تبليغاتX
تادیدار یار
جمعه یکم آبان 1388
زندگی یا دلبستگی؟

امروز بعد از مدتها فرصت دست داد و قصد کردم وبلاگ رو آپ کنم. در پست قبل درباره دل بستن و دل بریدن نوشتم. ببخشید خیلی دیر آپ میکنم ولی شرایطم عادی نبود... 

مدتیه که بیش از پیش با افراد مختلف و سلیقه های گوناگون رفت و آمد داشتم، اما حالا افسوس میخورم، چون به جرأت میتونم بگم که اکثر ما آدم‌ها دلبستگی هامون بیشتر مادیاته. حرفامون، خوشی‌هامون، علاقه‌هامون به این چیزاست. امروز این برامون مهمه که پردۀ خونه‌مون چقدر خوشگل و شیک باشه، این مهمه که ماشینمون چی باشه، این مهمه که کیف و لباسمون چقدر بیارزه، غذا رو چه جوری بپزیم که همه انگشتاشونم لیس بزنن! و در چه ظرفی بریزیم که بهترین شکل و قیافه رو پیدا کنه و چطوری تزئینش کنیم که همه دهنشون اب بیفته!  چطوری سفره رو پر از دسرهای رنگارنگ کنیم که دیگران تعریف کنن!

رنگ شالمون با مانتومون ست باشه! لاک ناخنمون با هر جفتشون ست باشه!! خلاصه همه زندگی مون شده مادیات و مادیات... دلبستگی هامون شده به اینجور چیزا... خلاصه هر چی نگاه کردم ببینم اخر این چیزا تمومی داره یا نداره؟ دیدم نه تمومی نداره که نداره! حتی وقتی کسی میمیره به جای اینکه به یادمون بیفته یه روز ما هم این دنیا رو میذاریم و میریم به این فکر می افتیم که چقدر بهمون ارث رسیده و میرسه و باهاش چی کارا میشه کرد!

این روزا تمام فکر و ذکر ما آدمها شده پول... البته دور از جون شما منظورم شما نبودید!

یه موقعی میشد بگی آدم‌ها به هم دل میبندن بچه به مادر، زن به شوهر و... اما امروز حتی توی اینم میشه شک کرد! چون خیلی از همین دلبستگی ها واسه پوله! همونطوری که بچه بابا رو میخواد چون بابا پول میده!!!

حیفِ ما که اینقدر دلمون بی ارزش شده! شنیدید بعضیا میگن پول ایران خیلی بی ارزشه؟ حالا ببینید دل ما دیگه چقدر بی ارزشه که به این پول بی ارزش دل میبنیدیم!  

خدا چقدر صبوره که ما ها را اینطوری میبینه و بازم دوستمون داره... این همه نعمت دادم خوردی، پوشیدی، کیف کردی، اما یه بار یاد من نکردی؟! خدایا چه بنده های بدی هستیم ما...

ما که به نعمت نگاه میکنیم و به ظاهرش خیلی توجه داریم چرا یه ذره به باطنش دقت نمیکنیم؟ چرا غذا و ظاهرش اینقدر برامون مهمه اما باطن و آفریننده شو نمیبینیم؟ چرا به شکل و شمایل لباسمون توجه میکنیم اما به شکل و شمایل قلب و روحمون بی توجهیم؟ چرا به خونه دنیامون اینقدر اهمیت میدیم که شیک و ترو تمیز باشه اما به خونه روحمون توجه نمیکنیم که کجا باشه؟ بین چه کسانی باشه؟ با چه کسانی همنشین باشه؟ تو چه محفلهایی بره؟ چی بخوره؟ روحمون یعنی غذا نیاز نداره؟

یعنی خداییش ارزش ما آدمها به این چیزاست؟ خودمونو به چی داریم میفروشیم؟ یه وقتایی دلم واسه خودمون میسوزه که چقدر بچه ایم.... چقدر کوچیک موندیم... چرا بزرگ نمیشیم؟ مثل بچه که به اسباب بازیش دل بسته به فرش و کمد و تخت و... دل میبندیم.... باز بچه بزرگ میشه میفهمه... اما ما بزرگم شدیم نفهمیدیم!!! واقعا چرا؟

 همونطوری که بچه به سختی از اسباب بازیش دل میبره و با گریه هم راضی نمیشه از دستش بده، یه روز هم ما مجبوریم این دلبستگی هامون رو بذاریم و بریم شاید با گریه.... پس چرا تمام زندگیمون شده مادیات؟ معنویات کجا رفته؟ روحمون اهمیتی نداره؟ خدا کجای زندگی مونه؟

متاسفانه این دلبستگی فقط توی زندگی افراد بی اعتقاد نیستا.. اینا مال همه است حتی بچه مومنا و نماز خونا، بچه مسجدی‌ها و حتی خیلی از مدعیان مذهب... ای کاش میدونستیم...

افسانه حیات دو روزی نبود بیش

آنهم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر صرف کندن دل زین و آن گذشت

 (کاشانی)

 

کاش تا دیر نشده بفهمیم ...

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم آخر؟

ننمایی وطنم؟

وطن اصلی ما دنیا نیست... باید بریم پس هر چی بیشتر به اینور دل ببندیم گذاشتن و رفتن واسه خودمون سخت‌تره

دلم هوای تو دارد هوای آمدنت...

اما دیگه نمیپرسم چرا نمی آیی؟

که فاطمه زهرا(س) فرمود: امام همچون کعبه است، که باید به سوی او روند، او به سوی مردم نمی‌آید.

« مثل الامام مثلُ الکعبة إذ توتی و لا تأتی»

یا ابا صالح المهدی

+ نوشته شده در 0:43 توسط بی دل.
جمعه شانزدهم مرداد 1388
مهدی آمد
امروز مهدی آمد، امروز نور آمد، امروز خورشید در آمد.

