما با خدا دارد. اینکه پیوندمان قوی باشد یا نه...

دو دوست که با هم صمیمی هستند، خیلی آرام با هم صحبت مي‌کنند، چون قلب‌هاشان خيلى به هم نزديک است. وقتی عشق آن پر رنگتر شد، رمز و رازشان زیاد می‌شود، تا حدی که بسیار آهسته و درگوش هم نجوا مي‌کنند. سرانجام که به نهایت عشق رسیدند، حتى از نجوا کردن بي‌نياز مي‌شوند، به طوری که بدون حرف زدن هم حرف یکدیگر را میفهمند، نگاه‌هاشان با هم صحبت میکند و حتی وقتی از هم دورند دل‌هایشان به هم نزدیک است از طریق دل، از حال هم با خبر میشوند. اين زمانی است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين آن‌ها باقى نمانده باشد.

حال رابطه ما با خدا چگونه است؟ چقدر صمیمانه و نزدیک است؟

یار نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

هر چه رابطه ما با خدا صمیمانه‌تر و عاشقانه‌تر باشد، قدر راز و نیاز با خدا را بیشتر میدانیم. خوشا به حال آن بندگان پاکی که سر و سرّی با خدا دارند و بین آنها و خدا هیچ فاصله‌ای وجود ندارد.

اما آیا راهی هست که این رابطه را صمیمانه‌تر کنیم؟

در عشق زمینی رابطه وقتی نزدیک و نزدیک‌تر میشود که دو طرف خوبی‌های یکدیگر را می‌بینند و چشم از بدی‌ها می‌بندند. درباره خدا که تنها خوبی وجود دارد ما چقدر خوبی‌ها را میبینیم؟ چقدر ارزش رحمت‌ها و الطاف بی انتهای خدا را میدانیم؟

چند لحظه چشمان خود را ببندید، چه میبینید؟ تاریکی ... فرض کنید ممکن بود زندگی شما در همین تاریکی بود. حال چشمان‌تان را باز کنید. زندگی شما روشن است. تمام چیزهایی که با چشمان بسته دیده نمیشد، اکنون وجود دارد اما تا وقتی که به نداشتن آنها فکر نکرده‌اید و به آنها محتاج نشده‌اید وجودشان را حس نمیکنید.

یکی از دلایل نادیدن الطاف خدای مهربان این است که ما غرق نعمتیم. ماهی تا وقتی در آب است، وجود آب را حس نمیکند، اما وقتی از آب خارج شد و نفسش بند آمد میفهمد چه از دست داده است. اگر ما نعمت را حس کردیم. ولی‌نعمت را بیشتر احساس میکنیم. اگر ارزش نعمت را دانستیم بیشتر شاکر خواهیم شد؛ و در نتیجه بیشتر به او نزدیک میشویم.

خدایا چشم دادی شکر

خدایا گوش دادی شکر

خدایا زبان دادی شکر

خدایا عقل دادی شکر

خدایا عشق دادی شکر

خدایا احساس دادی شکر

خدایا دست دادی شکر

خدایا پا دادی شکر

خدایا پدر و مادر خوب دادی شکر

خدایا خواهر و برادر خوب دادی شکر

خدایا دوستان خوب دادی شکر

خدایا معلمان خوب دادی شکر

خدایا امنیت دادی شکر

خدایا آزادی دادی شکر

خدایا اختیار دادی شکر

خدایا غذا دادی شکر

خدایا لباس دادی شکر

خدایا آب حیات دادی شکر

خدایا ذائقه دادی تا بچشم شکر

خدایا احساس درک لذت دادی شکر

خدایا مرا از نیستی به هستی آوردی شکر

خدایا ارزش انسان بودن دادی شکر

خدایا ایمان دادی تا تو رو بشناسم شکر

خدایا .... شکر شکر شکر

ما اگر بخواهیم نعمت‌ها را تک تک بشماریم و شکر کنیم، تمام نخواهد شد. در تک تک مواردی که ذکر شد، اگر بیشتر فکر کنیم شاخه‌های بیشتری هم دارد، ولی کسانی که آنها را نداشته اند بهتر میفهمند. مثلا ما وجود چشم را می‌بینیم. اما اگر اشک چشم نداشتیم و هر هفته باید به دکتر مراجعه میکردیم و به خاطر سوزش و خارش چشم قطره میگرفتیم و اشک مصنوعی در چشمان خود میرختیم؛ آن وقت می‌فهمیدم اشک چشم چه نعمت بزرگی است. اما اکنون متوجه ارزش و اهمیت آن نیستیم. اگر دندان درد میگرفتیم قدر دندان سالم را بهتر میفهمیدیم.

آیا برقراری رابطه صمیمانه با خدا چیزی جز این است؟ جز دیدن الطاف الهی و شکر کردن؟ اینکه بدانیم خدا چه محبت‌هایی در حق ما کرده، چقدر ما را دوست میدارد؛ این باعث میشود عشق و محبت ما هم به او چندین برابر شود.

وقتی تعداد زیاد نعمت های اطراف خود را می‌بینم شرمنده میشوم. شرمنده میشوم از اینکه او این همه به من نعمت داده اما من در پاسخ نمک خوردم و نمکدان شکستم. گاهی ما انسان‌ها از خدا طلبکار هم میشویم! با وجود این همه داشته، ما فقط نداشته‌ها را می‌بینیم! پر از خواسته‌ایم و نیاز. درحالی که نعمت‌ها به قدری زیاد هستند که نداشته‌ها در برابرش هیچ است.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در 17:12 توسط بی دل.
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
رسول رحمت

عید سعید مبعث را به شما تبریک میگویم هر چند به رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) ایمان نیاورده باشید. اما حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) رحمتی برای همه عالمیان بود؛ و دعوتش دعوتی جهانی بود.

 

﴿ما أرْسَلناكَ إلاّ کافَّةً للِنّاسِ.[1] جز این نیست که تو را برای هدایت و رهبری همۀ انسانها فرستادیم.

  

پس این عید بزرگ بر جهانیان مبارک باد.

 

در مهربانی و محبت و عشق رسول الله (صلی الله علیه و آله) به مردم، همین بس که خداوند متعال فرمود:

 

﴿لَقَدْ جاءَکُم رَسولٌ مِنْ أنْفُسِکُمْ عَزیْزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُمْ، حَرِیْصٌ عَلَیْکُم بِالمؤمِنِیْنَ رَوُفٌ رَحیْمٌ.

رسولی از میان خود شما، به سوی شما آمد که رنج‌های شما بر او سخت و ناگوار است و حرص و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به اهل ایمان رئوف و مهربان است.[2]

 

فداکاری‌ها و جانبازی‌های پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای آوردن مشرکان و کافران به دایرۀ ایمان، آن‌قدر مؤمنانه و عاشقانه بود و خود را به تعب و تلخی می‌انداخت که خداوند فرمود: 

 

﴿ لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نََفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ

 گویی می‌خواهی از شدت اندوه این که افراد ایمان نمی‌آورند، جان خود را از دست بدهی! [3]

  

و در سختی و رنجی که رسول رحمت (صلی الله علیه و آله) متحمل شدند همین بس که خودشان فرمودند:

 

«ما اُوذِیَ نَبِيٌّ مِثْلُ ما اُوذِیْتُ».[4]

 

هیچ پیغمبری به انداز، من اذیّت و آزار نشده است!

 

خداوندا ما را از پیروان راستین ایشان قرار بده.

 

 

محمد رسول الله

 

پاورقی:
 

[1]. سبأ/ 38.

[2] توبه/ 128.

[3] شعراء/ 3.

[4]. کنز العمال، ج 12، ص 449؛ بحار الانوار، ج 39، ص 56؛ حیاة الصحابة، ج 1، ص 255.

+ نوشته شده در 23:41 توسط بی دل.
جمعه پانزدهم خرداد 1388
هیچ کس صاحب الزمان نمیشود

هر چند ما رای میدهیم...

اما ...

هیچ کس حلال مشکلا ت ما نمیشود.

