
امروز بعد از مدتها فرصت دست داد و قصد کردم وبلاگ رو آپ کنم. در پست قبل درباره دل بستن و دل بریدن نوشتم. ببخشید خیلی دیر آپ میکنم ولی شرایطم عادی نبود...
مدتیه که بیش از پیش با افراد مختلف و سلیقه های گوناگون رفت و آمد داشتم، اما حالا افسوس میخورم، چون به جرأت میتونم بگم که اکثر ما آدمها دلبستگی هامون بیشتر مادیاته. حرفامون، خوشیهامون، علاقههامون به این چیزاست. امروز این برامون مهمه که پردۀ خونهمون چقدر خوشگل و شیک باشه، این مهمه که ماشینمون چی باشه، این مهمه که کیف و لباسمون چقدر بیارزه، غذا رو چه جوری بپزیم که همه انگشتاشونم لیس بزنن! و در چه ظرفی بریزیم که بهترین شکل و قیافه رو پیدا کنه و چطوری تزئینش کنیم که همه دهنشون اب بیفته! چطوری سفره رو پر از دسرهای رنگارنگ کنیم که دیگران تعریف کنن!
رنگ شالمون با مانتومون ست باشه! لاک ناخنمون با هر جفتشون ست باشه!! خلاصه همه زندگی مون شده مادیات و مادیات... دلبستگی هامون شده به اینجور چیزا... خلاصه هر چی نگاه کردم ببینم اخر این چیزا تمومی داره یا نداره؟ دیدم نه تمومی نداره که نداره! حتی وقتی کسی میمیره به جای اینکه به یادمون بیفته یه روز ما هم این دنیا رو میذاریم و میریم به این فکر می افتیم که چقدر بهمون ارث رسیده و میرسه و باهاش چی کارا میشه کرد!
این روزا تمام فکر و ذکر ما آدمها شده پول... البته دور از جون شما منظورم شما نبودید!
یه موقعی میشد بگی آدمها به هم دل میبندن بچه به مادر، زن به شوهر و... اما امروز حتی توی اینم میشه شک کرد! چون خیلی از همین دلبستگی ها واسه پوله! همونطوری که بچه بابا رو میخواد چون بابا پول میده!!!
حیفِ ما که اینقدر دلمون بی ارزش شده! شنیدید بعضیا میگن پول ایران خیلی بی ارزشه؟ حالا ببینید دل ما دیگه چقدر بی ارزشه که به این پول بی ارزش دل میبنیدیم!
خدا چقدر صبوره که ما ها را اینطوری میبینه و بازم دوستمون داره... این همه نعمت دادم خوردی، پوشیدی، کیف کردی، اما یه بار یاد من نکردی؟! خدایا چه بنده های بدی هستیم ما...
ما که به نعمت نگاه میکنیم و به ظاهرش خیلی توجه داریم چرا یه ذره به باطنش دقت نمیکنیم؟ چرا غذا و ظاهرش اینقدر برامون مهمه اما باطن و آفریننده شو نمیبینیم؟ چرا به شکل و شمایل لباسمون توجه میکنیم اما به شکل و شمایل قلب و روحمون بی توجهیم؟ چرا به خونه دنیامون اینقدر اهمیت میدیم که شیک و ترو تمیز باشه اما به خونه روحمون توجه نمیکنیم که کجا باشه؟ بین چه کسانی باشه؟ با چه کسانی همنشین باشه؟ تو چه محفلهایی بره؟ چی بخوره؟ روحمون یعنی غذا نیاز نداره؟
یعنی خداییش ارزش ما آدمها به این چیزاست؟ خودمونو به چی داریم میفروشیم؟ یه وقتایی دلم واسه خودمون میسوزه که چقدر بچه ایم.... چقدر کوچیک موندیم... چرا بزرگ نمیشیم؟ مثل بچه که به اسباب بازیش دل بسته به فرش و کمد و تخت و... دل میبندیم.... باز بچه بزرگ میشه میفهمه... اما ما بزرگم شدیم نفهمیدیم!!! واقعا چرا؟
همونطوری که بچه به سختی از اسباب بازیش دل میبره و با گریه هم راضی نمیشه از دستش بده، یه روز هم ما مجبوریم این دلبستگی هامون رو بذاریم و بریم شاید با گریه.... پس چرا تمام زندگیمون شده مادیات؟ معنویات کجا رفته؟ روحمون اهمیتی نداره؟ خدا کجای زندگی مونه؟
متاسفانه این دلبستگی فقط توی زندگی افراد بی اعتقاد نیستا.. اینا مال همه است حتی بچه مومنا و نماز خونا، بچه مسجدیها و حتی خیلی از مدعیان مذهب... ای کاش میدونستیم...
افسانه حیات دو روزی نبود بیش
آنهم «کلیم» با تو بگویم چه سان گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر صرف کندن دل زین و آن گذشت
(کاشانی)
کاش تا دیر نشده بفهمیم ...
ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر؟
ننمایی وطنم؟
وطن اصلی ما دنیا نیست... باید بریم پس هر چی بیشتر به اینور دل ببندیم گذاشتن و رفتن واسه خودمون سختتره
دلم هوای تو دارد هوای آمدنت...
اما دیگه نمیپرسم چرا نمی آیی؟
که فاطمه زهرا(س) فرمود: امام همچون کعبه است، که باید به سوی او روند، او به سوی مردم نمیآید.

آیا تا حالا به این فکر کردهاید که به چه چیزهایی باید دل بست و از چه چیزهایی باید دل برید؟ آیا دل بستن به هر چیز و هر کسی درست است؟ آیا دل بریدن از هر چیز و هر کسی ممکن است؟ چه میشود که آدمی دل میبندد؟ و چه میشود که دل میبرد؟
از عواملی که باعث دل بستن میشود انس و ارتباط است. وقتی آدمی با کسی یا چیزی مدتها سر و کار داشته باشد و به او انس بگیرد، نسبت به او در ضمیر انسان تعلق خاطر ایجاد شده و دلبسته میشود.
گاهی این دلبستن طوریاست که انسان خودش نمیفهمد چه شد و چطور شد که اینگونه دلبسته و وابسته شد؟ یا اصلا اسم این تعلق را دلبستگی نمیگذارد! مثل تعلقی که انسان نسبت به خانه و زندگی و وسائل شخصیش دارد. اگر از او بپرسند که چقدر به این اشیاء دلبستهای؟ ممکن است بگوید: «دلبسته نیستم! اینها که ارزشی ندارند که من بخواهم به آنها دل ببندم! من دلبستگیهای مهمتری دارم!»