چقدر میگویید مهدی بیا؟ چقدر میگویید مهدی بیا؟  مهدی بیا ... مهدی بیا!

مهدی که آمده است... مهدی سالیان سال است که آمده...

مهدی سالیان سال است که منتظر ماست که بیاییم.

نشسته ایم و میگوییم بیا... چرا نمی آیی؟ شاید بیایی!

این نشستن را بس کنیم... این نشستن ها را بس کنیم...

برخیزیم و به سوی مهدی برویم... او آمده است. سالهاست که آمده است.

سالهاست که چشم انتظار یاران خویش است.

سالهاست که منتظر است ما او را ببینیم.

سالهاست که آرزوی دیدار ما را دارد.... اما...

اما چه دیر است بیداری ما...

برخیزیم ... دیگر خورشید به میانه آسمان آمده است... برخیزیم

چه آسان به این خواب طولانی دلخوش کرده ایم...

چه راحت غرق در روزمرگی خود شده ایم...

باور کنیم که او هست و ما از او غایبیم.

باور کنیم که او شبانه روز ما را میطلبد.

باور کنیم که دعاهایش برای ما بی پایان است.

باور کنیم که از عشق ما لبریز است.

باور کنیم که هر چه داریم از نگاه مهربان اوست.

باور کنیم که وجه الله اوست.

باور کنیم که بقیه الله اوست.

باور کنیم که نور خدا در زمین اوست.

باور کنیم رسیدن به فیض الهی به واسطه اوست.

باور کنیم که زندگی بدون مهدی ممکن نیست.... مگر بدون آب میشود زندگی کرد؟!

باور کنیم که نیاز به مهدی کمتر از نیاز به آب نیست.

باور کنیم که مهدی تشنه ماست...

اما چرا ما تشنه مهدی نیستیم؟

برخیزیم و آماده شویم...

برخیزیم و حرکت کنیم...

برخیزیم و بشتابیم... خیلی دیر شده ... خیلی دیر...

کوله بار خود را ببندیم، لوازم مورد نیاز را برداریم...

یک کوله بار از ایمان، لباسهایی از اعمال صالح با رنگ خدایی... با نیتهای الهی

اما یادمان باشد نباید با خود گناه برداریم... گناه بارمان را سنگین میکند.

اگر در کوله بارمان ذره ای گناه است باید با توبه پاک کنیم.

گناه ایمانمان را بی مصرف میکند. مثل آبی که ذره ای نجاست در آن است.... ایمان آلوده به گناه نوری ندارد.

چراغ ایمان باید راه مان را روشن کند اما با گناه این چراغ روشن نمیشود...

مهدی گناه را دوست ندارد.

هر گناه تیری به سوی مهدی است.... مگر شما مهدی را دوست ندارید؟

گناه را تخلیه کنیم و مثل کوه در برابر  شیطان بایستیم.

حال موقع حرکت است کفشهای تقوا را به پا کنیم...  از این پس گناه بی گناه...

گامهای صبر و استقامت را برداریم.... مهدی منتظر است.

اما چگونه میتوان به سوی مهدی رفت؟ با پای پیاده؟

نه .... سوار بر بالهای عشق شویم... عشق مرکبی سریع السیر است.... بشتابیم

معشوق منتظر است...

او سالهاست که برای دیدار ما اشک ریخته است... او سالها چشم انتظار است...

چه شبها که تا سحر نخوابیده و برای ما دعا کرده است...

چه روزها که از دور نظاره گر ما بوده و آرزوی مان را داشته است.

اخر ما ذره ای از وجود اوییم... ذره ای از نور اوییم....

بیایید دست به دست هم دهیم و به سوی اقیانوس وجود او بشتابیم.... او پذیرای همه ما هست... منتظر یکایک ماست...

هیچ کس جا نماند...

امروز با کوله باری از علم وایمان، تحرک و پویایی، صبر و استقامت، و عشق و محبت به سوی مهدی میشتابیم...

مهدی جان دعایمان کن که زود به تو برسیم.... مهدی جان دستان مان را بگیر که سخت محتاجیم.

رمز حرکت:

یا اباصالح المهدی ادرکنی

یا اباصالح المهدی ادرکنی

لاله‎های نرگس! امشب باغ را زینت کنید

باغ را زینت کنید از باغبان دعوت کنید

با گل دامان نرجس لحظه‎ای خلوت کنید

تا سحر با آن نگار نازنین صحبت کنید

صورت حق جستجو در آن نکو سیرت کنید

با امام عصر یکبار دگر صحبت کنید

اهل مجلس باز وصف ماه مجلس بشنوید

بوی یاس از نرگس دامان نرگس بشنوید

نرجسا! ماه هزاران انجمن آورده‎ای

آفتاب حسن حیّ ذوالمنن آورده‎ای

لال? سرخ حسینی بر حسن آورده‎ای

باز در عالم خلیل بت شکن آورده‎ای

یوسف کنعان ما را در وطن آورده‎ای

یا که بر یعقوب بوی پیرهن آورده‎ای

بر تو و فرزندت ای پاکیزه مادر آفرین

از خدا و احمد و زهرا و حیدر آفرین

این مسیح آفرینش پیشتر از آدم است

این چراغ طور بینش این فروغ عالم است

این کلام الله ناطق این کتاب محکم است

این مسیحای مسیحا این امام مریم است

این صفا، این مروه، این حجر، این حرم، این زمزم است

این امید انبیا از بوالبشر تا خاتم است

این تمام چارده معصوم در یک صورت است

این نه یک نوزاد این پیر تمام خلقت است

نرجس! امشب خلق را در وجد و شور آورده‎ای

یک قمر نه چارده خورشید نور آورده‎ای

سِرِّ ده فرمان موسی را ز طور آورده‎ای

مصحف و انجیل و تورات و زبور آورده‎ای

مصطفی را از حرا یا غار ثور آورده‎ای

بر تمام انبیاء وجد و سرور آورده‎ای

جان عالم باد قربانت که مهدی زاده‎ای

ای سلام از حیّ سبحانت که مهدی زاده‎ای

یا محمد نقش جاء الحق به بازویش به بین

ذوالفقار حیدری در تیغ ابرویش به بین

یک جهان توحید در چشم خدا جویش ببین

روی خود، روی خدا در مصحف رویش ببین

صوت قرآن بشنو و لعل سخن گویش ببین

ُخلق خود درُخلق وخوی خویش ،درخویش ببین

اوست نوزادی که بر عالم امامت می‎کند

قائم است و با قیام خود قیامت می‎کند

آی اسرائیلیان! موسی است این موسی است این

ای مسیحیّون! همانا حضرت عیساست این

ای مسلمانان عالم بر همه مولاست این

ای تمام اهل دنیا! مصلح دنیاست این

ای همه ایرانیان!  از دوده‎ی کسراست این

ای همه سادات عالم یوسف زهراست این

ای شب هجران! سپاه صبح می‎آید ز دور

شیعیان آماده، نزدیک است ایّام ظهور

مهدی آمد تا لوای عدل را بر پا کند

مهدی آمد تا جهان را جنت الاعلا کند

مهدی آمد تا گره از کار عالم وا کند

مهدی آمد تا دوباره معجز موسا کند

او زمین را از عدالت سینه‎ی سینا کند

او همه فرعونیان را غرق در دریا کند

"شاعر: حاج غلامرضا سازگار"

عاشقان ولادت پر نور و سرور مهدی موعود (عج)، عید نیمه شعبان بر شما مبارک باد.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در 14:6 توسط بی دل.
یکشنبه یازدهم مرداد 1388
ارتباط با خدا

سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واصل شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش میرو که به دلدار پیوندی

یا رب

 ماه‌های قشنگ رجب، شعبان و رمضان با خودشان فرصت‌های فراوانی آورده و می آورند؛ برای راز و نیاز و عاشقی. برای مناجات‌ و دردل‌ بنده‌ با خدای بنده‌نواز.

اما ما چقدر از این فرصت‌ها استفاده میکنیم؟ این بستگی به رابطه ما با خدا دارد. اینکه پیوندمان قوی باشد یا نه...

دو دوست که با هم صمیمی هستند، خیلی آرام با هم صحبت مي‌کنند، چون قلب‌هاشان خيلى به هم نزديک است. وقتی عشق آن پر رنگتر شد، رمز و رازشان زیاد می‌شود، تا حدی که بسیار آهسته و درگوش هم نجوا مي‌کنند. سرانجام که به نهایت عشق رسیدند، حتى از نجوا کردن بي‌نياز مي‌شوند، به طوری که بدون حرف زدن هم حرف یکدیگر را میفهمند، نگاه‌هاشان با هم صحبت میکند و حتی وقتی از هم دورند دل‌هایشان به هم نزدیک است از طریق دل، از حال هم با خبر میشوند. اين زمانی است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين آن‌ها باقى نمانده باشد.

حال رابطه ما با خدا چگونه است؟ چقدر صمیمانه و نزدیک است؟

یار نزدیک تر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

هر چه رابطه ما با خدا صمیمانه‌تر و عاشقانه‌تر باشد، قدر راز و نیاز با خدا را بیشتر میدانیم. خوشا به حال آن بندگان پاکی که سر و سرّی با خدا دارند و بین آنها و خدا هیچ فاصله‌ای وجود ندارد.

اما آیا راهی هست که این رابطه را صمیمانه‌تر کنیم؟

در عشق زمینی رابطه وقتی نزدیک و نزدیک‌تر میشود که دو طرف خوبی‌های یکدیگر را می‌بینند و چشم از بدی‌ها می‌بندند. درباره خدا که تنها خوبی وجود دارد ما چقدر خوبی‌ها را میبینیم؟ چقدر ارزش رحمت‌ها و الطاف بی انتهای خدا را میدانیم؟

چند لحظه چشمان خود را ببندید، چه میبینید؟ تاریکی ... فرض کنید ممکن بود زندگی شما در همین تاریکی بود. حال چشمان‌تان را باز کنید. زندگی شما روشن است. تمام چیزهایی که با چشمان بسته دیده نمیشد، اکنون وجود دارد اما تا وقتی که به نداشتن آنها فکر نکرده‌اید و به آنها محتاج نشده‌اید وجودشان را حس نمیکنید.

یکی از دلایل نادیدن الطاف خدای مهربان این است که ما غرق نعمتیم. ماهی تا وقتی در آب است، وجود آب را حس نمیکند، اما وقتی از آب خارج شد و نفسش بند آمد میفهمد چه از دست داده است. اگر ما نعمت را حس کردیم. ولی‌نعمت را بیشتر احساس میکنیم. اگر ارزش نعمت را دانستیم بیشتر شاکر خواهیم شد؛ و در نتیجه بیشتر به او نزدیک میشویم.