هیچ کس گره گشای ما نمیشود.

هیچ کس عدالت علی نمیشود.

هیچ کس صداقت نبی نمیشود.

هیچ کس کرامت رضا نمیشود.

هیچ کس نور دل عسگری نمیشود.

هیچ کس مهدی ِفاطمه نمیشود.

هیچ کس حجتِ خدا نمیشود.

هیچ کس یگانۀ عالم نمیشود.

هیچ کس صدای حق گوی مرتضی نمیشود.

هیچ کس آرزوی ما و تمام انبیاء نمیشود.

هیچ کس امید دل غمزده ما نمیشود.

هیچ کس خلیفۀ خدا نمیشود.

هیچ کس  امام ما نمیشود.

هیچ کس  مهربان چو او نمیشود.

هیچ کس قطبِ عالم امکان نمیشود.

هیچ کس نور الهی نمیشود.

هیچ کس ستارۀ رخشان نمیشود.

هیچ کس خورشید درخشان نمیشود.

هیچ کس یاور یتیمان نمیشود.

هیچ کس چو او قاری قرآن نمیشود.

مهدی بیا ... مهدی بیا

مهدی بیا... مهدی بیا

که هیچ کس صاحب الزمان (عج) نمیشود.

مهدی بیا

ما به غیر  تو دل نبسته ایم.

ما به غیر تو امّید نبسته ایم.

ما  بیچارگان، به وادی  غفلت  نشسته ایم.

ما بی معرفت به تو ...

ما بی حضور تو...

ما بی نشانه ای ز تو...

ما خفتگان بی خبر ز تو...

ما درماندگان چشم به راه تو...

ما بی فروغ  نور تو...

نشسته ایم...

به انتظار تو

+ نوشته شده در 12:3 توسط بی دل.
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
یورش به خانه وحی!

در ایام حزن و شهادت حضرت زهرا (عليها السلام) عده ای از افراد ناآگاه به تاریخ اسلام، مقالات و مطالبی در وبلاگها و سایتهای مختلف درج نموده اند که سعی نموده اند حقیقت شهادت و حمله به خانه حضرت زهرا (عليها السلام) را افسانه و دروغ جلوه دهند البته جوانان و مخصوصا علمای شیعه از این توطئه ها بی خبر نیستند و حتما هر یک در به حد توان پاسخ داده و میدهند.

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به مقالۀ «افسانه شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام)» به طور مستدل و با بیانی کاملا روشن، پاسخ داده اند.

ایشان مینویسند:

از آنجا كه بخشى از اين مقاله، تحريف روشن تاريخ اسلام است، ما را بر آن داشت كه به گوشه اى از اين تحريف و بيان بخشى از اين حقايق بپردازيم تا ثابت شود شهادت بانوى اسلام يك واقعيّت انكارناپذير تاريخى است و اگر آنها چنين بحثى را آغاز نكرده بودند، ما در اين شرايط، آن را دنبال نمى كرديم.

موضوع سخن ما را در اين مقاله، امور ياد شده در زير تشكيل مى دهد:

1ـ عصمت حضرت زهرا(عليها السلام) در لسان پيامبر(صلى الله عليه وآله).

2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت.

3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش.

به اميد آن كه با تشريح اين نقاط سه گانه، نويسنده مقاله، در برابر حقيقت سر تسليم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشيمان گردد، و به جبران كار خود بپردازد.

اين نكته حائز اهمّيّت است كه تمام مطالب اين كتابچه از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.

برای خواندن همه مطالب آن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

برای دانلود کتابچه آیت الله مکارم شیرازی اینجا را کلیک کنید.


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 17:25 توسط بی دل.
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
فدک و احتجاج امام علی(ع)

السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ السَّلاَمُ عَلَيْكِ يَا وَالِدَةَ الْحُجَجِ عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ‏

السَّلاَمُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَمْنُوعَةُ حَقَّهَا

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى أَمَتِكَ وَ ابْنَةِ نَبِيِّكَ وَ زَوْجَةِ وَصِيِّ نَبِيِّكَ

صَلاَةً تُزْلِفُهَا فَوْقَ زُلْفَى عِبَادِكَ الْمُكَرَّمِينَ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلِ الْأَرَضِين

شهادت جانگداز سیده زنان عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به بقیه الله الاعظم (روحی له الفداه) و همه دوستداران و شیعیان آن حضرت تسلیت عرض مینمایم.

به بهانه ایام فاطمیه خوب است برگی از تاریخ را ورق بزنیم:

در ماجرای فدک، خلیفه اول از حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شاهد طلب کرد که حضرت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) فرمود: اى أبو بكر آيا قرآن خوانده‏اى؟

ابوبکر گفت: آرى!

حضرت فرمود: به من بگو آيا آيه شريفه «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» درباره ما نازل شده، يا ديگران؟

أبوبكر گفت: درباره شما نازل شده.

فرمود: اى أبوبكر اگر جماعتى گرد آمده و شهادت دهند كه فاطمه دخت پيامبر مرتكب فاحشه‏اى شده است تو چه خواهى كرد؟

گفت: مانند زنان ديگر مسلمان حدّ را بر او جارى مى‏سازم!

حضرت امير عليه السّلام فرمود: در اين صورت در نزد خدا از كافران خواهى بود.

ابوبکر گفت: براى چه؟

فرمود: زيرا تو گواهى خداوند بر طهارت او را رد کرده ای و شهادت گروهى از مردمان را پذيرفته‏اى! و همینگونه حكم خدا و رسول (ص) را در مسأله فدك- كه در زمان حيات پيامبر در اختیار فاطمه بود- ردّ نموده و در مقابل شهادت فردى اعرابى دور از تمدّن را پذيرفته‏اى. و فدك را از او غصب نمودى، و پنداشته‏اى كه آن فى‏ء (مال همه) مسلمين است، حال اينكه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله خود فرموده بود كه: «دليل و اثبات بر عهده شخصى است كه به زيان ديگرى ادّعايى دارد، و ديگرى تنها بايد سوگند ياد كند» و تو از اين فرمايش پيامبر نيز غافل شده و درست عكس آن عمل نموده‏اى، و از فاطمه كه فدك از قبل در اختیارش بوده اقامه شاهد مى‏كنى!

با شنيدن اين كلام بى‏نقص و سرتاسر منطقى جماعت حاضر متأثّر و متحيّر شده و به يكديگر خيره شدند، و گفتند: بخدا كه علىّ راست مى‏گويد!!.

برای مطالعه متن عربی احتجاج، روی ادامه مطلب کلیک کنید.

یا فاطمة زهرا اشفعی لنا فی الجنة

زندگی علی و فاطمه ...

انگار همین دیروز بود که پیامبر(ص)، جگرگوشه اش را به خانه علی (ع) رهسپار میکرد...

همین دیروز بود که دو کبوتر آشیانه خود را بنا کردند...

آشیانه ای ساده اما صمیمی...

زیراندازی از پوست و دلهایی از نور...

زندگی ای به شیرینی محبت و مهر ...

زندگی ای به پاکی و بی آلایشی آب...

زندگی ای سبز ...

که با عبادت آغاز شد...

با شکوفایی دردانه های هستی مصفا شد...

با ایثار و انفاق اوج گرفت...

و با شهادتِ گلهایش جاویدان ماند...  

«اللهم عجل لولیک الفرج»

 منابع:

الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏1، ص: 92 -  احمد بن على طبرسى‏


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 16:12 توسط بی دل.
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
سفر زندگی

به نام خدا

دوستان همراه سلام؛ مدتی بود که مسافرت بودم بعد هم مشکلاتی پیش اومد که نتونستم وبلاگ رو آپ کنم. از این بابت عذرخواهی میکنم و از خدا میخوام که توفیق بده تا بهتر و بیشتر از قبل بتونم برای این وبلاگ قلم بدست بگیرم.