اما وقتی که شرایطی پیش بیآید که مجبور شویم همین چیزها را از دست بدهیم به شدت ناراحت میشویم و غم و غصه سراغمان میآید. اگر مسافرتی پیش بیآید که ناچار شویم همه تعلقاتمان را بذاریم و برویم. مثل خدمت سربازی برای سربازها که از شهر و دیارشان دور میشوند، یا سفر تحصیلی و مأموریتهای کاری.
اگر ناچار باشیم اشیاء و اشخاصی که دوستشان داریم مدتی ترک کنیم و یا از دست بدهیم، مدتها ماتم میگیریم و شاید کار به گریه و ناراحتی و افسردگی هم بکشد، گاهی تا مدتها طول میکشد تا با شرایط جدید خود را وفق دهیم. البته این حال به میزان علاقه ما وابسته است. هر چه دلبستگی ما بیشتر ناراحتی و احساس از دست دادن هم بیشتر و بیشتر...
احتمالا همه این مسئله را تجربه کردهاند، چون این ویژگی دنیاست که هر دلبستنی با دلبریدن همراه است. دنیا دار دل بستن نیست. هر چیزی که انسان بدان دل میبندد روزی باید بگذارد و برود. در بچگی وقتیکه با اسباب بازیهای رنگارنگ بازی میکردیم؛ عروسکها و ماشینها و.... آنها را دائم با خودمان همراه میبردیم و خیلی دوستشان داشتیم. حتی شب کنارمان میخواباندیم! وقتی کمی با آنها بازی کردیم و خراب شدند گریه میکردیم و اسباب بازی نوی دیگری میخواستیم! و شاید الان میگویم یادشان بخیر! کاش الان هنوز بودند!
بعدها دفتر کتاب و کیف و کفش مدرسه مان را خیلی دوست داشتیم. دوستان خوبی هم در مدرسه پیدا میکردیم و به آنها دل میبستیم، اما وقتی وارد دانشگاه و کار و سربازی و ... شدیم دیگه خبری از آن وسایل و آن دوستها نبود ناچار دوستان جدید و وسایل جدید جایگزین میشدند. این دلبستن و دلکندن همیشه و همیشه در زندگی جاری بوده و هست.
دلبستن به مادیات و جایگزین کردن آنها
گاهی، وقتی انسانها اشیاء مادی خود را از دست میدهند تلاشهای خود را مضاعف میکنند تا چیزهایی بهتر از آنچه قبلا داشته اند جایگزین کنند، غافل از اینکه آنها هم روزی از بین خواهند رفت.
امام علی(علیه السلام) میفرماید: «توجه داشته باشید که این دنیا برای شما باقی نمیماند و شما هم روی زمین جاوید نخواهید بود.... قلبها را از دنیا بازگردانید. برای تکمیل نعمتهای خود باید در اطاعت از خدا و نگهبانی از مقررات قرآن که خدا از شما خواسته کوشا باشید. بدانید که اگر دین خود را حفظ کردید، از دست دادن دنیا، به شما زیان نمیرساند و آنگاه که دین را از دست دادید هر چه از دنیا حفظ کردهاید به شما نفعی نمیرساند.» نهج البلاغه خطبه 172 ترجمه زمانی
امام از دل بستن به دنیا و طمع داشتن و حرص زدن و غصه خوردن برای دنیا باز میدارند در عوض دعوت به دینداری میکنند چون دنیا رفتنی و آخرت ماندنی است. اما ما انسانها تنها چیزهایی که میبنیم برایمان اهمیت دارند و چیزهایی که هنوز ندیدهایم به آنها باور نداریم و متاسفانه برایشان اهمیتی قائل نیستیم.
دلبستن به اشخاص
گاهی انسان به اشخاصی دل میبندد که هیچ وقت نمیشود جایزگینی برایشان پیدا کرد و نمیتوان به آنها دل نبست! مانند: مادر، پدر، برادر و خواهر، دوست خیلی نزدیک، همسر، فرزند و... هیچ وقت کسی جای آنها را برای انسان نمیگیرد حال چه میشود کرد؟ بعضیها صورت مسئله را پاک میکنند و میگویند اصلا به این موضوع فکر نکنیم که روزی برسد که آن افراد را از دست بدهیم چون حتی فکر کردن به آن هم سخت است! ما تحمل بعضی از دوریهای کوتاه مدت را هم نداریم چه برسد به دوری دائمی و همیشگی... پس چه باید کرد؟
چه چیزی میتواند این سختی را آسان کند؟ فکر میکنم؛ اولا امید داشتن و ثانیا یادآوری همهگیر بودن این مسئله...
امید داشتن به وصل بعد از هجران.. به قول حافظ:
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
وقتی آدمها امید داشته باشند که بعد از هر هجری وصلی هست دیگر خیلی ناراحت نمیشوند یا اگر ناراحت شوند سریعتر این حس رفع میشود. حتی کسانی که عزیزی را از دست میدهند اگر باور داشته باشند که بالاخره همه مردم طعم مرگ را میچشند و هیچ کس در این دنیا باقی نمیماند و در دنیای دیگر باز همدیگر را ملاقات میکنند آنوقت سختی این دوری برایشان آسان میشود. اما چه تضمینی برای وصل بعد از هجر هست؟
خداوند مهربان در قرآن کریم به بندگان مومن خود مژده داده که با اهل و خانواده و دوستان خودشان در بهشت کنار هم خواهند بود و چه امیدی از این بشارت بالاتر و استوارتر؟
بشارت به وصل بعد از هجر برای همه با تضمین الهی!
راهش این است که با هم در ایمان و عمل صالح نقطه اشتراک داشته باشیم. ایمان به خدا، به سایر عشقها و دلبستگیها جهت میدهد. بندگان مومن و صالح دوستی میکنند برای خدا، دل میبندند برای خدا. آنها هیچوقت با دشمنان خدا، دوستی نمیکنند و دل نمیبندند حتی اگر این دشمن پدر یا فرزندشان باشد. دوستیها و دلبستگیهاشان فقط به خاطر خداست و در راه خداست. آنها به مال و اموال دنیا دل نمیبندند و افراد را هم تنها به خاطر خدا دوست میدارند.
مومنان واقعی در دنیا با دادن صدقه و زکات با انفاق و ایثار دائما تمرین دلکندن میکنند. این باعث میشود دربرابر شرایط سختتر که ناچار میشوند عُلقههای خود را از دست بدهند محکم و استوار بایستند. حتی دلکندنشان هم برای خداست. مثل زینب کبری (سلام الله علیها) که در یک روز همه هستی خود را از دست داد اما میفرماید: « ما رأیتُ الا جمیلا» ... چیزی جز زیبایی ندیدم....