خدایا چشم دادی شکر

خدایا گوش دادی شکر

خدایا زبان دادی شکر

خدایا عقل دادی شکر

خدایا عشق دادی شکر

خدایا احساس دادی شکر

خدایا دست دادی شکر

خدایا پا دادی شکر

خدایا پدر و مادر خوب دادی شکر

خدایا خواهر و برادر خوب دادی شکر

خدایا دوستان خوب دادی شکر

خدایا معلمان خوب دادی شکر

خدایا امنیت دادی شکر

خدایا آزادی دادی شکر

خدایا اختیار دادی شکر

خدایا غذا دادی شکر

خدایا لباس دادی شکر

خدایا آب حیات دادی شکر

خدایا ذائقه دادی تا بچشم شکر

خدایا احساس درک لذت دادی شکر

خدایا مرا از نیستی به هستی آوردی شکر

خدایا ارزش انسان بودن دادی شکر

خدایا ایمان دادی تا تو رو بشناسم شکر

خدایا .... شکر شکر شکر

ما اگر بخواهیم نعمت‌ها را تک تک بشماریم و شکر کنیم، تمام نخواهد شد. در تک تک مواردی که ذکر شد، اگر بیشتر فکر کنیم شاخه‌های بیشتری هم دارد، ولی کسانی که آنها را نداشته اند بهتر میفهمند. مثلا ما وجود چشم را می‌بینیم. اما اگر اشک چشم نداشتیم و هر هفته باید به دکتر مراجعه میکردیم و به خاطر سوزش و خارش چشم قطره میگرفتیم و اشک مصنوعی در چشمان خود میرختیم؛ آن وقت می‌فهمیدم اشک چشم چه نعمت بزرگی است. اما اکنون متوجه ارزش و اهمیت آن نیستیم. اگر دندان درد میگرفتیم قدر دندان سالم را بهتر میفهمیدیم.

آیا برقراری رابطه صمیمانه با خدا چیزی جز این است؟ جز دیدن الطاف الهی و شکر کردن؟ اینکه بدانیم خدا چه محبت‌هایی در حق ما کرده، چقدر ما را دوست میدارد؛ این باعث میشود عشق و محبت ما هم به او چندین برابر شود.

وقتی تعداد زیاد نعمت های اطراف خود را می‌بینم شرمنده میشوم. شرمنده میشوم از اینکه او این همه به من نعمت داده اما من در پاسخ نمک خوردم و نمکدان شکستم. گاهی ما انسان‌ها از خدا طلبکار هم میشویم! با وجود این همه داشته، ما فقط نداشته‌ها را می‌بینیم! پر از خواسته‌ایم و نیاز. درحالی که نعمت‌ها به قدری زیاد هستند که نداشته‌ها در برابرش هیچ است.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در 17:12 توسط بی دل.
جمعه پانزدهم خرداد 1388
هیچ کس صاحب الزمان نمیشود

هر چند ما رای میدهیم...

اما ...

هیچ کس حلال مشکلا ت ما نمیشود.

هیچ کس گره گشای ما نمیشود.

هیچ کس عدالت علی نمیشود.

هیچ کس صداقت نبی نمیشود.

هیچ کس کرامت رضا نمیشود.

هیچ کس نور دل عسگری نمیشود.

هیچ کس مهدی ِفاطمه نمیشود.

هیچ کس حجتِ خدا نمیشود.

هیچ کس یگانۀ عالم نمیشود.

هیچ کس صدای حق گوی مرتضی نمیشود.

هیچ کس آرزوی ما و تمام انبیاء نمیشود.

هیچ کس امید دل غمزده ما نمیشود.

هیچ کس خلیفۀ خدا نمیشود.

هیچ کس  امام ما نمیشود.

هیچ کس  مهربان چو او نمیشود.

هیچ کس قطبِ عالم امکان نمیشود.

هیچ کس نور الهی نمیشود.

هیچ کس ستارۀ رخشان نمیشود.

هیچ کس خورشید درخشان نمیشود.

هیچ کس یاور یتیمان نمیشود.

هیچ کس چو او قاری قرآن نمیشود.

مهدی بیا ... مهدی بیا

مهدی بیا... مهدی بیا

که هیچ کس صاحب الزمان (عج) نمیشود.

مهدی بیا

ما به غیر  تو دل نبسته ایم.

ما به غیر تو امّید نبسته ایم.

ما  بیچارگان، به وادی  غفلت  نشسته ایم.

ما بی معرفت به تو ...

ما بی حضور تو...

ما بی نشانه ای ز تو...

ما خفتگان بی خبر ز تو...

ما درماندگان چشم به راه تو...

ما بی فروغ  نور تو...

نشسته ایم...

به انتظار تو

+ نوشته شده در 12:3 توسط بی دل.
جمعه بیستم مهر 1386
حفظ نتایج ماه رمضان

ماه رمضون دیگه امشب کوله بار سفرشو میبنده و میره، دیگه رفت تا سال دیگه، اما آیا حالا که ماه به آخر رسیده ما یه پله بالاتر رفتیم؟ یه ماه روزه گرفتیم، حالا یه ذره به ملکوت نزدیکتریم؟ از نردبون این ماه بالا رفتیم؟ خوش به حال اونهایی که بالاتر رفتن و دیگه بعد از ماه رمضون بر نمیگردن سر خونه اولشون.

چی کار کنیم که دوباره برنگردیم سر خونه اولمون؟ با تصمیم قاطعانه گرفتن، با کمک گرفتن از خدای مهربون.

ماها رو سایه نردبون حرکت کردیم واسه همینه که بالا نرفتیم، دنبال حقیقت روزه و ماه رمضون نبودیم، حقیقت روزه رو درک نکردیم. بیاییم دنبال حقایق عبادات باشیم. بگردیم ببینیم توی ماه رمضون چه درسایی یاد گرفتیم؟

سی شب ساعت 3- 4 صبح یا همون نصف شب، بیدار شدیم واسه سحری!!! اما این چه درسی بهمون میده؟ یعنی بعد از این هم میتونیم وقت اذان بیدار بشیم برای نماز صبح ؟ یا حتی 10 دقیقه قبل از اذان برای دو رکعت نماز و دعا؟ یا اصلا به ذهنمون نمیرسه؟ متاسفانه اصلا فکر نمیکنیم...