... اما تو سفری که داشتم نکات جالبی به ذهنم رسید؛ که قصد دارم ثبتشون کنم شاید برای شما هم مفید باشه ان‌شاءالله

وقتی توی قطار نشسته بودم و قطار از سرزمینهای مختلف میگذشت، منو به یاد سفر زندگی انداخت، چون زندگی هم مثل یه قطار، داره مارو با خودش میبره.

1- وقتی به زندگی نگاه میکنم میبینم زندگی هم یه سفره مثل سفرهای معمولیه اما بزرگتر و مهمتر....که مدتش از قبل تعیین شده؛ از زمان تولد تا لحظه پیاده شدن از قطار یا ماشین تن!

2- قطار زندگی خیلی سریع‌تر از قطارهای سریع‌السیر حرکت کرده و داره با تمام سرعت ما رو میبره، دیری نمیگذره که به پایان خط میرسیم... پس باید فرصت رو غنیمت شمرد و آماده رسیدن شد.

3- بعضیا از اول سفر با نقشه پیش میرن و دقیقا به جایی که باید برسن میرسن. اما بعضیا گم میشن یا  راهشون طولانی میشه یا تو دره ها و پرتگاههای راه می افتن و سفرشون به نتیجه نمیرسه و تموم میشه!

4- تو سفر زندگی ماها خیلی فراموشکار میشیم و مقصدمونو از یاد میبریم یا چرتمون میگیره و خوابمون میبره، یا غرق مناظر و خوشی‌های سفر میشیم؛  وقتی به خودمون میاییم که سوت قطار به صدا در اومده و میگن ایستگاه آخره... ما هم هنوز آماده نیستیم!

5-  همیشه اول و آخر سفر کمی دلهره داره مخصوصا اگر جایی که میخوای بری تا به حال نرفته باشی و تنها باشی و مهم تر از اون اینکه مسیر سفر رو هم بلد نباشی... سفر زندگی هم همینطوره اما این دلهره نباید آدمو از فکر کردن به مقصد غافل کنه.

6-  تو سفر زندگی که آدما ناچارن از هم جدا بشن؛ هر چند یه مدتی با هم همسفرن، مثل پدر و مادر، زن و شوهر و... اما اینها فقط چند ایستگاهه ؛ به هر حال باید یه روزی جدا بشن یا با یکی دیگه همسفر بشن یا کلاً تنها برن. اما هر کسی باید خودش به مقصد برسه چون ایستگاهها یکی نیست هر آدمی ایستگاه آخر خودشو داره!

7- تو مدتی که با هم همسفریم باید همسفرای خوبی برای هم باشیم، سفر زندگی رو برای هم تلخ نکنیم؛ یادمون نره که بالاخره ایستگاه آخر باید از هم جدا بشیم. قدر با هم بودن رو بدونیم، از لحظه لحظه اش بهترین استفاده رو ببریم فکر نکنیم خیلی سفر طولانیه بلکه خیلی زود تموم میشه!

8- تو سفر زندگی همیشه یکی با تو هست، یکی هیچ وقت تنهات نمیذاره. هرچند که تو نتونی ببینی‌ش، شاید حضورشو حس نکنی، اما اون هست. شاید در تنهایی در نیازها و سختیهای سفر، بهتر وجودشو حس کنی!

9- دائم مناظر و علائمی جلوی راهت سبز میشه! فلان جا چند کیلومتر! پمپ بنزین یک کیلومتر! اینور دره است، اونور هتله! خلاصه این چیزا نشونه های راههای سفره، سفر های معمولی! در سفر زندگی هم از این نشونه ها برای ما گذاشته شده اگر چشمامونو خوب باز کنیم میبینیم و اگر نبینیم سفر خطرناکی در پیش داریم. اگر ببینیم و ازشون راهنمایی بگیریم حتما سفر خوشی خواهیم داشت. در هر حال وقتی به آخر سفر برسیم حتما اون همراه همیشگی رو میبینیم. اون هیچ وقت ازمون جدا نبوده و نیست و توی مقصد نهایی خودشو نشون میده.

10- خیلی از ما آدما اصلا توجه نداریم که دوربینهای کنترل نامحسوس همه جای راه ما رو کنترل میکنن، بعضیا ویراژ میدن و  مراقب علائم راهنمایی و رانندگی نیستن اما متاسفانه یه کم جلوتر پلیس متوقفشون میکنه! البته این حالت خوبشه! اگر بلایی سر خودشون بیاد یا دیگران رو آسیب بزنن دیگه کار از کار میگذره  و بدترین حالته! سفر زندگی که خیلی مهم تره و سرنوشت سازه حتما باید مراقب بود و دست از پا خطا نکرد که هر خطایی مطابق با بزرگی و کوچیکیش، جزا داده میشه...

11- به نظر من دو برهه از سفر خیلی قشنگه، اولی زمانیه که میخوای پیش محبوبت بری. لحظه شماری میکنی که کی میرسی، چرا اینقدر مسیر طولانیه؟ پس کی میرسم؟...

 چه خوبه ما هم توی سفر زندگیمون به محبوب حقیقی دل ببندیم و آرزوی دیدارشو داشته باشیم و باور کنیم که بقیه همسفرا یه روزی آدمو ترک میکنن راه خودشونو میرن و تنها باید به اون دل بست.

12- دومین برهه از سفر که خیلی زیباست، وقتیه که تو راه برگشتی! از طولانی شدن سفر و خستگی‌های راه دیگه کلافه شدی و بریدی و میخوای به خونه برگردی و میدونی خانواده چشم انتظار برگشتن تو هستند، دلت واسه شون تنگ شده و لحظه شماری میکنی دوباره ببینی شون، دلت میخواد روی تخت خودت بعد از مدتها بدون هیچ دغدغه ای استراحت کنی... بیخود نیست که میگن هیچ جا خونه آدم نمیشه! تو سفر زندگی هم همسفرا روزی پیش هم برمیگردن، البته به شرط اینکه خودشون عاشق هم باشن و دوست داشته باشن پیش هم بمونن. آدما یه روزی پیش کسانی که دوستشون دارن و بهشون عشق میورزن برمیگردن... مهم اینه که چه جور آدمایی رو دوست بداریم و با چه نوع افرادی همسفر باشیم.

13-خیلی از سفرها اینقدر لذت بخش و شیرین هستند که آدم دلش نمیخواد از این سفر برگرده؛ دلش میخواد شیرینی و لذت سفر همیشگی باشه، اما باید بدونه که سفر با این قطار، یا این هواپیمای سریع‌السیر یه زمانی به پایان میرسه، پس نباید خیلی خودشو دلبسته سفر کنه، خوشی سفر فقط مدت کوتاهی میمونه و همیشگی نیست. بچه‌ای رو فرض کنید که به تلویزیون قطار دلبسته بشه و به بهانه فیلم هی گریه کنه و اشک بریزه و نخواد پیاده بشه!!! هی پدر و مادر بگن ایستگاهه آخره باید پیاده بشیم، اما اون هنوز نفهمیده که اینجا خونه نیست؛ فقط یه قطاره که یه مدت کوتاه مسافرشه... متاسفانه ابزار و وسیله های سفر زندگی رو بعضی از ماها خیلی جدی گرفتیم! خیلی از ما آدمها اینقدر به ابزار و وسایل زندگیمون دلبسته‌ایم که فکرشم نمیکنیم یه روزی همه اینا رو باید بذاریم و پیاده بشیم!

14-همونطوری که خوشی‌های سفر خیلی خوبه، سختی‌هاشم خیلی ناراحت کننده است. اما سختی هر چقدر دردناک باشه، تنهایی سفر هر چقدر غمناک باشه، با تموم شدن سفر فراموش میشه. خستگی راه، بعد از چند روز از تن بیرون میره. سختی‌های زندگی هم، روزی به آخر میرسه، پس نباید ازشون ناراحت باشیم و غصه بخوریم، این سختی‌ها هم فقط چند روزی مهمون ما هستند به هر حال میگذرند.