اگر از این زاویه نگاه کنیم که دلبستن برای خدا، ایثار در راه خدا، فدا کردن جان خود و نزدیکان خود برای خدا، دل بریدن برای خدا، لحظه لحظه با خدا و برای خدا و امید به رحمت و محبت خدا و در انتها وصل در بهشتِ خدا... این زندگی برای خداست و واقعا زیباست.
در ماه مبارک رمضان انسان با کم کردن تعلقات خود، با کم خوردن و کم خوابیدن تمرینمیکند که انس و علاقه خود را به طعام و شراب از بین ببرد. با افطاری دادن تمرین بخشیدن میکند. برداشتن تعلق خاطر از چیزهایی که جزء نیازهای ضروری انسان است کمکم دلکندنهای دیگر را هم آسان میکند.
خوب است از امروز برای دلبستن و دل بریدنهای خود فکری بکنیم و به آنها رنگ الهی دهیم. شاید مثل حافظ ما هم روزی...
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری کشیدهام که مپرس
گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس
خدایا دل ما را به یوسف زهرا (سلام الله علیها) پیوند ده

برای مشاهده عکس به ابعاد بزرگتر اینجا را کلیک کنید
«اللهم عجل لولیک الفرج»
بعضیها فکر میکنند آزادی در این است که انسان بتواند هر کاری که دلش میخواهد انجام دهد. اینکه کسی مانعش نشود و هر محدودیتی از پیش رویش برداشته شود. هر چه دوست دارد بپوشد، هر چه دوست دارد بخورد، هر تصویری را ببیند، هر صدایی را گوش دهد. خلاصه هر کاری دوست دارد انجام دهد. اما آیا این واقعا آزادی است؟ بعد از رسیدن به این خواستهها، اولین چیزی که در ناآرامی قرار میگیرد روح انسان است.
اگر انسان را فقط از این زاویه ببنیم که هوی و هوس دارد و دوست دارد هر چه میخواد انجام دهد آری، در این دیدگاه معنای انسان و حیوان هیچ تفاوتی نمیکند و چنین انسانی آزادیش با حیوانات یکی است. اما اگر انسان را دارای دو بعد عقل و شهوت بدانیم. فرقی بین انسان و حیوان وجود دارد و آن عقل بشر است.
دو نوع زنجیر آزادی را از انسان سلب میکند و استعدادهای شکفت و نیروهی عظیمی را که در وجود بشر نهفته شده به بند میکشد و نه تنها مانع تلاش و حرکت به سوی کمال میگردد، انسان را به سوی انحطاط و پستی سقوط میدهد. این دو نوع زنجیر یکی داخلی و دیگری خارجی است.
رنجیرهای داخلی عبارتند از: هوسها و تمایلات مهار نشده که از درون ارادۀ انسان را به بند میکشند و او را در بند تمایلات حیوانی بازداشت میکنند و در نتیجه گردنش را برای پذیرش خارجی، آماده میسازند.
بی جهت نیست که استثمارگران، برای فاسد کردن و به بند کشیدن تودهها، ابتدا از زنجیرهای داخلی استفاده میکنند و با آماده کردن مراکز و وسائل هوسرانیهای افراطی و تبلیغ و ترویج آنها، در مرحله اول شخصیت و آزادی درونی را از انسان سلب میکنند، که در این صورت سلب آزادی بیرونی آسانتر میشود که انسان در عین اسارت داخلی و خارجی احساس کمال آزادی میکند!
پیامبران الهی برای این مبعوث شدهاند که عقل بشر را آزاد کنند. آنها در موازات رها کردن انسان از زنجیرهای بیرونی و برگی طاغوتها سعی در آزادی انسان از زنجیرهای درونی و بردگی غرایز حیوانی دارند.
پیامبرانبا شکستن زنجیرهای هوی و هوس اندیسه انسانها را آزاد میسازند. امام علی (علیه السلام) میفرماید: « انبیاء آمدند تا گنجینههای عقول بشر را استخراج کنند.»
در همین راستا بود که خداوند به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) وحی فرستاد و فرمود:
« کسانی که از این فرستاده، نبیّ امّی که نام او در تورات و انجیل نوشته شده، پیروی میکنند، همان پیامبری که آنان را به کار پسندیده فرمان میدهد و از کار ناپسند باز میدارد و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام میگرداند و از دوش آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بود برمیدارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریاش کردند و در پی نوری رفتند که با او نازل شده است، آنان رستگاراناند.»( سوره اعراف آیه 157)
در روایات آمده است که مهدی(عج) آنگاه که ظهور کند بر سر مردمان دست میکشد و عقلهای آنها را بیدار میکند.
امام علی (علیه السلام) میفرماید: « خواهش نفسانی را به هدایت بازگرداند و آن هنگامی است که هدایت را تابع هوی ساخته اند» (میزان الحکمة ج1- ح 1246)
اگر به دنیای امروز بنگریم فلسفه اینگونه روایات را بهتر میفهمیم. دنیا با زنجیرهای تبلیغات شهوتپرستی پر شده.
روزی که مهدی (عج) بیاید عقول مردم را بینا میکند. و حقیقت شهوت و هوی پرستی را به مردم نشان میدهد. آن روز روز آزادی بشر است. آزادی هم از قید زنجیرهای درون، هم از قید زنجیرهای استثمار و استکبار برون.

خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی
تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی؟
چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیابی؟
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی
«الهی عجل لولیک الفرج»
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واصل شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو که به دلدار پیوندی

ماههای قشنگ رجب، شعبان و رمضان با خودشان فرصتهای فراوانی آورده و می آورند؛ برای راز و نیاز و عاشقی. برای مناجات و دردل بنده با خدای بندهنواز.
اما ما چقدر از این فرصتها استفاده میکنیم؟ این بستگی به رابطه ما با خدا دارد. اینکه پیوندمان قوی باشد یا نه...
دو دوست که با هم صمیمی هستند، خیلی آرام با هم صحبت ميکنند، چون قلبهاشان خيلى به هم نزديک است. وقتی عشق آن پر رنگتر شد، رمز و رازشان زیاد میشود، تا حدی که بسیار آهسته و درگوش هم نجوا ميکنند. سرانجام که به نهایت عشق رسیدند، حتى از نجوا کردن بينياز ميشوند، به طوری که بدون حرف زدن هم حرف یکدیگر را میفهمند، نگاههاشان با هم صحبت میکند و حتی وقتی از هم دورند دلهایشان به هم نزدیک است از طریق دل، از حال هم با خبر میشوند. اين زمانی است که ديگر هيچ فاصلهاى بين آنها باقى نمانده باشد.