ماه رمضون، رفتی؟ دلمون واست تنگ میشه منتظرت میمونیم... اما چطوری؟ ماه رمضون بهمون میگه من به شما خیلی درسها دادم، چند بار درسمو تکرار میکنی تا یادت بمونه؟

(الدرس حرفٌ و تکرار الفٌ)  درس گرفتن یه باره اما تکرار هزار بار لازمه

سعی کنیم چیزایی که یاد گرفتیم تمرین کنیم، تکرار کنیم. برای بهتر شدن تصمیم بگیریم برنامه بریزیم.

دهه آخر ماه رمضون هر سال پیامبر (ص) توی مسجد معتکف میشدن، با خدای خودشون خلوت میکردن، بیاییم با خودمون خلوت کنیم با خدامون، هیچ انسانی بدون فکر و خلوت اوج نمیگیره، ارزش انسان به فکر کردنشه.

خصوصیت موجود زنده رشد کردنه ما چقدر زنده ایم؟ بعد از یه ماه، چقدر رشد میکنیم؟ چقدر در نشر دینمون تلاش میکنیم ؟ چقدر نشرش میدیم؟ نکنه مثل بادکنک فقط باد بشیم ... روزی یه جزء قرآن خوندیم؟ بیاییم بعد از ماه رمضونم ادامه بدیم، بیایید حداقل یه حزب در روز تلاوت کنیم، حدیث داریم که اگر کسی روزی 50 آیه تلاوت کنه جزء غافلان ثبت نمیشه... بیاییم ماهم از غافلان نباشیم. بشینیم در آیاتش تفکر کنیم.

توی ماه رمضون روزه گرفتیم طعم گرسنگی رو چشیدیم، بیاییم نذاریم بعد از این ماه فقیر و مسکین و یتیمی جلوی چشم ما باشه و طعم گرسنگی رو بچشه.

خیلی ها خونواده و فامیل رو افطاری دعوت میکردن ، بعد از ماه رمضونم چقدرجویای حالشونیم؟ ماهی یه بار بهشون سر میزنیم ؟ بیایید صله رحم کنیم.

ماه رمضون از دروغ و غیبت وسیگار و.. فاصله گرفتیم، این نشون میده ما میتونیم از گناه دوری کنیم، میتونیم ترکشون کنیم، فقط کافیه تصمیم بگیریم و مراقبت کنیم. نگیم نمیشه چون شیطان از همین راه ها انسان رو گول میزنه، شیطان با بهانه تراشی مانع کارهای خوب میشه، یا کار خوب رو به تاخیر میندازه، یا خستگی ایجاد میکنه، یا موفقیت رو کوچیک میکنه و موانع رو بزرگ جلوه میده و در آخر ناامیدمون میکنه بیایید با امید به خدای بزرگ شروع کنیم. عیب هامونو لیست کنیم، یکی یکی شروع کنیم واسه ترک.

 

ماه رمضون گاهی وقت افطار، یه مروری سطحی روی اعمالمون میکردیم که چطوری روزه گرفتیم اگه گناهی ازمون سر زده بود دلگیر میشدیم، دعا میکردیم خدای مهربون، روزه دست و پا شکسته مونو قبول کنه،  بعد از ماه رمضونم بیشتر بریم سراغ خدا، هر روز با خدای خودمون صحبت کنیم هر روز صداش کنیم.

چقدر عاشقانه بود دعاهای ماه رمضون، یا علی و یا عظیم یا غفور و یا رحیم... همه حفظ بودن و تکرار میکردن، بیاییم نام های خدا رو یاد بگیریم، همیشه یادش کنیم تو دلمون تکرارش کنیم.

 

یکی از بزرگترین دست آوردهای ماه رمضون بیداری از خواب غفلته، به شرطی که باز هم بخواهیم بیدار بمونیم و درسهاشو تمرین و تکرار کنیم. یه کاری کنیم، که رومون بشه سال دیگه ماه رمضون که اومد بهش بگیم: دلمون واست تنگ شده بود، بعد از رفتن تو این پرونده اعمال ماست.

امام زمانمون، که پرونده مونو خوند، خدای نکرده شرمنده نشیم.

سال دیگه خودمون با دست خودمون پرونده مونو نشون مولا بدیم بگیم : آقا ما این کارا رو کردیم، خوبه ؟ امضا میکنید؟ نگاهش میکنید؟ میپسندید؟

ماه رمضان

پیشاپش عید سعید فطر را به همه ماه رمضونیا تبریک عرض میکنم

+ نوشته شده در 13:30 توسط بی دل.
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
یا امام رضا یا امام رضا یا امام رضا مولا

بگرييم از فراق همچون تو مهرباني که هماره دست نوازشت را بر سرمان حس کرده ايم . از صداي غربتت که سالهاست در گوش زمانه پيچيده است . اين چشمان عاشق چگونه تاب بياورد و نبارد ؟ اين دستان منتظر چگونه تاب بياورد و به سوي مهرت دراز نشود ؟ اي مهربان اي که درک ، مقام کرم و قرب جايگاهت ، به گفتگو ممکن نيست اي که با تو بودن و با تو اوج گرفتن ، کبوتر حرمت شدن ، آرزوي هر محبي ست ، اي که تعريف نامت در کلام ممکن نيست ، اي که هيچ پرنده اي به اوج مقامت نرسد ، اي که هيچ فکر و خيالي به بلنداي عظمتت ميل نکند ، اي که هيچ استواري ، استواري در بندگي ات را بر نتابد ، اي که شرافت و منزلت خاص شماست ، اي که لحظه لحظه عمرت را در طبق اخلاص تقديم حضرت دوست کردي ، اي امام رئوف، اي غريب آشنا ، اي که ربوبيت  را با عبوديت  خود به نمايش در آوردي ، اي که به سويش خواندي و براي رضايش نفس عزيزت را فدا نمودي ، اي که در راهش صبر کردي و خون دل خوردي ، همانا او بهتر ميدانست که هدايت را در خاندان شما قرار دهد و زمام امور عالم را به شما عطا کند ، الله اکبر ولله الحمد علي ما هدانا