15-کسی که ما رو راهی سفر زندگی کرده، خودش بلیط برگشت رو هم گرفته! یعنی آدم آخر سفر ، برمیگرده پیش همون کسی که خلقش کرده، در لحظه لحظۀ سفر زندگی با اون همراه بوده، تمام محبتش رو نثارش کرده؛ همون کسی که آذوقه راهشو بهش داده؛ همون خدایی که در طول سفر چشم ازش برنداشته و دوست داره بنده ش هم اونو فراموش نکنه؛ همون که چشم انتظاره تا مسافرش به آغوشش برگرده... چه خوبه که لذت بخش‌ترین زمان سفر زندگی ما لحظه دیدار و رسیدن به او باشه!

16-یکی از آداب سفر اینه که آدم برای کسانی که به دیدارشون میره سوغاتی ببره، هر کسی به اندازه وسع و محبت خودش سوغاتی تهیه میکنه. این که ما برای محبوبمون چه سوغاتی ای ببریم بستگی به معرفت و محبت ما داره. حالا ما برای پروردگاری که به دیدارش میریم چه سوغاتی ای میبریم؟ آیا دست خالی به سوی او برمیگردیم؟

ببخشید که خیلی طولانی شد هر چند نکته ها به آخر نرسید! سفر زندگی نکته زیاد داره باید خودتون کشفش کنید.

زندگی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در 23:7 توسط بی دل.
پنجشنبه هشتم اسفند 1387
امامت و جایگاه امام

قصد داشتم درباره  مقام امام رضا علیه السلام مطلبی بنویسم اما دیدم هر چی بنویسم نمیتوانم آن مقام والا رو شرح بدم  و حق مطلب رو ادا کنم که خود امام رضا به کمک آمد و این مطلب به دستم رسیدم از کتاب تحف العقول  برای کسانی که میخوان بدونن امام  چگونه تعیین میشه و چه جایگاهی داره  در این  پست قرار میدم  برای خوندن متن عربی هم میتونید به ادامه مطلب مراجعه کنید. خوندن متن عربیش  لذت بیشتری داره.

عبد العزيز بن مسلم تعریف میکند[1] که یک روز همراه امام رضا عليه السّلام در مرو بوديم و در مسجد جامع آن شهر جمع شديم و مردم در موضوع امامت بحث و گفتگو مى‏كردند و اختلاف عقيده بسيارى را ذكر كردند، پس من به خدمت سرور و مولايم امام رضا عليه السّلام رسيدم و او را از سخنان مردم آگاه نمودم. امام رضا عليه السّلام لبخندى زد، آنگاه فرمود: اى عبد العزيز، اين طايفه ندانستند و در دين خويش فريفته شدند.

به درستى كه خداوند جليل و عزيز، جان پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله را نستاند تا آن هنگام كه دين را بر او كامل ساخت و قرآن را بر او فرو فرستاد كه آشكاركننده هر چيزى بود

(1) و حلال و حرام و احكام و همه نيازهاى مردم را در آن، بطور كامل بيان نموده بود و فرمود: « ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ء   ما هيچ چيز را در كتاب فروگذار نكرده‏ايم». [2] و در حج پايانى كه پايان عمر پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بود بر او فرو فرستاد: « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِينا     امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آئينى برگزيدم». [3] و موضوع امامت از كامل شدن و كمال دين است.

و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله درنگذشت تا آنگاه كه نشانه‏هاى دينش را براى امّت خويش آشكار نمود و راههايشان را بر آنان روشن ساخت و آنان را در راه حقّ نهاد و على عليه السّلام را براى آنان تا هميشه پرچم و جلودار قرار داد و هيچ چيز از نيازهاى امت خويش را رها نساخت مگر آن كه آن را آشكار و واضح نمود، پس هر كه پندارد كه خداوند دينش را كامل ننموده بى‏گمان كتاب خدا را نپذيرفته است و هر كه كتاب خدا را نپذيرد و وازند مسلما كفر ورزيده است. آيا از منزلت و جايگاه امامت در ميان امت آگاهى دارند تا برگزينى آنان در امامت روا باشد؟

امامت مقامی است كه خداوند، ابراهيم خليل عليه السّلام را پس از نبوّت و دوست خالص خدا شدن، در مرتبه سوم، ويژه او ساخت و فضيلتى است كه با آن بزرگش داشت و نامش را بلند آوازه نمود، خداوند جليل و عزيز فرمود: « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما       و هنگامی که خداوند ابراهيم را با كلماتى  آزمایش کرد و وى آن همه را به انجام رسانيد، خدا به او فرمود من تو را امام مردم قرار دادم».[4] ابراهيم عليه السّلام با خوشحالى از امامت خويش گفت:

 «  وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِين‏       از دودمانم چطور؟ فرمود: پيمان من به ظالمان نمى‏رسد».[5]  پس اين آيه امامت هر ظالم و ستم پيشه‏اى را تا روز رستاخيز باطل ساخت و امامت را در برگزيدگان الهی نهاد. آنگاه خداوند با نهادن امامت در نسل برگزيدگان و پاكان، او را بزرگ و ارجمند داشت و فرمود: « َ وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِين‏       و اسحاق و يعقوب را به عنوان نعمتى افزون به او بخشيديم و همه را از شايستگان قرار داديم  و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند».[6]

پس پيوسته و قرن به قرن، نسل او امامت را از يكديگر به ارث بردند تا آنگاه كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله آن را به ارث برد و خداوند فرمود: « إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا        در حقيقت، نزديكترين مردم به ابراهيم همان كسانى هستند كه او را پيروى كرده‏اند و نيز اين پيامبر و كسانى كه به او ايمان آورده‏اند». [7]

پس امامت مخصوص آنها شد و پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله، امامت را به على عليه السّلام وانهاد و در فرزندان برگزيده ايشان؛ همان كسانى كه خداوند به آنها دانش و ايمان داده بود، نهاده شد و اين همان سخن خداوند است كه: « وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏         كسانى كه دانش و ايمان يافته‏اند مى‏گويند: قطعا شما [به موجب آنچه‏] در كتاب خداست تا روز رستاخيز مانده‏ايد و اين، روز رستاخيز است. ولى شما خودتان نمى‏دانستيد».[8]  به همان گونه‏اى كه خداوند در فرزندان او تا روز واپسين جارى ساخته و واجب فرمود؛ چرا كه پيامبرى پس از محمّد صلّى اللَّه عليه و آله نيست، پس اين نادانان از كجا مى‏خواهند با نظر خود امامت را انتخاب كنند.

امامت شأن و مقام پيامبران و ميراث اوصياء است.

امامت خلافت خداوند عزيز و جليل است.

امامت جانشينى رسول او صلّى اللَّه عليه و آله است.

مقام امير مؤمنان عليه السّلام و جانشينى حسن و حسين عليهما السّلام است.

امام سررشته دين و نظم دهنده [امور] مسلمين و صلاح دنيا و بزرگمندى مؤمنان است.

امام، بنيان و ريشه اسلام فزاينده و شاخه فرازمند است.

بواسطه امام باشد كه نماز و زكات و روزه و حج و جهاد به كمال رسد

بواسطه امام غنيمت‏هاى بدون پيكار و صدقه‏ها بسيار گردد.

بواسطه امام حدود و احكام الهى به انجام رسد و مرزها و كناره‏هاى [سرزمين اسلامى‏] مواظبت شود.

امام، حلال خدا را حلال مى‏دارد و حرامش را حرام مى‏دارد.

امام حدود خدا را اقامه مى‏كند و از دين خدا پاسدارى مى‏نمايد.

امام با حكمت و اندرز نيكو و دليل رسا به راه خدا فرا مى‏خواند.

امام همانند آفتاب فروزانى است كه نورش گيتى را در برگيرد.

امام كرانه‏ايست كه نگاهها و دست‏ها به آن نرسد.

امام، ماه درخشنده و چراغ پرتوافكن و روشنايى تابنده است.

امام، ستاره راهنما در ناپيدايى شب‏هاى ظلمانى و راهنماى هدايت و نجات بخش از تباهى است.

امام، شعله فروزنده بر تپّه و گرمى ده بر سرمازده است.