حال رابطه ما با خدا چگونه است؟ چقدر صمیمانه و نزدیک است؟
یار نزدیک تر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
هر چه رابطه ما با خدا صمیمانهتر و عاشقانهتر باشد، قدر راز و نیاز با خدا را بیشتر میدانیم. خوشا به حال آن بندگان پاکی که سر و سرّی با خدا دارند و بین آنها و خدا هیچ فاصلهای وجود ندارد.
اما آیا راهی هست که این رابطه را صمیمانهتر کنیم؟
در عشق زمینی رابطه وقتی نزدیک و نزدیکتر میشود که دو طرف خوبیهای یکدیگر را میبینند و چشم از بدیها میبندند. درباره خدا که تنها خوبی وجود دارد ما چقدر خوبیها را میبینیم؟ چقدر ارزش رحمتها و الطاف بی انتهای خدا را میدانیم؟
چند لحظه چشمان خود را ببندید، چه میبینید؟ تاریکی ... فرض کنید ممکن بود زندگی شما در همین تاریکی بود. حال چشمانتان را باز کنید. زندگی شما روشن است. تمام چیزهایی که با چشمان بسته دیده نمیشد، اکنون وجود دارد اما تا وقتی که به نداشتن آنها فکر نکردهاید و به آنها محتاج نشدهاید وجودشان را حس نمیکنید.
یکی از دلایل نادیدن الطاف خدای مهربان این است که ما غرق نعمتیم. ماهی تا وقتی در آب است، وجود آب را حس نمیکند، اما وقتی از آب خارج شد و نفسش بند آمد میفهمد چه از دست داده است. اگر ما نعمت را حس کردیم. ولینعمت را بیشتر احساس میکنیم. اگر ارزش نعمت را دانستیم بیشتر شاکر خواهیم شد؛ و در نتیجه بیشتر به او نزدیک میشویم.
خدایا چشم دادی شکر
خدایا گوش دادی شکر
خدایا زبان دادی شکر
خدایا عقل دادی شکر
خدایا عشق دادی شکر
خدایا احساس دادی شکر
خدایا دست دادی شکر
خدایا پا دادی شکر
خدایا پدر و مادر خوب دادی شکر
خدایا خواهر و برادر خوب دادی شکر
خدایا دوستان خوب دادی شکر
خدایا معلمان خوب دادی شکر
خدایا امنیت دادی شکر
خدایا آزادی دادی شکر
خدایا اختیار دادی شکر
خدایا غذا دادی شکر
خدایا لباس دادی شکر
خدایا آب حیات دادی شکر
خدایا ذائقه دادی تا بچشم شکر
خدایا احساس درک لذت دادی شکر
خدایا مرا از نیستی به هستی آوردی شکر
خدایا ارزش انسان بودن دادی شکر
خدایا ایمان دادی تا تو رو بشناسم شکر
خدایا .... شکر شکر شکر
ما اگر بخواهیم نعمتها را تک تک بشماریم و شکر کنیم، تمام نخواهد شد. در تک تک مواردی که ذکر شد، اگر بیشتر فکر کنیم شاخههای بیشتری هم دارد، ولی کسانی که آنها را نداشته اند بهتر میفهمند. مثلا ما وجود چشم را میبینیم. اما اگر اشک چشم نداشتیم و هر هفته باید به دکتر مراجعه میکردیم و به خاطر سوزش و خارش چشم قطره میگرفتیم و اشک مصنوعی در چشمان خود میرختیم؛ آن وقت میفهمیدم اشک چشم چه نعمت بزرگی است. اما اکنون متوجه ارزش و اهمیت آن نیستیم. اگر دندان درد میگرفتیم قدر دندان سالم را بهتر میفهمیدیم.
آیا برقراری رابطه صمیمانه با خدا چیزی جز این است؟ جز دیدن الطاف الهی و شکر کردن؟ اینکه بدانیم خدا چه محبتهایی در حق ما کرده، چقدر ما را دوست میدارد؛ این باعث میشود عشق و محبت ما هم به او چندین برابر شود.
وقتی تعداد زیاد نعمت های اطراف خود را میبینم شرمنده میشوم. شرمنده میشوم از اینکه او این همه به من نعمت داده اما من در پاسخ نمک خوردم و نمکدان شکستم. گاهی ما انسانها از خدا طلبکار هم میشویم! با وجود این همه داشته، ما فقط نداشتهها را میبینیم! پر از خواستهایم و نیاز. درحالی که نعمتها به قدری زیاد هستند که نداشتهها در برابرش هیچ است.
اللهم عجل لولیک الفرج
هر چند ما رای میدهیم...
اما ...
هیچ کس حلال مشکلا ت ما نمیشود.
هیچ کس گره گشای ما نمیشود.
هیچ کس عدالت علی نمیشود.
هیچ کس صداقت نبی نمیشود.
هیچ کس کرامت رضا نمیشود.
هیچ کس نور دل عسگری نمیشود.
هیچ کس مهدی ِفاطمه نمیشود.
هیچ کس حجتِ خدا نمیشود.
هیچ کس یگانۀ عالم نمیشود.
هیچ کس صدای حق گوی مرتضی نمیشود.
هیچ کس آرزوی ما و تمام انبیاء نمیشود.
هیچ کس امید دل غمزده ما نمیشود.
هیچ کس خلیفۀ خدا نمیشود.
هیچ کس امام ما نمیشود.
هیچ کس مهربان چو او نمیشود.
هیچ کس قطبِ عالم امکان نمیشود.
هیچ کس نور الهی نمیشود.
هیچ کس ستارۀ رخشان نمیشود.
هیچ کس خورشید درخشان نمیشود.
هیچ کس یاور یتیمان نمیشود.
هیچ کس چو او قاری قرآن نمیشود.
مهدی بیا ... مهدی بیا
مهدی بیا... مهدی بیا
که هیچ کس صاحب الزمان (عج) نمیشود.

ما به غیر تو دل نبسته ایم.
ما به غیر تو امّید نبسته ایم.
ما بیچارگان، به وادی غفلت نشسته ایم.
ما بی معرفت به تو ...
ما بی حضور تو...
ما بی نشانه ای ز تو...
ما خفتگان بی خبر ز تو...
ما درماندگان چشم به راه تو...
ما بی فروغ نور تو...
نشسته ایم...
به انتظار تو
در این ایام که انتخابات ریاست جمهوری نزدیکه ، خوبه که هر گامی برمیداریم؛ چه در جهت تبلیغ فردی، چه در جهت انتقاد از فرد دیگر رضا و خشنودی خدا رو از یاد نبریم.