دل ها پر مي کشد به بهانه چرخيدن ، به دور گنبد طلايي ات ، کبوتران عاشق ، شبانه روز با ذکر رضا رضا صدايت ميکنند ، مولا ، دستان خالي ما را ببين ، که ناتوان به سوي پنجره های حرمت دراز شده اند ، لبهاي عاشق را بنگر که چه زمزمه سر داده اند و از تو مدد ميخواهند ، دلهاي عاشق را ببين که از فرسنگها فاصله با نامت نجوا ميکنند .

مولاي غريبم ،  تو ميداني که گناهان سخت ما را زمين گير کرده ا ند ، و ما ميدانيم که گوشه يک نگاهت خاک را به افلاک ميرساند ، کريما ، بيا و به مقام عبوديتت ، به غربت مادرت ، به اين پر و بال شکسته هاي در عزايت بنگر ... بين ما گمگشته ها، بين ما و فرزند مهربانت، مهدي (روحي له الفداء) انس و محبتي بپا کن که هيچ طوفان بلا و آزمايشي نتواند آنرا بشکند ، يا انيس النفوس ، تو از راز دل ما آگاهي ، دلهاي ما را به حريم ملکوت گره بزن ، و از رب کريم ، براي اين گمشده هاي معاصي ، عفوش را بطلب .

 

به این چشمان آلوده به گناه ما اجازه بده تا گنبد طلایی ات را هر چه زودتر از نزدیک ببینند   

 

السلام عليک يا غريب الغربا ، السلام عليک يا معين الضعفا ، السلام عليک يا شمس الشموس و يا انيس النفوس ، السلام عليک و علي آبائک الطيبين الطاهرين و رحمة الله و برکاته

 

یا امام رضا (ع)

 

آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)

 

+ نوشته شده در 14:6 توسط بی دل.
جمعه سیزدهم بهمن 1385
دردل دلی با مولای غریب

دلم تنگه مولا از غربت شیعه از بی پناهی اسلام .

نمیدونم چی کار میتونم بکنم ؟ گوشه و کنار جامعه رو نگاه میکنم داغ دلم تازه میشه .

از عاشورا میشنوم از حسین (ع) از زینب(س) که هر چی داشتند دادند و اما ایستادند .

از جوانانی که عزادارعلی اکبر(ع) اند اما از اخلاق و نجابت و پاکی او بی خبرند .

از زنانی که بر اسارت زنان و آوارگی آنان میگریند اما خود آواره خیابانها ومحوتماشای مردانند.

از مردانی که بر چشمهای تیر خورده عباس میگریند اما تیرهای نگاه خود را نمی پوشانند.

از نوجوانانی که شورعبدالله و قاسم را دیدند و شعورشان را نا دیده گرفتند .

از جوانانی که چشمان و ابروان کمانی عباس را دیدند اما غیرت و مردانگی و جوانمردی اش را نادیده گرفتند.

از مردمی که دشمن یزیدی را شناختند و توطئه های معاویه ای را رها کردند .

از مردمی که یزید های جامعه را شناختند وندای : هل من ناصر ینصرنی مهدی (عج) را درنشنیدند .

از خوابی که انگار بیداری ندارد مگر پس از سر به دار شدن مسلم های زمان.

از خونهای پاکی که مظلومانه به زمین ریخته میشود و حتی از خون پشه هم کم اهمیت تر است .

از اجسادی که دسته جمعی به گورسپارده شده و هیچ اشک ریز و دلسوزی ندارند.

از خانه هایی که ویران میشود و به اتش کشیده میشود بی آنکه صدای فریادی بر آید .

از اسرایی که بی جرم و جنایت در زندانها اسیرو آواره اند بی آنکه دادخواهی بدنبال نجاتشان باشد .

نکنه امروز روز عاشوراست ؟

ای ماه مهربانم العجل العجل العجل

 

+ نوشته شده در 2:0 توسط بی دل.
جمعه بیست و نهم دی 1385
شور و شعور . عقل و عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدایا انگار همین دیروز بود که با خودم عهدی بسته بودم . به همین سرعت چهل روز گذشت ولی همونم که بودم ، شایدم بدتر.

خدایا  گفتی ( انا لله و انا الیه راجعون ). ما از توییم و بازگشتمون هم به سوی توست .اما...

اما رنگ گرفتیم رنگ دنیا ، در حالیکه ( صبغه الله و من احسن من الله صبغه ) چه رنگی از رنگ خدا بهتره ؟؟  خدایا دوست ندارم وقتی میام پیشت با رنگ دنیا بیام .

میخوام لباس تعلقات دنیا رو به خود دنیا بسپرم و از هر چی غیر توئه دور بشم .

خدایا همون اول ازمون قول گرفتی که (انا ربکم الاعلی ) اما نمیدونم چرا همه چیز من رو به خودش مشغول کرد و همونطور که خودت گفتی ( بل توثرون الحیوة الدنیا ) شدم . از این دنیا تاثیر گرفتیم رنگ گرفتیم  . محوش شدیم در حالیکه ( والاخرة خیر و ابقی ) آخرت بهتره و همیشه باقیه .