امام، راهنماى در مهلكه‏ها است و هر آن كس كه از آن جدا گردد نابود شود.

امام ابرى باران‏زا و بارانى پيوسته و يك ريز و آسمان سايه‏گستر و زمينى فراخ و چشمه‏اى جوشان و بركه و گلستان است.

امام، امينى دوست و پدرى مهربان و برادرى بى‏نظير و مادرى دلسوز فرزند خردسال خويش و پناهگاه بندگان است.

امام، امين خداوند در زمينش و در ميان آفريدگانش و حجت او بر بندگانش و جانشين او در سرزمين‏هايش و دعوت‏كننده به خدا و پاسدار حريم خداست.

امام، از گناهان، پاك و از عيب‏ها، مبرّاست.

امام به علم، اختصاص يافته و به بردبارى شناخته شده.

امام، نظام دين و بزرگمندى مسلمين و خشم برانگيز منافقين و تباهى كافرين است.

امام، يگانه دوران خويش است، كسى با او برابرى نكند و دانشمندى همسنگ او نباشد و نظيرى برايش يافت نشود.

هر فضيلتى بى‏آن كه بخواهد يا بجويد به او اختصاص دارد، بلكه فضيلت از سوى خداى فضيلت بخش، بخشش پيشه، است.

چه كسى میتواند به شناخت امام يا كنه وصف او دست يابد؟

هيهات هيهات!

خردها به بيراهه رفته‏اند و خاطرها سرگردان و انديشه‏ها حيران و سخنرانان زبان برگرفته و شاعران وامانده و اديبان ناتوان و سخندانان الكن و دانشمندان فرومانده از توصيف منزلتى از منزلت‏هاى او يا فضيلتى از فضيلت‏هاى اويند و به فروماندگى و كوتاهى خويش اقرار دارند.

پس چگونه توانند كه همه صفت‏هايش يا چگونگى آن را توصيف كنند؟

و چگونه كسى كه جايگزين او گردد يافت شود؟

 يا بى‏نيازى همچون او باشد كه نياز نيازمندان را برآورد؟ از كجا؟

و حال آن كه او در جايگاه ستاره‏اى است كه از دسترس دست‏يازان و از توصيف وصف‏كنندگان بدور است.

آيا گمان دارند كه امام جز در خاندان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله يافت شود؟

به خدا سوگند كه خودشان خويشتن را دروغ پرداز شمارند و بيهوده آرزو بردند، از گردنه بلند و جايگاه لغزنده‏اى كه به پايين مى‏لغزد بالا رفتند.

چرا كه خواستند با نظرهاى خويش امامى را منصوب كنند و چگونه مى‏توانند امامى را انتخاب كنند؟

و حال آن كه امام دانايى است كه نادانى نورزد.

امام نگهبانى است كه حيله نكند.

منبع نبوّت است.

 در دودمانش عيبى نباشد و هيچ اصل و نسب دارى با او برابرى نكند.

 تبارش از قريش و نسلش از هاشم و خانواده او از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است.

 بزرگمندى بزرگمندان و شاخه نسل عبد مناف است.

فزاينده دانش، كامل‏كننده بردبارى، تواناى در فرماندهى، داناى به سياست و سزاوار رياست است.

فرمان پذيرى از او واجب است.

قائم به امر خدا و نيك خواه بندگان خدا است.

همانا پيامبران و اوصياء صلوات اللَّه عليهم را خداوند توفيق میدهد و پاينده میدارد و از منبع دانش و حكمتش آن چيزى را به آنان میدهد كه به ديگران نداده است، دانش ايشان فراى دانش مردم عصر خويش است.

خداى عزيز و جليل فرمود: « أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون‏       آيا كسى كه به سوى حقّ رهبرى مى‏كند سزاوارتر است كه مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى‏يابد مگر آن كه هدايت شود؟ شما را چه شده، چگونه داورى مى‏كنيد؟» [9]  و خداى متعال در داستان طالوت فرمود: « َ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ    در حقيقت خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و نيروى بدن بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد». [10] و در داستان داود عليه السّلام فرمود:

« وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ        و داود جالوت را كشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت».[11] و به پيامبرش صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: «وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَ كانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيما      خداوند كتاب و حكمت بر تو فرو فرستاد و آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت و تفضّل خدا بر تو همواره بزرگ است».[12]

و در باره پيشوايان از اهل بيت و خانواده و فرزندان او فرمود:

 « أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏    بلكه به مردم، براى آنچه خدا از فضل خويش عطا كرده رشك مى‏ورزند...». [13] و بى‏گمان چنانچه خداوند بنده‏اى را براى سرپرستى امور بندگانش برگزيند سينه‏اش را براى اين كار فراخ كند و چشمه‏هاى حكمت را در دلش جارى سازد و زبانش را گويايى بخشد تا پس از آن در جوابگويى وانماند و در سخنش جز درست نباشد، پس او توفيق يافته و پاينده و تأييد شده باشد و بى‏شك از هر اشتباه و لغزشى در امان و بدور باشد. او را به دورى از اشتباه ويژه داشت تا حجّت بر آفريدگانش و گواه بر بندگانش باشد، پس آيا آنان توان اين گونه كارى را دارند تا امام را برگزينند و برگزيده‏شده آنان داراى اين صفت باشد؟!

شهادت جانگداز آن امام رئوف رو به حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و همه شما شیفتگان و پیروانشان تسلیت عرض میکنم.



پاورقی:

[1] تحف العقول-ترجمه حسن زاده، ص: 795

[2] [انعام (6)، آيه 38]

[3] [مائده (5)، آيه 3]

[4] [بقره (2)، آيه 124]

[5] [بقره (2)، آيه 124]

[6]  [انبياء (21)، آيه 72 و 73]

[7] [آل عمران (3)، آيه 68]

[8] [روم (30)، آيه 56]

[9] [يونس (10)، آيه 35]

[10] [بقره (2)، آيه 247]

[11] [بقره (2)، آيه 251]

[12]  [نساء (4)، آيه 113]

[13] [نساء (4)، آيه 54 و 55]


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده در 17:5 توسط بی دل.
جمعه ششم دی 1387
شیعه و سنی هر دو مسلمانند.

چندی پیش با یک سایت اسلامی سنی مذهب آشنا شدم، که به مناسبت عید غدیر خم به روز شده بود، اما افسوس خوردم... کاش ما و برادران سنی مذهبمان به جای تعصبات تاریخی به وحدت واقعی فکر میکردیم. کاش همانگونه که خداوند متعال در قرآن کریم درباره مردمان سایر ادیان (اهل کتاب) فرمود:

(قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ...) (آيه 64 سوره نساء)

بگو: «اي اهل كتاب! بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم، و بعضي از ما، بعض ديگر را - غير از خداي يگانه - به خدايي نپذيرد...»

وقتی خداوند درباره اهل کتاب خواهان اتحاد با مسلمانان است چرا ما مسلمانان خود با هم وحدت نداشته باشیم؟

بیاییم درباره آنچه با هم هم‌عقیده هستیم به یکپارچگی برسیم. ما همه به یک خدا معتقدیم ... چه سنی، چه شیعه چه سایر مذاهب اسلامی همه در بسیاری از موارد هم‌عقیده ایم همه یک پیامبر و یک کتاب داریم. چرا باید این نقاط مشترک را فراموش کنیم و به خاطر تعصبات تاریخی، نژادی، مذهبی و... به آنچه خدا از ما خواسته بی‌توجه باشیم. خداوند به ما یک اندرز داده :

(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ...) ( آيه 46 سوره سبأ)

«بگو من فقط به شما يك اندرزد مى‏دهم كه دو دو و به تنهايى براى خدا به پا خيزيد سپس بينديشيد ..»

بیاییم اختلافات را کنار بگذاریم و به آنچه که بینمان مشترک است فکر کنیم و از آنها یاد کنیم و برای خدا به پا خیزیم. پیامبر ما پیامبر رحمت بوده چرا بین امتش خشم وغضب حاکم باشد؟

همه ما به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و آنچه فرموده معتقدیم، به کتابی که بر او نازل شده عقیده داریم، همه ما به عدم تحریف قرآن و معجزه بودن آن ایمان داریم به مقام والای قرآن و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) معتقدیم.