بعضی ها برای اینکه کاندیدای خودشون مورد پذیرش عموم واقع بشه به هر کاری دست میزنن، دیگه همه چیز رو زیر پا میذارن، انقلاب و دین و اسلام براشون مهم نیست همه چیز رو بازیچه خودشون میکنند؛ فقط هدف روی کار اومدن کاندیداشونه.
خوبه به خاطر داشته باشیم که همه اینها میگذره؛ یه روز یکی رئیس جمهور میشه فردا یکی دیگه، هر چقدر هم اونها آدمهای خوب و صالحی باشن، اما هیچ کدوم نمیتونن عدالت واقعی و جهان شمول رو جاری و ساری کنند.
هیچ کدوم نمیتونن ریشه ظلم رو بکنند، هیچ کدوم نمیتونند مدینه فاضله برپا کنند؛ اما با نیت پاک در انتخابات شرکت کنیم و برای رضای خدا کار کنیم و بدونیم تنها کسی که میتونه زمین رو از ظلم و تباهی دربیاره مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وارث پیامبرانه.
تا وقتی ما دل به غیر او بستیم و چشم به دیگری دوختیم، یعنی نیازمند به او نشدیم. اگر به اندازه لیوان آبی او رو طلب میکردیم، حتما تا به حال اومده بود حیف که هنوز تشنه نشدیم...

امام علی علیه السلام در خطبه 138:
« يَعطِفُ الهَوى عَلَى الهُدى، إذا عَطَفُوا الهُدى عَلَى الهَوى، و يَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ، إذا عَطَفُوا القرآنَ على الرَّأىِ »
او هواى نفس را به راه هدايت بر مى گرداند ، آن هنگام كه مردم راه هدايت را به خواسته هاى نفسانى بر گردانده اند. و آنگاه كه مردم قرآن را تفسير به رأى كنند او آراء و نظريات را به قرآن گرايش دهد.
خداى تعالى فرمود، هر كس به مقتضاى رضاى من عمل كند من او را به سه خصلت وا مىدارم:
اول: شكرى به او ياد مىدهم كه آميخته با جهل نباشد.
دوم: به ذكرى موفقش مىكنم كه فراموشى در آن راه نداشته باشد.
سوم: محبتى از خودم در دلش مىاندازم كه محبت هيچيك از مخلوقاتم را بر آن محبت ترجيح ندهد.
چنين كسى وقتى مرا دوست بدارد دوستش ميدارم،
و چشم دلش را بسوى جلال خود باز مىكنم،
و بندگان خاص خود را از او پنهان نمىدارم،
و با او در تاريكيهاى شب و روشنى روز هم كلام مىشوم،
تا جايى كه يكسره از هم كلامى با مخلوقات و همنشينى با آنها صرفنظر كند،
و نيز كلام خود و كلام ملائكه خودم را به او مىشنوانم،
و اسرارى را كه از خلقم نهان داشتهام براى او فاش مىكنم،
و نيز لباس حيا بر تنش مىپوشانم، بطورى كه جميع خلق از او شرم كنند،
و روى زمين كه راه مىرود با مغفرت خدا قدم بردارد،
دلش را دلى با ظرفيت و بينا قرار داده و هيچ چيز از اسرار بهشت و آتش را بر او پوشيده نمىدارم،
ترس و وحشتى كه در قيامت بر مردم مستولى خواهد شد به او نشان داده و همچنين به حسابهايى كه از توانگران و بىنوايان و جاهلان و علما مىكشم آشنايش مىنمايم،
و نيز من او را در بستر قبرش مىخوابانم و منكر و نكير را بر او نازل مىكنم تا از وى پرسش كنند، و او اندوه مرگ و ظلمت قبر و لحد و هول مطلع را احساس نكند،
آن گاه ميزانش را نصب كرده و نامه عملش را باز نموده و كتابش را در دست راستش مىنهم، تا آن كتاب را بخواند، آن گاه بين خودم و او واسطه و ترجمان قرار نمىدهم،
اين است صفات محبين،
اى احمد اندوه خود را يكى كن، و زبانت را يكى ساز، و بدنت را چنان زنده بدار كه هيچ گاه غفلت نورزد، چون هر كس از من غافل شود من او را به خودش سپرده و ديگر باك ندارم كه در كدام وادى به هلاكت مىافتد[1]
[1] میزان الحکمة، به نقل از بحار الانوار
اللهم عجل لولیک الفرج
به نام خدا
دوستان همراه سلام؛ مدتی بود که مسافرت بودم بعد هم مشکلاتی پیش اومد که نتونستم وبلاگ رو آپ کنم. از این بابت عذرخواهی میکنم و از خدا میخوام که توفیق بده تا بهتر و بیشتر از قبل بتونم برای این وبلاگ قلم بدست بگیرم.
... اما تو سفری که داشتم نکات جالبی به ذهنم رسید؛ که قصد دارم ثبتشون کنم شاید برای شما هم مفید باشه انشاءالله
وقتی توی قطار نشسته بودم و قطار از سرزمینهای مختلف میگذشت، منو به یاد سفر زندگی انداخت، چون زندگی هم مثل یه قطار، داره مارو با خودش میبره.
1- وقتی به زندگی نگاه میکنم میبینم زندگی هم یه سفره مثل سفرهای معمولیه اما بزرگتر و مهمتر....که مدتش از قبل تعیین شده؛ از زمان تولد تا لحظه پیاده شدن از قطار یا ماشین تن!
2- قطار زندگی خیلی سریعتر از قطارهای سریعالسیر حرکت کرده و داره با تمام سرعت ما رو میبره، دیری نمیگذره که به پایان خط میرسیم... پس باید فرصت رو غنیمت شمرد و آماده رسیدن شد.
3- بعضیا از اول سفر با نقشه پیش میرن و دقیقا به جایی که باید برسن میرسن. اما بعضیا گم میشن یا راهشون طولانی میشه یا تو دره ها و پرتگاههای راه می افتن و سفرشون به نتیجه نمیرسه و تموم میشه!
4- تو سفر زندگی ماها خیلی فراموشکار میشیم و مقصدمونو از یاد میبریم یا چرتمون میگیره و خوابمون میبره، یا غرق مناظر و خوشیهای سفر میشیم؛ وقتی به خودمون میاییم که سوت قطار به صدا در اومده و میگن ایستگاه آخره... ما هم هنوز آماده نیستیم!