 

قرار بود نمازم ( تنهی عن الفحشی  و المنکر ) باشه ، قرار بود تو خودت پاداش روزه ام باشی، پس چرا نشد ؟ چون روزه و نمازم واقعی نبود . چون برام عادت شده بود، دولّا راست شدن و گرسنگی کشیدن از روی عادت بود و شاید هنوز هم هست .

کی به دلم میرسم ؟ به روحم ؟ اصلا فرصت میشه ؟؟!!!!

از بس به این تن عاشقم ، هم و غمم شده صبح دنبال خواسته اون رفتن و خوردن و خوابیدن و به هوای نفس رسیدن !!! هر روز مثل دیروز ، اما مگه نه اینکه این بدن میپوسه و نابود میشه ؟؟ پس چرا من اصلا توجهی ندارم که آخه این روحم غذایی میخواد آرامشی لازم داره ، حرکتی داره ، رشدی میکنه .

 

ابو سعید چه خوب فرموده :

                           دوش در وصف خویش میگفتم             ای خوشا حالت پریروزم

                           حال ، با حال زار، می بینم                  کی دریغا ، نشاط دیروزم

                           ترسم آید به پیش ، فردایی                 که خورم غم به حال امروزم

  

عمر باید هر لحظه اش حرکت باشه ، به سوی معبود ، که ( انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه ) تو به سوی پرودگارت میری و ملاقاتش میکنی . آیا آماده شدی؟ یا توی حجاب نفس غرقی؟

چیزی داری، تحفه ای ، هدیه ای؟ نشونه ای از بندگی ؟؟؟ هیچی؟؟؟!!!  خدایا هیچی ندارم.

 

( فذکّر ان نفعت الذکری  سیذّکر من یخشی) خودش فرمود یادم کن ،توجه کن ، شاید این برات مفید باشه، کسی که خاشع بشه متذکر میشه و درس میگیره .

یاد رزمنده ها میافتم از خودم خجالت میکشم چه خوب توی آزمایش زندگی پیروز شدند ... اونها واقعا خاشع بودند، خوشا به حالشون . اما جنگ با دشمن نفس و جهاد اکبر ، الانه .... کجاست امر به معروف ها و نهی از منکر ها ؟ کجاست نفس شکنی ها ؟ اون موقع خط شکنی بود الان باید نفس شکنی باشه اما ...

 

ما چقدر دم از امام زمان (عج) میزنیم !!! واقعا باور داریم که در هفته اعمالمون دو بار به امام زمان عرضه میشه ؟؟ واقعا باور داریم ؟؟؟ میدونیم همه میدونن اما ...

دنبال این امّا ها رو که میگیرم به کلید عشق میرسم عشق عشق همون کلمه مبهم همیشگی .

چیزی که رزمنده ها داشتن و ما نداریم .

{ عقل گفت : اکنون زمان مبارزه است ، زمان جنگ و جهاد . در چنین عرصه ای سخن از عشق و محبت گفتن خطاست .

و بعد سرد شد .

عشق پرسید : چیست که تو را از دیار مالوف و خانه گرم بیرون کشانده و در زیر تازیانه سرما و گرما در دامن رنج افکنده است ؟  آیا چیزی جز عشق است .

سپس عقل با عشق رفت به جایی که فرشته از انسان عقب ماند .}

 

واقعا ما ها چقدر عاشقیم ؟؟ به حدی هست که مهدی (عج) رو مثل حسین (ع) به قربانگاه نفرستیم ؟؟؟  

نه ،.... اگه بودیم که آمده بود .... آه ... آه

چیزی به محرم نمونده ها کی میخواهیم به حقیقت عشق برسیم؟؟؟ کی میخواهیم عشق و عقل رو با هم گره بزنیم .... نکنه باز هم مثل هر سال شور عشق رو بگیریم و شعور رو رها کنیم ... خدایا شور و شعور رو با هم به ما ببخش .... یا علی مددی.

+ نوشته شده در 1:14 توسط بی دل.
جمعه هفدهم آذر 1385
گمشده

سلام مولای مهربونم میدونی که تو دلم پر از حرفه اما... نمیدونم چطور بگم و چی بگم .

تازه فهمیدم گم شدن یعنی چی .

تازه فهمیدم آواره بودن یعنی چی .

تازه فهمیدم من کجای کارم .

تازه فهمیدم حتی نمیدونستم گم شدم .

تازه فهمیدم روی پله اول هستم نه نه نه ببخشید هنوز رو پله اول هم نیومدم .

میخوام راه بی افتم . میخوام حرکت کنم . میخوام بگردم و گم شده مو پیدا کنم .

با دیدن ماجرای اون پیرزن گمشده . پیرزنی که هیچی نمیدونست و تو شلوغیه حرم آواره شده بود .با وجودی که پاهاش نای ایستادن نداشت حاضر نبود لحظه ای بنشینه . اما من با اینکه جوان و سالمم با اینکه نیرو و انرژی دارم اما چون هنوز نفهمیدم گم شدم راحت و آسوده به زندگیم میرسم . میگم و میخندم و خوشم و..

توی حرم امام رضا (ع) روز عید، آقا بهم فهموند که گم شدی .

 بد جور هم گم شدی بد جوووووووووور....

حتی نمیدونی  دنبال کی میگردی، دنبال چی میگردی ، دنبال چی باید بگردی و چطور باید بگردی ...

 

 

اون پیرزن حتی نمیدونست اسم مسافرخونه اش چیه فقط اسم رئیس کاروانش رو میدونست .

 من بدتر از اونم وای وای وای من بدترم اون لااقل میدونست گم شده ، حتی آب هم نخورد .

گفتم : مادر جان آب نمی خواهی؟

گفت : مادر آب میخوام چی کار ....بذار حالا برسیم بعد آبم میخوریم

 وای وای وای اینجا بود که فهمیدم چرا گفتن شما حتی به قدریه لیوان آب هم کمبود ما رو احساس نمیکنید  .... وای وای وای ... پیر زن مهمترین فکر و ذکرش شده بود پیدا کردن خودش ، پیدا کردن خونه اش ... پیدا کردن ...