آری در برهه‌ای از تاریخ اختلافات بزرگی بین مسلمانان پیش آمده اما چرا باید به جای 14 قرن حفظ اختلاف، ننشینیم برای حذف اختلافات برنامه نریزیم و بر سر آنچه یکی بوده و هست متحد نشویم؟

خداوند متعال حتی همه پیامبران را بر یک دین آن هم اسلام معرفی میکند، حال که ما همه مدعی پیروی از یک رسولیم چرا باید اینهمه با هم عداوت و دشمنی دیرینه داشته باشیم؟

اگر شیعه معتقد پیروی از خط علی (علیه السلام) است باید بداند علی (علیه السلام) به خاطر حفظ دین و اسلام و جلوگیری از جنگ و اختلاف بین جامعه اسلامی سکوت کرد؛ یعنی برای او «حفظ اسلام» از هر چیزی مهم‌تر بود. اکنون هم که دشمنان ما دندان تیز کرده اند و اسلام را نشانه رفته‌اند چرا باید با ابراز کینه و دشمنی بین خود و برادران سنی مذهبمان جدایی حاکم باشد؟ چرا باید بر علیه هم کتاب بنویسیم؟ چرا باید به جای یکی شدن بر علیه دشمنان اسلام برعلیه یکدیگر قلم بزنیم؟ چرا باید سایتهای بر ضد یکدیگر بسازیم؟ چرا نباید به نقاط اشتراک فکر کنیم؟

اگر ما علوی هستیم راه علی (علیه السلام) این نبود. اگر نبوی و سنی هستیم هم شیوه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هم این نبود ایشان خود تمام مردم از عرب و عجم و برده و آزاد را متحد ساخت و فرمود که آنکه تقوایش بیشتر است در نزد خدا مقرب‌تراست. حال هر چه فریاد بزنیم و بر علیه یکدیگر قیل و قال راه بیندازیم آیا نزد خدا عزیزتر میشویم؟ چیزی که خدا از ما خواسته این است؟

در کدام آیه قرآن هست که مسلمان با مسلمان دیگر بجنگد؟ حتی گفته شده اگر جنگیدند صلح میانشان برقرار کنید. عدالت برپا کنید.

آیا ادعای برپایی وحدت کافی است؟ اینکه مجلس دولتهای اسلامی تشکیل دهیم و دولتها به ظاهر با هم دست دوستی دهند کافی است؟ این ملتها هستند که باید با هم روابط دوستانه برقرار کنند چون دولتها از دل ملتها برمیخیزند.

اگر با هم دشمنی کنیم باید بدانیم که اول شمشیرهایمان را بر علیه خودمان تیز کرده‌ایم. این دشمنان اسلام هستند که از هرگونه تفرقه و اختلافی بر ضد دین ما بهره میبرند.

ادعا میکنند اسلام دهها فرقه است که هیچ یک با دیگری اتحادی ندارد؛ هیچ کدام پایه و اساسی ندارد، اگر همه از یک پیامبر پیروی میکنند چرا این همه با همدیگر اختلاف دارند. کدام اختلاف؟ در مقابل این همه نقطه مشترک که بین ماست درست است که اساس دینمان را زیر سوال ببرند؟ اگر ما خود دو اختلاف پیدا کنیم انها 2000 اختلاف میتراشند.

اگر دین ما به خاطر اختلافات و فرقه بازیهای ما لطمه ببیند اگر مورد تهمت و افتراء دشمن قرار گیرد ما همه مسئولیم. باید پاسخگو باشیم. چه آنها که به اختلاف دامن میزنند و چه آنها که در رفع اختلاف قدمی بر نمیدارند. اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز قیامت از ما بپرسد چرا دینی که برایتان آوردم حفظ نکردید چه داریم بگوییم؟ لابد میگوییم ما مشغول دعواهای فرقه‌ایمان بودیم!

آری، روزی شیطان به این دین حمله کرد و اختلافاتی پدید آمد، بله چون شیطان دشمن انسان است و هدفش هم ایجاد دشمنی و کینه بوده و هست:

إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء ... (آيه 91 سوره مائده)

«همانا شيطان مى‏خواهد ميان شما دشمنى و كينه ايجاد كند....»

آیا وقت آن نرسیده که باور کنیم که همه مسلمانان با هم برادر و برابرند؟ در نزد خدا سفید و سیاه و عرب و عجم  شیعه و سنی یکی هستند. 

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ  (آيه 10 سوره حجرات)

«در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان را سازش دهيد و تقوای الهی داشته باشید، اميد كه مورد رحمت قرار گيريد.»

آیا وقت آن نرسیده با هم بنشینیم و اسلام واقعی را به جهان مدرن عرضه دهیم ؟

و به جای اختلافات مداوم، متحد و یکپارچه در راه اعتلای اسلام و مسلمین قدم برداریم؟

اللهم إهدِنا مِن عِندِک

الله ربنا و ربکم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در 0:55 توسط بی دل.
جمعه یکم شهریور 1387
حرکت به سوی خدا
فقط ده روز مونده به پایان ماه شعبان... اما برای شروع، الان زمان مناسبیه. برای شروع یه حرکت.

همه آدمها تو زندگی شون حرکت میکنند، یکی به سمت کسب مقام، یکی کسب پول، یکی شهرت، یکی فقط گذران زندگی  و ... اما به هر حال همه یه روزی متوقف میشن. و این جهت حرکته که مشخص میکنه چه کسی سود کرده چه کسی زیان، چه کسی به هدف رسیده چه کسی نه.

همه ما از خداییم و به سوی او بر میگردیم. همه آدمها به سوی خدا برمیگردند، اما عده ای سربلند و دست پر و عده زیادی هم سر افکنده و با دست خالی.

هر حرکتی که به سوی خدا نباشه محکوم به خسارت و زیانه. برای همینه که خداوند در قرآن می فرماید:

(ان الانسان لفی خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات) همه انسانها در خسران و زیان هستند. به جز کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام میدهند ( سوره عصر)

و در جای دیگر میفرماید:

... فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرْضَى وَآخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ وَآخَرُونَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُوا مَا تَيَسَّرَ مِنْهُ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ هُوَ خَيْرًا وَأَعْظَمَ أَجْرًا وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

 ... هر مقداری از قرآن که برای شما میسر است، بخوانيد. خداوند مى‏داند كه به زودى در ميانتان بيمارانى خواهند بود و عده‏اى در زمين سفر مى‏كنند و در پى روزى خدا هستند و گروهى ديگر در راه خدا پيكار مى‏نمايند پس هر چه از قرآن ميسر شد، تلاوت كنيد و نماز را برپا داريد و زكات را بپردازيد و وام نيكو به ]بندگان[ خدا دهيد و هر كار خوبى براى خويش از پيش فرستيد آن را، حتی بهتر از آنرا، با پاداشى بيشتر نزد خدا باز خواهيد يافت و از خدا طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده مهربان است (سوره مزمل آیه 20)

حالا یه حساب سر انگشتی بکنیم از میزان حرکت هایی که ما به سمت خدا داشتیم، اگر روزی 30 دقیقه به سمت خدا حرکت کنیم و طول عمرمون هم 70 سال باشه به چه اندازه به خدا نزدیک میشیم؟

  70*365=25,550 روز

25,550*30= 766,500 دقیقه

766500/60=12775 ساعت

نهایتش 13 هزار ساعت، در طول عمر 70 ساله، واقعا چیز زیادی نمیشه !!! که ما بخوایم برای خدا اینقدر وقت بذاریم...

مابقی زمان هم که به سمت اهداف دیگه در حرکتیم همه میشه جزء اون قسمت فانی و خسارت دیده عمر... که مثل یخ آب میشه و هیچ سودی برای ما نداره.