5- همیشه اول و آخر سفر کمی دلهره داره مخصوصا اگر جایی که میخوای بری تا به حال نرفته باشی و تنها باشی و مهم تر از اون اینکه مسیر سفر رو هم بلد نباشی... سفر زندگی هم همینطوره اما این دلهره نباید آدمو از فکر کردن به مقصد غافل کنه.
6- تو سفر زندگی که آدما ناچارن از هم جدا بشن؛ هر چند یه مدتی با هم همسفرن، مثل پدر و مادر، زن و شوهر و... اما اینها فقط چند ایستگاهه ؛ به هر حال باید یه روزی جدا بشن یا با یکی دیگه همسفر بشن یا کلاً تنها برن. اما هر کسی باید خودش به مقصد برسه چون ایستگاهها یکی نیست هر آدمی ایستگاه آخر خودشو داره!
7- تو مدتی که با هم همسفریم باید همسفرای خوبی برای هم باشیم، سفر زندگی رو برای هم تلخ نکنیم؛ یادمون نره که بالاخره ایستگاه آخر باید از هم جدا بشیم. قدر با هم بودن رو بدونیم، از لحظه لحظه اش بهترین استفاده رو ببریم فکر نکنیم خیلی سفر طولانیه بلکه خیلی زود تموم میشه!
8- تو سفر زندگی همیشه یکی با تو هست، یکی هیچ وقت تنهات نمیذاره. هرچند که تو نتونی ببینیش، شاید حضورشو حس نکنی، اما اون هست. شاید در تنهایی در نیازها و سختیهای سفر، بهتر وجودشو حس کنی!
9- دائم مناظر و علائمی جلوی راهت سبز میشه! فلان جا چند کیلومتر! پمپ بنزین یک کیلومتر! اینور دره است، اونور هتله! خلاصه این چیزا نشونه های راههای سفره، سفر های معمولی! در سفر زندگی هم از این نشونه ها برای ما گذاشته شده اگر چشمامونو خوب باز کنیم میبینیم و اگر نبینیم سفر خطرناکی در پیش داریم. اگر ببینیم و ازشون راهنمایی بگیریم حتما سفر خوشی خواهیم داشت. در هر حال وقتی به آخر سفر برسیم حتما اون همراه همیشگی رو میبینیم. اون هیچ وقت ازمون جدا نبوده و نیست و توی مقصد نهایی خودشو نشون میده.
10- خیلی از ما آدما اصلا توجه نداریم که دوربینهای کنترل نامحسوس همه جای راه ما رو کنترل میکنن، بعضیا ویراژ میدن و مراقب علائم راهنمایی و رانندگی نیستن اما متاسفانه یه کم جلوتر پلیس متوقفشون میکنه! البته این حالت خوبشه! اگر بلایی سر خودشون بیاد یا دیگران رو آسیب بزنن دیگه کار از کار میگذره و بدترین حالته! سفر زندگی که خیلی مهم تره و سرنوشت سازه حتما باید مراقب بود و دست از پا خطا نکرد که هر خطایی مطابق با بزرگی و کوچیکیش، جزا داده میشه...
11- به نظر من دو برهه از سفر خیلی قشنگه، اولی زمانیه که میخوای پیش محبوبت بری. لحظه شماری میکنی که کی میرسی، چرا اینقدر مسیر طولانیه؟ پس کی میرسم؟...
چه خوبه ما هم توی سفر زندگیمون به محبوب حقیقی دل ببندیم و آرزوی دیدارشو داشته باشیم و باور کنیم که بقیه همسفرا یه روزی آدمو ترک میکنن راه خودشونو میرن و تنها باید به اون دل بست.
12- دومین برهه از سفر که خیلی زیباست، وقتیه که تو راه برگشتی! از طولانی شدن سفر و خستگیهای راه دیگه کلافه شدی و بریدی و میخوای به خونه برگردی و میدونی خانواده چشم انتظار برگشتن تو هستند، دلت واسه شون تنگ شده و لحظه شماری میکنی دوباره ببینی شون، دلت میخواد روی تخت خودت بعد از مدتها بدون هیچ دغدغه ای استراحت کنی... بیخود نیست که میگن هیچ جا خونه آدم نمیشه! تو سفر زندگی هم همسفرا روزی پیش هم برمیگردن، البته به شرط اینکه خودشون عاشق هم باشن و دوست داشته باشن پیش هم بمونن. آدما یه روزی پیش کسانی که دوستشون دارن و بهشون عشق میورزن برمیگردن... مهم اینه که چه جور آدمایی رو دوست بداریم و با چه نوع افرادی همسفر باشیم.
13-خیلی از سفرها اینقدر لذت بخش و شیرین هستند که آدم دلش نمیخواد از این سفر برگرده؛ دلش میخواد شیرینی و لذت سفر همیشگی باشه، اما باید بدونه که سفر با این قطار، یا این هواپیمای سریعالسیر یه زمانی به پایان میرسه، پس نباید خیلی خودشو دلبسته سفر کنه، خوشی سفر فقط مدت کوتاهی میمونه و همیشگی نیست. بچهای رو فرض کنید که به تلویزیون قطار دلبسته بشه و به بهانه فیلم هی گریه کنه و اشک بریزه و نخواد پیاده بشه!!! هی پدر و مادر بگن ایستگاهه آخره باید پیاده بشیم، اما اون هنوز نفهمیده که اینجا خونه نیست؛ فقط یه قطاره که یه مدت کوتاه مسافرشه... متاسفانه ابزار و وسیله های سفر زندگی رو بعضی از ماها خیلی جدی گرفتیم! خیلی از ما آدمها اینقدر به ابزار و وسایل زندگیمون دلبستهایم که فکرشم نمیکنیم یه روزی همه اینا رو باید بذاریم و پیاده بشیم!
14-همونطوری که خوشیهای سفر خیلی خوبه، سختیهاشم خیلی ناراحت کننده است. اما سختی هر چقدر دردناک باشه، تنهایی سفر هر چقدر غمناک باشه، با تموم شدن سفر فراموش میشه. خستگی راه، بعد از چند روز از تن بیرون میره. سختیهای زندگی هم، روزی به آخر میرسه، پس نباید ازشون ناراحت باشیم و غصه بخوریم، این سختیها هم فقط چند روزی مهمون ما هستند به هر حال میگذرند.
15-کسی که ما رو راهی سفر زندگی کرده، خودش بلیط برگشت رو هم گرفته! یعنی آدم آخر سفر ، برمیگرده پیش همون کسی که خلقش کرده، در لحظه لحظۀ سفر زندگی با اون همراه بوده، تمام محبتش رو نثارش کرده؛ همون کسی که آذوقه راهشو بهش داده؛ همون خدایی که در طول سفر چشم ازش برنداشته و دوست داره بنده ش هم اونو فراموش نکنه؛ همون که چشم انتظاره تا مسافرش به آغوشش برگرده... چه خوبه که لذت بخشترین زمان سفر زندگی ما لحظه دیدار و رسیدن به او باشه!