 

پیرزن نشونه هایی ای داشت ،هر چند نشونه هاش بدرد نمیخورد اما من چی؟.... اون میگفت مسافرخونه ما جلوش پر از تلفنه و مغازه عکاسی ...اما  مشهد پره از تلفن و مغازه عکاسیه ... میگفت جلو کوچه زنهایی می نشینن و نون می فروشن اما خیلی از کوچه ها زنها می نشینن و نون میفروشن ... ای خدا ای خدا ای خداااااااااا . من چی میدونم ؟ مننن چی میدونم ؟ مننننننننن چی میدونم ؟ منم میخوام پیدا بشم . منم گم شده ام.

منم نشونه دارم اما اصلا دنبالش نمیرم .... آآآآآآآآآآآآآه

نشونه هایی که ما دنبالش میریم از اینها هم مسخره تره باور کنید مسخره تره . خداجون تا حالا که نمیدونستم گم شدم عین خیالم نبود اما الان آروم قرار ندارم . خدایا کمکم کن .

هر کس به راهی میره ، هر کس دنبال نشونه ای میره اما تا دستش تو دست بلد راه نباشه ممکن نیست خونه شو پیدا کنه .ممکن نیست ممکن نیست باور کنید اینم برام اثبات شد .

خیلی ها هم ادعای بلد بودن میکنن مثل من که برای اون پیرزن بلد راه شده بودم.

 منی که خودمم گم شده بودم اما نفهمیده بودم...وای وای وای...مواظب باش .اینجا معنی این آیه رو فهمیدم (الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون ) منخواستم کمکش کنم اما حتی از مسیر دورش کردم ...

 دستت تو دست کیه ؟؟؟ مواظب باش . نکنه غیر معصوم باشه ... نکنه اشتباه کنی ....

خیلی ها میخوان کمک کنن، قصد خیر هم دارن اما راه رو بلد نیستن ،حتی شاید کاری کنن که راه دورتر هم بشه.

 

کاری کنن که همون توان کمی که داری از بین بره آواره بمونی ....

میدونم حرفام عجیبه ... برای خودمم عجیب بود . از یه ماجرا این همه قرار دلم بره ...واقعا عجیب بود...

 

از چند نفر سوال کردیم اما هر کس یه چیزی گفت هر کس یه چیزی گفت هر کس یه چیزی گفت ..........آآآآآآآه

 خدایا هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من ....خدایا کمکم کن   

 

راه رو با توجه به نشونه ها درست رفتیم پیرزن با تمام ناتوانیش خودشو میکشید اما آخر ...

      - نه اینجا هم نیست ... نه نه نه نیست .

      - مادرم نمیشه نمیشه مادرم بیا بریم توی حرم قسمت گمشده ها بهتره .خودشون بهتر میدونن چی کار کنن .

      - نه مادر نه . زشته، چی میگن به من . با این سن و سال...

       

آه آه آه حرفای پیرزن اتیش داره انگار پیر زن خجالت میکشه از اینکه گم شده اما من چی ؟

-          نه مادر هیچی نمیگن هیچی نمیگن شما بیا من میبرمت شما بیا ...

-          نه مادر میشینم هینجا روی فرشا تا بیان دنبالم ....

از من اصرار و از اون انکار .

گفتم اخه این همه فرش، اونا چطور باید پیدات کنن ....

وای وای وای خدا کاش بفهمم ، که قدم اول با منه نه با اونا ، با منه با منه با منه ..... با منه .... تو باید بری تا پیدات کنن نه اینکه بشینی .

هر جوری بود بردمش اداره امور گمشده های حرم خدا رو شکر تا اسم صاحب مسافر خونه رو برد اونها شناختن و خودشون پیگیری کردن. یعنی پیرزن تا گفت فلانی اونها گفتن اره میشناسیمش مسافر خونه اش فلان جاست منم که وا رفته بودم و ذهنم درگیر شده بود .

این همه گشتیم اما نرسیدیم اما .... اینا با یه کلمه گفتن میشناسیم و پیرزن پیدا شد به همین راحتی ...خدایا یعنی چی؟ یعنی چی؟ خواب میبینم ؟؟؟

به من چیو میخوای بفهمونی ؟؟؟

فهمیدم باید دستم  تو دست ائمه بذارم ...ما اطراف حرم هر چی کوچه باریک و بلند بود دور زدیم اما نشد که نشد اما حالا وقتی که وصل شدیم به اصل حرم .... خدایاااااااااااااااااا وای وای وای

من چقدر تا به حال خودمو مشغول کردم مشغول چیزایی که مفید نیست چه قدر درسایی خوندم که علم بوده اما .... بی فایده بوده چقدر کارایی کردم که مفید بوده اما.... منو بالا نبرده ... تازه هر روز خسته و وا مونده پشیمون شدم که چرا پس نرسیدی؟؟؟

خدایا کمکم کن خدایااااااااا اصلا فرض می کنم مسلمون نبودم میخوام امشب دست پیامبر (ص) رو بگیرم بیام از اول بگم اشهد ان لا اله الا الله .

میخوام یه قدم به سوی تو بردارم .کمکم کن ....

 

میخوام برای شروع این حرکت یه مسیر چهل روزه رو انتخاب کنم میخوام بعد از این چهل روز به ازای این یه قدم من تو 10 قدم به سوی من بیایی. خدایا کمکم میکنی؟؟؟ یا دست نیازی رو کوتاه میکنی؟؟؟

 

+ نوشته شده در 2:0 توسط بی دل.