اگر این حساب حدودی درست باشه، ما حتما ضرر میکنیم. اما اگر از همین 30 دقیقه طوری استفاده کنیم که به بقیه زمان هامون جهت خدایی بده، چطور؟ اونوقت حرکت ما در همه عمرمون هم به سمت خدا میشه.

ولی آیا این ممکنه؟ چطور میشه با 30 دقیقه روزانه، وقت گذاشتن، تمام  عمر رو به سوی خدا کنیم؟

به این شرط که توی این 30 دقیقه برای بقیه  24 ساعتمون برنامه بریزیم. حالا چطوری؟

خیلی ساده است، اگر 15 دقیقه هر صبح، با خودمون عهد کنیم که چشم و گوش و زبان و دست و پامون رو در طول روز کنترل کنیم، که خلاف رضای خدا، کاری نکنند. و هر شب 15 دقیقه وقت بگذاریم که اعمالمون رو حسابرسی کنیم، که آیا جزء در مسیر حق قدم بر نداشتیم؟ سخنی نگفتیم؟ و اگر اشتباه کرده بودیم عذر بخوایم و برای فردا قصد ترک اون رو داشته باشیم.

همین 30 دقیقه وقت گذاشتن میتونه تمام عمر ما رو از خسارت و زیان حفظ کنه البته در طول روز باید مراقب باشیم.

مگه ایمان و عمل صالح چیزی جز اینه؟ که خدا رو قبول داشته باشیم، و به سمت خدا حرکت کنیم. هر عملی که حرکت به سمت خداست، عمل صالحه. از سرصبح نیت کنیم، همه اعمالمون به سمت خدا باشه. حتی غذا بخوریم تا نیروی حرکت به سمت خدا رو داشته باشیم، بخوابیم تا سلامتی لازم برای حرکت به سمت خدا رو داشته باشیم، صحبت کنیم، هدفمون این باشه که حرفی بزنیم که خدا راضی باشه و الی آخر. آخر شب هم یه بررسی بکنیم که به عهدمون وفا کرده باشیم. اگر وفا نکرده بودیم استغفار کنیم و دیگه تکرارش نکنیم.

ده روز از شعبان مونده، 30 روز هم رمضان هست، میشه 40 روز. 40 عدد مقدسیه. پس از همین امروز با توکل بر خدا، چله مشارطه، مراقبه و محاسبه رو آغاز میکنیم.

توقع نداشته باشیم که بعد از پایان چله یه اتفاق بزرگ بیافته، و چیزهایی ببینیم و بشنویم که بقیه نمیبینن و نمیشنون!!!  چون اصلا هدف ما اینها نیست، هدف ما در مسیر خدا بودنه و نه رسیدن، رسیدن با خداست. البته باید به این شیوه عادت کنیم تا هیچ وقت از زیان کاران نباشیم.

ما اعمال رو میسپریم به خدا، خودش سر موعد بهمون بر میگردونه.

الهی به امید تو

یا اباصالح المهدی ادرکنی

«اللهم عجل لولیک الفرج»

+ نوشته شده در 17:46 توسط بی دل.
جمعه ششم اردیبهشت 1387
چیستان

من چیستم؟ مرا خوب میشناسید، اما دوستم ندارید، اغلب از من میترسید! سعی میکنید به من فکر هم نکنید!!

در حالیکه من شما را هر روز ملاقات میکنم، و به شما خیلی نزدیکم، هر لحظه هم نزدیکتر میشود.

هنوز مرا نشناخته اید؟ من همانم که اگر در سختی مرا یاد کنید سختی بر شما آسان میشود و اگر در خوشی و سرور به یادم بیافتید شما را از گناه نگه میدارم.

 

چرا خود را آماده سفر نمیکنید؟ مگر من افراد بعضی از خویشان و نزدیکان شما را نبرده ام؟ خوب فکر کنید...

 

پیش از شما، پادشاهان و سلاطین بسیاری چون فرعون و نمرود که ادعای خدایی داشتند نتوانستند از دست من بگریزند. آنها هم مانند شما سعی میکردند به من اهمیت ندهند، مرا فراموش کنند چه کاخ هایی که بنا کردند و چه گنجها که انباشتند، چه جشنها که برپا ساختند، اما من همه را یکجا نابود کردم.

 

شما با آمال و آرزوهای فراوان، خود را مشغول میکنید و مرا باور ندارید. اما من ناگهان به سراغ شما خواهم آمد. وقتی که، فکرش را هم نمیکنید.

کسی که از دنیا کمتر ذخیره کرده راحت تر است و هر که زیادتر اندوخته و بیشتر ذخیره کرده وقت آمدن ِ من بیشتر در رنج و عذاب است.

چه بسیار مردمی که به دنیا اعتماد کردند و آنرا از دستشان گرفتم و چه بسیار مردمی که در آرامش بودند و ناگهان خوشی شان را ویران کردم.

به ثروت و زیبایی خود مینازید؟! می چشید روزی را که از زیبایی جز استخوان ها تکه تکه چیزی نمانده است و هیچ دارایی ای ندارید...

دنبال خانه و ماشین و تفریح و خوشی هستید؟ من هم دنبال شما هستم... هر چه که میخواهید بردارید، از هم اکنون پیش بفرستید و حواله کنید.

به فکر همسفر نباشید شما در این سفر نمیتوانید همراه بیاورید، تنهای تنهایید و جز اعمالتان کسی با شما نخواهد آمد. حتی دوستان و نزدیکان هم شما را فراموش خواهند کرد.

دوست ندارید به این سفر بیایید؟ تصمیم با شما نیست، همه باید به این سفر بیایید... و در آن لحظه هر چه اشک بریزید و زار بزنید کسی صدای شما را نخواهد شنید.

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

 

نترسید، نترسید... هر روز که از خواب بیدار میشوید فرصتی دوباره به شما داده شده این فرصت را از دست ندهید. به جای ترس به تلاش برخیزید که فرصت اندک است...

 

البته هنوز فرصت به پایان نرسیده، میتوانید خود را آماده کنید، میتوانید از انوار الهی بهره بگیرید و از گمراهی نجات یابید. بدانید که اینجا جای ماندن نیست، پس به آن دل نبندید. مرا زیاد یاد کنید و پیش از آمدن من از  اعمال زشتتان باز گردید.

کمتر دنبال هوای نفس و آرزوهای دراز باشید، فکر نکنید چون جوانید مرا به این زودیها نمی بینید، من در کمینم.

به خود بنگرید، به گذشته خود بیاندیشید، آیا برای رفتن آماده اید؟  

 

اگر من به سراغ شما بیاییم حتی یک لحظه مهلت ندارید. اجازه ندارید از این اموالی که جمع کرده اید لباس مناسبی بپوشید، حتی آوردن یک بالش برای زیر سر هم ممنوع است.

 

فکر میکنم دیگر مرا به خاطر آورده اید... بله من همانم که همیشه فراموش میشوم...

 

از هم اکنون به فکر فردای خود باشید...

+ نوشته شده در 16:52 توسط بی دل.
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
دستور العملهای زندگی از علمای بزرگ اخلاق

علامه طباطبائى(رحمة الله علیه) :
روشى كه براى ما در همه حال و همه شرائط، در حد ضرورت است ، روشبندگى و به عبارت ديگر، خداشناسى است .و راه آن طبق آنچه از كتاب و سنت بر مى آيد، همانا ياد خدا و امتثال تكاليف عملى است .
يعنى :
همان مراقبه و محاسبه است كه در نامه اولى خدمتتان عرض شده .
فعلا به اين ترتيب كه هر صبح كه از خواب ، بيدار مى شويد، تصميم بگيريد كه خدا را فراموش نخواهيد كرد. آن گاه ، به طور استمرار، خود را در برابر خدا تصور كنيدهر روزه كه طرف صبح از خواب بيدار مى شويد، قصد جدى كنيد كه : هر عملى كه پيش آيد، رضاى خدا (عزّ اسمه) را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كارى كه مى خواهيد انجام دهيد، نفع آخرت را منظور خواهيد داشت، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام نخواهيد داد، هر چه باشد. و همين حال (را) تا شب، وقت خواب، ادامه خواهيد داد.
وقت خواب، چهار پنج دقيقه اى در كارهايى كه روز انجام داده ايد، فكر كرده و يكى يكى از نظر خواهيد گذرانيد، هر كدام مطابق رضاى خدا انجام يافته، شكر بكنيد و هر كدام، تخلف شده استغفار بكنيد. و اين رويه را هر روز ادامه دهيد. اين روش اگر چه در بادى حال. سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد، ولى كليد نجات و رستگارى است .
و هر شب ، پيش از خواب، توانستيد، سور مسبحات؛ يعنى : سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانيد و اگر نتوانستيد، تنها سوره حشر را بخوانيد.