16-یکی از آداب سفر اینه که آدم برای کسانی که به دیدارشون میره سوغاتی ببره، هر کسی به اندازه وسع و محبت خودش سوغاتی تهیه میکنه. این که ما برای محبوبمون چه سوغاتی ای ببریم بستگی به معرفت و محبت ما داره. حالا ما برای پروردگاری که به دیدارش میریم چه سوغاتی ای میبریم؟ آیا دست خالی به سوی او برمیگردیم؟
ببخشید که خیلی طولانی شد هر چند نکته ها به آخر نرسید! سفر زندگی نکته زیاد داره باید خودتون کشفش کنید.

اللهم عجل لولیک الفرج
به نام خدا
کارمندید؟ کارگرید؟ معلم؟ مدیر؟ رئیس؟ ...؟ چقدر درباره کارتان فکر کرده اید؟
چقدر توجه دارید که در کارتان کم نگذارید؟
چقدر سعی کرده اید حق و حقوق دیگران را ضایع نکنید؟
چقدر برای درست انجام دادن کارتان کوشش کرده اید؟
چقدر شایستگی انجام این کار را دارید؟
چقدر در کارتان عدالت را رعایت کرده اید؟ (عدالت که تنها در دادگاه نیست، در تمام هستی جریان دارد، آیا فرد عادلی بوده اید؟ اگر شما کم بگذارید دیگران هم برای شما کم میگذارند...)
چقدر سعی کرده اید دستمزدتان حلال باشد؟
به نظر شما آیا درست است یک راننده از هر مسافر 5 تومان بیشتر از حقش دریافت کند؟
البته 5 تومان که ارزشی ندارد...
به نظر شما آیا درست است که یک کارمند نیم ساعت ارباب رجوع را به خاطر یک تلفن شخصی یا به خاطر صحبت های خودمانی با همکارش معطل کند؟
البته نیم ساعت که چیزی نیست...
حال به نظر شما درست است که یک معلم از توضیحات درسش کم بگذارد تا بتواند شاگرد خصوصی برای خود جمع کند؟
آیا درست است که یک پزشک، در ساعت کارش بر بالین بیمارش نیاید و بیمار تلف شود؟
آیا درست است یک میوه فروش یا خاربار فروش و... بر قیمت کالایی که میفروشد به دلخواه بیفزاید و یا کمتر از میزانی که پول میگیرد، جنس تحویل دهد؟
شما ... بله شما ... آیا درست است که درکارتان ...؟ خودتان بهتر میدانید ...
اما این را هم بدانید که هر جا کار میکنید خدا هم هست و میبیند.

با کمکاری، گران فروشی، کم فروشی، ربا، رشوه، کم گذاردن در حقوق مردم، شانه خالی کردن از مسئولیت و... آیا میتوان به کسب درآمد بیشتر رسید؟
قانون طبیعت این است که روزی همه موجودات مشخص و معین شده است.
اما این شما هستید که با انتخاب خود آنرا حلال یا حرام میکنید.
شما میتوانید با تلاش با شکرگزاری با دعا یا صدقه، با محبت، با خوب کار کردن و با هزاران راه دیگر روزی خود را بیفزایید، انتخاب با شماست.
اگر دنبال زندگی خوب و خوش هستید، اگر میخواهید زندگی را برای خود و خانواده خود آسان کنید، راهش این است:
هر كس دنبال مال حلال برود زندگى بر او آسان مىگردد و به خوشى مىگذرد: امام صادق علیه السلام(1)
اگر میخواهید از بلاها و بیماریها در امان باشید راهش این است که به فکر مال و منال دنیا نباشید:
هر كس فکر مال و منال دنيا را ترك گويد و دنبال جمع آورى ثروت و جاه و مقام نباشد، خداوند قلب او را پر از حكمت مىكند و زبانش را به حكمت مىگشايد و عيبهاى دنيا را به او نشان مىدهد و بيماريها و داروهاى آن را به وى تعليم مىكند و او را از دنيا سالم بيرون مىسازد. (2)
« اللهم عجل لولیک الفرج »
1- ايمان و كفر- ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج1 536 38 مكارم اخلاق و رستگارى
2- همان
در روايات آمده است كه پيامبر اکرم (ص) فرمود: سورهى هود مرا پير كرد. گفتهاند كه مراد حضرت اين آيه از سورهى هود بوده است:
فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ وَلاَ تَطْغَوْاْ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (سوره هود 112)
پس همان گونه كه دستور يافتهاى به همراه هر كه با تو توبه كرده ايستادگى كن و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد بينا ست.
شايد سنگينى اين آيه، به علت سختی این صبر و استقامت در مقابل آزارهای دشمنان و کینه توزی مشرکان بوده باشد، و یا شاید به خاطر سستی و عدم ایستادگی مسلمانان بر دینشان بوده که پيامبر صلى الله عليه و آله را تا این حد ناراحت کرده و رنجانده است.
استقامت را مىتوان راز موفقيت ناميد هر كه داراى استقامت باشد، موفقيت و پيروزى از آن اوست.
مسلمانان اگر مىخواهند ستمكاران، از ستم دست بكشند، بايد در برابر آنها بایستند و مقاومت كنند تا كسى جرأت ظلم و تجاوز نداشته باشد. ما در مقابل ظلم در فلسطین در غزه، در سامرا در تخریت حرمین عسکریین و... تنها آه میکشیم و افسوس میخوریم، اما هر چه منتظر بمانیم اینها سودی نخواهد داشت، همانطور که گریه و آه مسلمانان بعد از شهادت امام حسین(ع) هیچ فایده ای نداشت. دشمن هیچ وقت خودش با پای خودش خارج نمیشود. ایستادن و تماشا کردن و آه کشیدن شیوه پیامبران و امامان و پیروان واقعی آنها نیست.
كسى كه استقامت نداشته باشد، به مقاصد خود نخواهد رسيد، به سوى هر مقصودى كه میرود راه را سخت و با مشکلات فراوان و دور و دراز می بيند، از آن منصرف شده و باز مىگردد. ضعف و ناتوانى روحى در برابر حوادث، او را از رسيدن به مقصد بازمیدارد. در صورتى كه دورى راه و موانع بزرگ، در همت مردانه تاثيرى نخواهد داشت، افراد بلند همت به قدر پايدارى مىكند تا بر موانع چيره شوند.
copy.jpg)
استقامتِ رسولخدا(ص) درخت اسلام را کاشت و استقامتِ فرزندش حسین(ع) آنرا آبیاری کرد... حال ما به عنوان یک مسلمان آیا هیچ وظیفه ای در قبال آن نداریم؟ این درخت را که با هزاران سختی و مصیبت به دستمان رسیده نباید حفظ کنیم؟
کاش کمی از تنبلی و سستی خودمان کم کنیم. کاش برای رسیدن به اهداف والای خود کمی بجنیم تا کی نشستن و دست روی دست گذاشتن؟ دشمن در تلاش است و ما در خواب... بپاخیزیم...
منابع مطالعاتی:
درس تفسیر دکتر محمد علی انصاری
تفسیر نور (حجت الاسلام قرائتی)
کتابخانه سایت حوزه ( استقامت، سید رضا صدر)
امروز خورشید هدایت غروب کرد ، امروز شمع شبهای ظلمانی خاموش شد .
یا مولا امروز ، تنها روز شهادت تو نیست ، امروز روز شهادت تمام ارزشهای توست ، امروز روز فراموشی وصایای توست .آه ... واغربتا ..... امروز بسیاری از همانها که مدعی عشق تو هستند همانها که ادعای عزاداری تو را دارند من و امثال من ...خواسته های تو را فراموش کرده ایم . امروز روز به خاکسپاری ارزشهای علویست . امروز روز مرگ جوانمردیست . علی جان گویی با مرگت غیرت و دلاوری و مردی و مردانگی هم مرد ...اگر شهیدان را ندیده بودم بی شک باور میکردم که جوانمردی مرده است .
دوستان همراه سلام . امیدوارم بر من خرده نگیرید ، چیزی که من از از عزادارن علوی ، از ، به ظاهر منتظران مهدی(عج) دیدم، اگر شما هم دیده بودید چیزی جز این نمی گفتید ، دیدم که ایثار زیر پاها له میشد ، دیدم که اثری از جوانمردی نیست . دیدم که شب قدر است ، شبی که از هزار ماه بهتر است ، دیدم مردم چقدر برای شب قدر ارزش قائلند ، دیدم که همان زائرانی که مردم دنیا به حالشان قبطه میخورند ، چگونه در مقابل دیدگان امام معصوم (ع) همه چیز را فراموش میکنند . چیزی که از شب قدر مانده جز همهمه و غوغا نیست ، چه بگویم از نگاههای هرزه و حجابهای بر باد رفته چه بگویم از حیا و عفت که اثری از آنها نیست .
کجاست آن شبهایی که مولا انبان آذوقه را به دوش میکشید ، تا یتیمان گرسنه را سیر کند ، علی جان کجاست آن شبهایی که با نان و نمک افطار میکردی ؟ دیگر باورش غیر ممکن است .دیگر مردم برای خوردن یه وعده سیر سحری همه ارزشها را نابود میکنند . وای وای غربت تا به کجا تا به کی؟؟؟
با خودم می گفتم ای مهدی فاطمه دیگه بیا .. ببین چقدر مردم عاشق جدتت هستن ، ببین اومدن به امام رضا (ع) تسلیت بگن .ببین این همه محب و شیعه داری ... پس بیا دیگه آقا جون ...
خیلی زود بهم فهموندی خیلی زود جوابم رو دادی ، خیلی زود ساکتم کردی.... وای وای واغربتا ...
نیازی نیست بین دو انگشتتون رو نشونم بدید تا ببینم چند نفر مومن واقعی هستند، اینقدر واضح شده که نیازی به این هم نیست ...آه آه.. وا غربتا
(نه ، هنوز وقتش نرسیده هنوز من غریبم هنوز پدرم غریبه ) چه زود فهموندی چه زود ...
خودم میدیدم مردمی رو که از حرم خارج میشدند در حالیکه دو ساعت به اذان صبح باقی نمونده بود ، هر چند اتوبوسها با فاصله زمانی 5 دقیقه از راه می رسیدند اما اصلا جوابگوی عزاداران میلیونی نبود . اتوبوسی نزدیک میشد . چشمتون روز بد نبینه ... دیگه خودتون بهتر میدونید ا... منتها این شب ...بعد از این مراسم ...در مقابل امام معصوم ... هجوم مور و ملخ به مزرعه گندم اینقدر وحشتناک نیست!!!
این در واقعا غیرت جوانان ماست که به نمایش در آمده این جوانمردی دوستداران علیست که ...
جالب این بود که آقایان غیرتمند و دوست دارعلی پس از سوار شدن به اتوبوس به قسمت خانمها هم هجوم میبردند و می خندیدند و احساس غرور میکردند....
حاج همت ، چمران ، شهیدان..... کجایید؟؟ یادتون بخیر.... کجایید؟؟ خوبه نیستید تا ببینید . شما چگونه از ناموس و کشور دفاع کردید و ما چگونه خون پاکتون رو زیر پا میگذاریم ... آه آه وا غربتا وا غربتا . وای بر ما.
منتظر شدیم اما هر اتوبوسی که اومد همین وضع بود . تصمیم گرفتیم با تاکسی برگردیم . متاسفانه یه تاکسی پیدا نمیشد هر چی بود در بستی ... این هم ماهی گرفتن از آب گل آلود و دنیا دوستی شب قدری ها .
فقط ادعاییم . فقط ادعا، اول از همه خودمو میگم به هیچ کس بر نخوره . ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند !!!! بله خب معلومه اهل کوفه نیستیم چون اهل تهران و مشهد و شیراز و... هستیم اما خوی ما خوی مردم کوفیه.
اینقدر که ما برای اتوبوس و وسایل نقلیه مون ارزش قائلیم ،اگه به اون وسیله ای که قرآن بهش سفارش کرده ، ارزش قائل می شدیم ، وضعمون این نبود . وابتغوا الیه الوسیله ...
اینجا مشهد است پخش مستقیم از بارگاه منور ثامن الحجج (ع) ....مجری اعلام میکند و عاشقان آرزو میکنند کاش ما هم آنجا بودیم .... نیازی نیست اینجا باشید .... نیازی نیست . کافیست آنگونه باشید که امام می پسندد اینجا بودن دلیل آدم بودن نیست .در کنار امام بودن دلیل رضایت امام نیست . باید ببینیم قلب امام راضیه یا نه؟ .صحابی در کنار پیامبر (ص) زیاد بود ولی اویس قرنی یکی بیشتر نبود او هم فرسنگها از پیامبر فاصله داشت.