 در خوردن و نوشيدن، حرف زدن {چت کردن هم حرف زدنهمعاشرت و خواب از افراط و تفريط بپرهيزيد.

فرصت را غنيمت شماريد، چنانكه مى فرمايد:
«ان لربكم فى ايام دهركم نفحات . الا فتعرضوا بها و لا تعرضوا عنها»

امام خمینی (رحمة الله علیه):

بهترين علاج ها كه علماى اخلاق و اهل سلوک از براى اين مفاسد اخلاقى فرموده اند، اين است كه هر يك از ملكات زشت را كه در خود مى بينى، در نظر بگيرى، و بر خلاف آن تا چندى، مردانه قيام و اقدام كنى، و همت بگمارى برخلاف نفس تا مدتى، و بر ضد خواهش آن رذيله، رفتار كنى؛ و از خداى تعالى در هر حال، توفيق طلب كنى كه با تو اعانت كند در اين مجاهده .

مثلا: يكى از ذمائم اخلاق كه اسباب هلاكت انسان است، و موجب فشار قبر است، و انسان را در دو دنيا، معذب دارد، بد خلقى با اهل خانه يا همسايگان يا هم شغل يا اهل بازار و محله، است كه اين زائيده غضب و شهوت است .
اگر انسان مجاهد، مدتى در صدد برآيد كه هر وقت ناملائمى پيش آمد، و آتش غضب شعله ور شد، و او را به ناسزا گفتن و بدگوئى كردن دعوت کرد؛ برخلاف نفس اقدام كرده، عاقبت بد و نتيجه زشتى اين خلق را ياد بياورد، در عوض ‍ ملائمت به خرج دهد، و در باطن شيطان را لعن كند، و به خدا از او پناه ببرد. من به شما قول مى دهم كه اگر چنين رفتار كنى، بعد از چند مرتبه تكرار آن، به كلى خلق عوض شده و خلق نيكو در مملكت باطن شما منزل، مى كند.

در هر حال، انسان بايد، يك يك اخلاق قبيحه فاسده را در نظر گرفته به واسطه خلاف نفس از مملكت روح خود بيرون كند. وقتى غاصب بيرون رفت، صاحب خانه خودش مى آيد محتاج به زحمت ديگرى نيست.

حاج میرزا آقای ملکی : در راس همه كارها، نيت پاك و اخلاصى راستين لازم است تا از آفت هاى آن در امان مانند.

این مطالب رو از کتاب دستور العملهای عرفانی از علمای بزرگ اخلاق  انتخاب کردم اول از همه، برای خودم نوشتم، که یه کم اهل عمل بشم، بعد برای هر کی که میخواد اهل عمل بشه

التماس دعا - اللهم عجّل لولیک الفرج

+ نوشته شده در 0:25 توسط بی دل.
جمعه پنجم مرداد 1386
حس حضور در محضر خدا

« هشيار باش، خلقت عالم ز بهر توست     غير از خدا هر آن چه كه خواهی شكست توست»


« نور محبت خدا هرگاه بر درون بنده ای بتابد، او را از هر مشغله ديگری تهی گرداند، هر يادی جز خدا تاريكی است. دلداده خدا مخلص ترين بنده خداست و راستگوترين مردمان و وفادارترين آن‌ها برعهد و پيمان. » :( امام صادق عليه السلام)

 

راه ایجاد مبحت خداوند در دل چیه ؟ یاد خدا، توجه قلبی به خدا، یاد کردن نعمتهای بی شمار خدا و ...

 

چرا ما ها اینقدر غرق زندگی میشیم، که خدا رو فراموش میکنیم ؟ خدا میشه یه چیزی که وقتی از همه چی دل زده شدیم، وقتی خستگی های دنیا به سراغمون اومد، یادش می افتیم ؟ چرا نمازمون بی حس و حاله ؟ چرا دلامون سنگ شده؟ چرا جنایت های دنیا رو میبینیم و هیچ تکونی نمیخوریم؟ چرا دلمون برای بنده های خوب خدا ، برای امام زمانمون تنگ نمیشه؟ چرا فقط جمعه به جمعه یادش میکنیم ؟ چرا فقط اعیاد و عزا ها یاد اولیاء خدا می افتیم ؟ واقعا چرا ؟ چقدر ائمه در زندگی هامون جا دارن ؟ مگه نه اینکه اونها سبب اتصال زمین و آسمونن ؟ مگه نه اینکه رابط ما و خدا هستند ؟ چرا باید سر به چاه بذارن ؟ چرا نباید از پرده غیبت خارج بشن ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا؟

 

بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

ليكن [شما] زندگى دنيا را بر مى‏گزينيد (آیه 16 سوره الأعلى)

 

أصْلُ صَلاحِ الْقَلْبِ اشْتِغَالُهُ بِذِکرِ اللهِ.
ريشۀ صلاح و پاکى دل، پرداختن آن به ذکر خداست.امام علی (ع)

 

یاد خدا یعنی چی؟ یعنی تسبیح بدست گرفتن؟ یعنی تند تند صلوات فرستادن ؟ اینا خیلی خوبه چون باعث میشه کم کم این ذکر قلبی هم بشه اما نباید در همین حد بمونه. این ایام مخصوص اعتکافه، ایام قشنگی که انسان میتونه به سوی خدا پر بکشه. خوشا به حال معتکفین خوشا به حال معتکفین واقعی. 

« فرهاد هر كلنگی كه می‌زد به ياد شيرين و به عشق او بود. هركاری انجام می‌دهی تا پايان كار بايد همين حال را داشته باشی، همه فكر و ذكرت بايد خدا باشد، نه خود! »

امام صادق علیه السلام میفرمایند : مقصود از ذكر، «سبحان الله والحمد الله ولا إله إلا الله والله اكبر» نيست، اگرچه اينها هم ذكر هستند؛ بلكه مقصود، ياد كردن خدای عزّوجل در هر جایی است كه آهنگ طاعت يا معصيت می‌كنی.

مطمئنا دائم الذکر بودن و از یاد خدا غافل نشدن، با یه روز دو روز عملی نمیشه، که مثلا سه روز اعتکاف کنیم و دیگه تموم، نه...،  این روز ها و این ماه ها مقدمه ای هستند برای زندگی کردن با یاد خدا. حقیقت ذکر خدا، احساس حضور در محضر خدا بودنه. اگر این احساس رو در خودمون تقویت کنیم، میتونیم محبت خدا رو در دلمون بیشتر وبیشتر کنیم. ان شاء الله

چطور میشه حس حضور در محضر خدا رو تقویت کرد ؟ نظر شما چیه؟

 

یا علی مددی

پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله دوستى على گناهان رافرو مى خورد همچنان كه آتش هيمه را.
ـ سرلوحه كارنامه مؤمن , دوستى على بن ابى طالب است .
ـ هـر گـاه خـداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد.

 شیخ رجب علی خیاط :

« وقت مردن هر كس به هر چه توجه دارد، همان جلوی چشمش مجسم می‌شود، ولی محبت اميرالمؤمنين عليه السلام باعث نجات می‌شود. »


میلاد با سعادت امیر مومنان(ع) بر صاحب الزمان (عج) و همه محبین و شیعیانشان تبریک و تهنیت عرض میکنم.

 

+ نوشته شده در 15:26 توسط بی دل.